تاريخ انتشار : ۱۱ بهمن ۱۳۹۲ تعداد بازديد : 2052

 مضرنیته! (مدرنیته)


به اشارت همو نمایم گِل لگد مالی، که به اشارت همو نمایند بر جسم بی جانم گل لگد مالی، و کلاً چه شغل باحالی !

مضرنیته

سال ۱۶۰۵ میلادی سفری به آلمان داشتم. در آنجا نخستین روزنامه ی جهان را ورق نمودم که از زبان خلق بود. گذشت تا حدود  232 سال بعد در ایران، حقیر اخبار ممالک شرقیه و غربیه از زبان دولت را که در "کاغذ اخبار" مکتوب شده بود از دهان گوسفندان که آن ایام به قصد رژیم غدایی میل فرمودندی بیرون کشاندمی.

هنوز نوشتار له شده و لزجش را نخوانده بودمی که ناگاه در سال ۱۹۲۰ با امواج الکترومغناطیسی رادیو لندن کبیر دچار جو شدمی. گذشت تا ۲۰ سال بعد که در امواج رادیویی زادگاهم، به گشت راهکار برونرفت از جو در آمده بودمی که از میان آن همه مزخرفات شاه و قشون و دولت و شیر و شمشیر و والا حضرت و … مستمع گشتم انگلستان کبیر به پدیده ی شگرف شاندیز، ببخشید تلویژن روشنی پیدا کرده است، هنوز راهکاری برای خروج از جو رادیو نیافته بودمی که ۲۲ سال بعد فریاد برآمد؛

"هجو الدین برو این آنتن تلویژن را کمی چپ و راست کن که از بس برف آمد یخ زدیم! "

سال ۱۹۸۳ آنتن می چرخاندمی تا اولین شبکه تلویژن را بینمی که ناگاه پیامی از رونمایی اینترنت در غرب رسید و ما از پشت بام همانگونه جو گیر و موج گیر و چون عروسک خیمه شب بازی تلویژنی، ملغ زدیم پایین و بعد از ۱۰ سال  بستری بودن در مریض خانه  تا چشممان را باز کردیم خود را جهت ترخیص در برابر صفحه ی وب پرداخت آنلاین یافتیم!

تا پا به بیرون گزاردیم خلق چنان با نگاه چلمنگ گونه بر وجهه و البسه ی بنده نظر کردندی که گمان کردم  روی دست خر را هم آوردمی!

 لذا به عنوان نماینده ی تاریخ هزار ساله ی پارسی و حفظ آبروی و حرمت کوروش کبیر که برایش شعر هم در آورده اند که "هرگز مخواب کوروش…" با اشک لباس و عبای چندین هزار ساله ای را که حتی در روزگار گور به گوری آن رضا خان ولی النعم و اطال بقائه و نصر لوائه هم نتوانسته بودند از تن بنده در بیاورند را با دستان خودم در آوردم آن هم با چه خفت و شرحی!

به البسه فروشی درآمدم که خداوندش  پور بود یا دختر  نمی دانم، ولی هنوز بغل هایم را برای بارگذاری هندوانه باز نکرده بودمی که ندا کرد؛ "درود بر سکنایان سرزمین پااااااارس، به سیتی سنتر کوروش کبیر خوش اومدید، خب بزار ببینیم، هوم آره  این کارمون رو نگاه کنییییید خیلی نایسه این جدیدترین مارکمون که لیدی جون از زوریخ برامون اکسپورت کرده، خیلی ماههههههههههه شیک شیکه مثل آدامس شیک"

بعد رو به حقیر کمی دهانش را جنباند و بعد حبابی از دهانش خارج کرد و بعد آنقدر تویش دمید که ترکید!

chewing_gum_pic

چون وزغ دمی به جمالش نظر کردمی که وی با اشاره ای که با غر و غمزه ی ۳۶۰ گرای همراه بود گفت: "لطفاً لطف کنید برید تو پروووووووو این رو تست کنید ببینید فیت هست اگر مشکلی تو سایزش داشتید بهم بگید تا براتون اوکیش کنم. "

درحین تقلا برای چپاندن آن تکه پارچه ی ۳ حفره در ران های تپله و غیرمان بودم که ندا آمد؛ "آقااااااااا لطفاً در رو باااااز کنید، اگه یکم دیگه ادامه بدید پروی ما چهارچوبش کنده میشه، اونوقت مشتری هامون مجبورن عور مادر زاد جلومون لباسشون رو در بیارن هه هه هه ! البته این چیزا تو ایران تابوئه مگرنه صد قرن پیش هیپارچیا با کرات وسط جمع و خیابون، اوووووف چی کار دارین می کنین وایساین اومدددددددددم.

اوا چرا از سمت پاچه هاش پوشیدید؟! باید از اون سرش بپوشید از اون سوارخ بزرگههههههه، وایسید تا براتون درستش کنم"

هرچه گفتم تنگ است، این پوسیده و پلاسیده است،  گفت؛ "آره، ای شیطون! اینتلیجنت! اسکینی جینزه دیگه، هانی جون به پارسی چی میشد اسمش؟ آهان آره جین لوله تفتنگییییی خب بزار ببینننننننننم، وای، حالا شدید یه جنتلمن واقعی!  "

 و این بود که ما دیگر جانب ادب و فرهنگ پارسی را نگه نداشتیم و تا آنجا که استاندارد های ISO 2013  وی اجازه می داد  فحش و فصاحت بار وی، مدرنیته و روشنفکری کردیم.

کنون نیز زار و پریشان از درد این مدرنیته و به جهت فرار از آن بر روی این نشیمنگاه های ماساژور و در حالی که از طریق "هنگ غری" فیفتی سنت مستمع شومی و از طریقت تلویزیون n اینچم زندگی آمریکایی ملاحظه کنمی و با دستانم در حال تایپ این رساله هستمی و هزار کار دیگر که از حوصله مخاطب خارج است.

picture

اما همین بس که هم اکنون جای شما خالی مشغول نوش ِ آب های شیرین ِ تیره گون ِ گاز ول ده هستم، لا مذهب از خواب مایه هم بیشتر بر انسان لجام کشد و خمارمان کند، خدای گواه است که اگر از آن بادکنک های دهانی را داشتم روی آن "پور،دختر" را هم می آوردمی! و در گینس برگ زرین دیگری برای میهن آفریدمی.

اصلاً اگر سعدی خدا بیامرز می دانست که چنین شراب طهور و نابی را این خلق امروزین راه انداخته اند، به گور پدر خدا بیامرزش می خندید و در تمام اشعارش دگرگونی و مدرنیته ی عظیمی رخ میدادی نظیر آنکه فی الباب مثال فرمودی؛

بده ساقی پپسی باقی که در جنت نخواهی یافت کنار آب رکن آباد و کولای اجانب را

یا مثلا اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به چشم آبیش بخشم کمی پپسی و کولا را

باری دیگر اگر بخواهم بیش از این مستفیضتان نمایم از اندوخته های گران بار و گران گوهر و گران قدر و گران منزلت و صدها صفت گران سنگ ثبوتیه دیگر که اگر بخواهم به زینت کلام آراسته نمایم از فشار سنگینی و گرانی منهدم گردمی.

حال به جهنم، بگذریم که از هرچه بگذریم سخن لایک خوشتر است، قربان دستتان شما که تا اینجا آمدید چند دمی هم رویش گزارید و تصویر زیر را در فیس بوکم لایک بفرمایید، به جان خودم در طی هزاران قرونی که بودمی چنین موجودی پاکاری نیافتمی، آخر خیلی با حال است و ذهن بنده کلاً گیر همین یک کار است! ، شب شما خوش!

301762-cb31750c717de292b709461875119b23-org




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)