تاريخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱۳۹۲ تعداد بازديد : 5028

 ۹ ویژگی عجیب آلبرت اینشتین


همگی ما می دانيم كه اینشتین  e=mc2 را كشف كرد. اما واقعيت آن است كه چيزهای كمی در مورد زندگی خصوصی اش می دانيم. 

با سر بزرگ متولد شد.

وقتي اینشتین به دنيا آمد خيلي چاق بود و سرش خيلي بزرگ تا آنجايي كه مادر وي تصور مي كرد، فرزندش ناقص است، اما بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه هاي طبيعي بازگشت.

خیلی دیر زبان باز کرد.

یکی دیگر از مشهورترین جنبه‌های کودکی اینشتین این است که او خیلی دیرتر از بچه‌های معمولی صحبت کردن را آغاز کرد. طبق ادعای خود اینشتین، او تا سن سه سالگی حرف زدن را آغاز نکرده بود و بعد از آن هم حتی تا سنین بالاتر از نه سالگی به سختی صحبت می‌کرد. به دلیل پیشرفت کند کلامی اینشتین و گرایش او به بی‌توجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود و در مقابل توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند باعث شده بود که برخی همچون خدمه منزل اینشتین او را کند ذهن بدانند. البته در زندگی اینشتین، این اولین و آخرین باری نبود که چنین انگ‌ها و نظرات آسیب شناسانه‌ای به او نسبت داده می دادند.

حافظه اش به خوبي آنچه تصور می شد، نبود.

مطمئناً اینشتین مي توانسته كتابهاي مملو از فرمول و قوانين را حفظ كند، اما براي به ياد آوري چيز هاي معمولي واقعاً حافظه ضعيفي داشته است. او يكي از بدترين اشخاص در به ياد آوردن سالروز تولد عزيزان بود و عذر و بهانه اش براي اين فراموشكاري، مختص دانستن آن [تولد] براي بچه هاي كوچك بود. یا بطور مثال اینشتین سرعت صوت را از حفظ نمی دانست و وقتی از وی دراین مورد سوال می کردند می گفت اینها چیزهایی است که همه آنرا می دانند پس من وقتم را برای دانستن آنها تلف نمیکنم.

از داستانهاي علمي-تخيلي متنفر بود.

اینشتین از داستانهاي تخيلي بيزار بود. زيرا كه احساس مي كرد آنها باعث تغيير درك عامه مردم ازعلم مي شود و در عوض به آنها توهم باطلي از چيز هايي كه حقيقتاً نمي توانند اتفاق بيفتند مي دهد.به بيان او “من هرگزدر مورد آينده فكر نمي كنم، زيراكه آن به زودي مي آيد. به اين دليل او احساس مي كرد كساني كه بطور مثال بشقاب پرنده ها را مي بينند بايد تجربه هايشان را براي خود نگه دارند.

در آزمون ورودي دانشگاه اش رد شد.

درسال ۱۸۹۵ در سن ۱۷ سالگي، اینشتین كه قطعاً يكي از بزرگترين نوابغي است كه تا كنون متولد شده، در آزمون ورودي دانشگاه فدرال پلي تكنيك سوييس رد شد. در واقع او بخش علوم و رياضيات را پشت سر گذاشت ولي در بخش هاي باقيمانده، مثل تاريخ و جغرافي رد شد. وقتي كه بعدها از او در اين رابطه سوال شد؛ او گفت: آنها بي نهايت كسل كننده بودند، و او تمايلي براي پاسخ دادن به اين سوالات را در خود آحساس نمي كرد.

علاقه اي به پوشيدن جوراب نداشت.

اینشتین در سنين جواني يافته بود كه شصت پا باعث ايجاد سوراخ در جوراب مي شود. سپس تصميم گرفت كه ديگر جوراب به پا نكند و اين عادت تا زمان مرگش ادامه داشت. علاوه بر اين او هرگز براي خوشايند و عدم خوشايند ديگران لباس نمي پوشيد، او عقيده داشت يا مردم اورا مي شناسند و يا نمي شناسند. پس اين مورد قبول واقع شدن [آن هم از روي پوشش] چه اهميتي مي تواند داشته باشد؟

فقط يكبار رانندگي كرد.

اینشتین براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه، از راننده مورد اطمينان اش كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين اورا هدايت مي كرد، بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان شنوندگان حضور داشت. اینشتین، سخنراني مخصوص به خود را انجام مي داد و بيشتر اوقات راننده اش، بطور دقيق آنها را حفظ مي كرد. يك روز اینشتین در حالي كه در راه دانشگاه بود، باصداي بلند در ماشين پرسيد: چه كسي احساس خستگي مي كند؟ راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي اینشتین سخنراني كند، سپس انيشتن به عنوان راننده او را به خانه بازگرداند. عدم شباهت آنها مسئله خاصي نبود. اینشتین تنها در يك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهي كه وقتي براي سخنراني داشت، كسي او را نمي شناخت و طبعاً نمي توانست او را از راننده اصلي تمييز دهد. او قبول كرد، اما كمي ترديد در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخي خواهد داد، در درونش داشت. به هر حال سخنراني به نحوي عالي انجام شد، ولي تصور انيشتن درست از آب در آمد. دانشجويان در پايان سخنراني اینشتین جعلي شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند. در اين حين راننده باهوش گفت “سوالات بقدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ گويد” سپس انيشتن از ميان حضار برخواست و به راحتي به سوالات پاسخ داد، به حدي كه باعث شگفتي حضار شد.

الهام گرش يك قطب نما بود.

اینشتین در سنين نوجواني يك قطب نما به عنوان هديه تولد از پدرش دريافت كرده بود.  وقتي كه او طرز كار قطب نما را مشاهده مي نمود، سعي مي كرد طرز كار آن را درك كند. او بعد از انجام اين كار بسيار شگفت زده شد. بنابراين تصميم گرفت علت نيروهاي مختلف در طبيعت را درك كند .

راز نهفته در نبوغ او.

بعد از مرگ اینشتین در ۱۹۵۵ مغز او توسط توماس تولتز هاروي براي تحقيقات برداشته شد. اما اينكار بصورت غير قانوني انجام شد. بعدها پسر انيشتن به او اجازه تحقيقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد. 

هاروي تكه هايي از مغز انيشتن را براي دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از اين مطالعات دريافت مي شود كه مغز انيشتن در مقايسه با ميانگين متوسط انسانها، مقدار بسيار زيادي سلولهاي گليال كه مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است. همچنين مغز انيشتن مقدار كمي چين خوردگي حقيقي موسوم به شيار سيلويوس داشته، كه اين مسئله امكان ارتباط آسان تر سلولهاي عصبي را بايكديگر فراهم مي سازد. علاوه بر اينها مغز او داراي تراكم و چگالي زيادي بوده است و همينطور قطعه آهيانه پاييني داراي توانايي همكاري بيشتر با بخش تجزيه و تحليل رياضيات است.

 

با این حال فقط او بود که آلبرت اینشتین شد !




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)


  1. pouriya گفت:

    بسيار عالي بود 🙂

  2. عماد گفت:

    سلام.ای کاش این موضوع را هم ذکر می کردید که کلیه افکار و اعتقاداتت اینشتین مطابق با رزیم صهیونیستی بوده اینشتین یک صهیونیست بود. وی در پایان همرش تمام دست نوشته هایش را به دانشگاه های اسرائیل اهدا کرده است. با خواندن وصیت نامه اش می توانید بیشتر به اعتقادات اینشتین پی ببرید.

    • ناشناس گفت:

      سلام.نظراتش رو درمورد قرآن هم بخونید…مطمئنا یک یهودی خوشحال میشوداگر سرزمینی برای تجمع یهودیان باشد.من فکرمیکنم ان به دلیل فکرکردن زیاد به مسائل علمی زیاد وارد سیاست نشده وتحقیقی مورد اعتبارومطمئن درموردکارهای رژیم غاصب اسرائیل نکرده وصرفا تبلیغاتی که اونا درموردخودشون توآمریکا میکردندکه هنوزهم میکنند،بسنده کرده.

  3. ذره گفت:

    سلام

    *ریخت و پاش کنید*

    …کمی برای دل…

    http://zareh.blog.ir/post/321

  4. عرفان گفت:

    😉 (Y) سلام من فکر میکردم انیتین آدم کودنی بوده ولی العان میدانم که انیشتین چرا خود راه تبدیل بهتر دانشمند کرد وهرکسی که بخواد راز آ نام مرد راه بداند به من پاسخ دهد