تاريخ انتشار : ۵ آبان ۱۳۹۲ تعداد بازديد : 2513

 افکار ما


 

مسافری خسته كه از راهی دور مي آمد، به درختي رسيد و تصميم گرفت كه در سايه آن قدری استراحت كند. غافل از اين كه آن درخت جادويی بود، درختی كه می توانست آن چه كه بر دل مسافر می گذرد را برآورده سازد…!

وقتی مسافر روی زمين سخت نشست با خودش فكر كرد كه چه خوب مي شد اگر تخت خواب نرمی در آن جا بود و او می تـوانست قدری روی آن بيارامد. فـوراً تختی كه آرزويش را كرده بود در كنارش پديدار شـد !!!

مسافر با خود گفت: چقدر گرسـنه هستم. كاش غذای لذيذی داشتم…

ناگهان ميزی مملو از غذاهای رنگارنگ و دلپذير در برابرش آشكار شد. پس مرد با خوشحالی خورد و نوشيد…

بعـد از سیر شدن، كمي سرش گيج رفت و پلك هايش به خاطر خستگی و غذايی كه خورده بود سنگين شدند. خودش را روي آن تخت رها كرد و در حالی كه به اتفاق هاي شگفت انگيز آن روز فكر می كرد با خودش گفت: قدری میخوابم، ولی اگر يك ببر گرسنه از اين جا بگذرد چه؟

و ناگهان ببری ظاهر شد و او را دريد…

هر يك از ما در درون خود درختی جادويی داريم كه منتظر سفارش هايی از جانب ماست.

ولی بايد حواسمان باشد، چون اين درخت افكار منفی، ترس ها، و نگرانی ها را نيز تحقق می بخشد.

“بنابراين مراقب آن چه كه به آن می انديشيد باشيد”




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)