تاريخ انتشار : ۱۴ بهمن ۱۳۹۲ تعداد بازديد : 1873

 عربده ی شیخ محمد عبد الوهاب


سکوت کرد؛ من(همفر، جاسوس مستعمرات انگلستان) دریافتم که سکوت او نشانه ی پذیرش است. غریزه ی جنسی او هم در این سکوت مؤثر بود چون در آن هنگام همسری نداشت.

گفتم چرا من و تو آزاد نباشیم که زنی را به ازدواج موقت در بیاوریم و از او بهره بگیریم؟ او به نشانه ی موافقت سر تکان داد. من این موفقیت را بزرگترین فرصت یافتم و زمانی را مشخص کردم تا زنی را برایش بیاورم که از او بهره گیرد. من می خواستم ترس از انجام دادن کارهای مخالف اعتقادات عمومی را در او از میان ببرم، اما او شرط کرد که این کار مخفیانه باشد و آن زن هم نام وی را نداند.

من فوراً به دیدار یکی از زنان مسیحی در خدمت وزارت مستعمرات که برای فاسد کردن جوانان مسلمان در آنجا حضور داشتند، شتافتم و داستان را برای وی گفتم و نام او را صفیه نهادم.

در روزی که قرار گذاشته بودیم با محمد به خانه ی وی رفتیم. در خانه، او تنها بود؛ من و شیخ صیغه عقد را برای مدت یک هفته خواندیم و شیخ سکه ی طلا مهر او کرد. من از خارج و صفیه از داخل برای توجیه شیخ محمد عبد الوهاب (مؤسس فرقه ی وهابیت) می کوشیدیم.

پس از آنکه صفیه هر چه می توانست از محمد گرفت و محمد نیز شیرینی مخالفت با اوامر شرعی را در پوشش استقلال رأی و آزاد اندیشی چشید، در سومین روز از متعه، من گفتگوی درازی در مورد عدم حرمت شراب با وی انجام دادم. هر چه به آیات قرآن و روایت استدلال کرد، رد نمودم و سرانجام گفتم معاویه، یزید، خلفای بنی امیه و بنی عباس همه شراب می نوشیدند؛ آیا ممکن است که همه ی آنها در گمراهی باشند و تو به راه درست بروی. بی تردید آنان کتاب خدا و سنت پیامبر را بهتر می فهمیدند.

این نشان می دهد که آنها از این نهی استنباط تحریم نمی کردند، بلکه آن را به معنای کراهت می فهمیدند. در کتاب های مقدس یهودیان و مسیحیان نیز شراب مباح دانسته شده است؛ آیا این خردمندانه است که شراب در یک دین حلال و در دین دیگری حرام باشد؟ در حالی که همه ی ادیان از سوی یک خدا است؟

…. صفیه را از آنچه گذشته بود آگاه کردم و از او خواستم که به شیخ شرابی سخت بیاشامد. او چنین کرد و در پی آن به من خبر داد که شیخ شراب را تا آخر نوشیده و عربده کشیده و شب را در کنار او بوده است.

روز بعد از آن شب، من آثار ضعف و ناتوانی را در او دیدم. بدین گونه من و صفیه به طور کامل بر او چیره شدیم.

چه زیبا بود این سخن طلایی که وزیر مستعمرات هنگام خداحافظی به من گفته بود که ما اسپانیا را با زنا و شراب از کافران (منظور مسلمانان) باز پس گرفتیم، و باید بکوشیم دیگر کشور ها را هم با همین دو نیروی بزرگ بازستانیم.


برگرفته از کتاب دستهای ناپیدا ترجمه ی احسان قرنی

سوال این است آیا این شیخ توانایی بر ازدواج دائم نداشته است؟ چگونه شیخ بر خلاف نظر جناب عمر ازدواج موقت می کند، چرا که خود را بالاتر از وی می داند اما در جای دیگر طبق نظر جناب عمر شراب خواری را جایز می شمارد و جناب عمر را در سطح بالاتری از خود می داند؟! آیا اصلاً ایشان بر مبنای نظر جناب عمر رفتار می کرده است یا هوس و شهوت شخصی خودش؟! اگر نگاه شیخ بر ازدواج موقت به دید عمل به شرع است پس چرا در حین عمل به شرع بر خلاف شرع دیگری عمل می نماید و شراب می خورد و سخت مست می شود و عربده می کشد؟! شیخ برای دفعات بعد نیز اقدام به تمدید این ازدواج موقت می نماید و بعد ها نیز ازدواج موقت دیگری با یکی دیگر از زنان فاسد مستعمرات انگلیسی می نماید.




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)