تاريخ انتشار : 26 جولای 2013 تعداد بازديد : 6539

 نگاه دیگران


 

روزه و گرما رمقی برایش نگذاشته بود و قدم هایش را به آرامی به سوی خانه برمی داشت…

 از اینکه نگاه های رهگذران به سویش جلب شده بود تعجب می کرد !

 یکی دوبار هم برگشت و متوجه شد عابران چشم چران حتی از پشت سر هم چشم از او برنمی دارند…!

 سر و وضع ظاهرش را مرتب کرد، حتی با شانه کوچک جیبی موهایش را شانه کرد اما نگاه مزاحم عابران دست بردار نبود…!

 کلید را توی قفل انداخت و وارد خانه شد و دو تا نان بربری را که خریده بود به سمت همسرش گرفت.

 تازه متوجه دلیل نگاههای عابران شد ، خودش و همسرش هر دو خندیدند…

 نصف یکی از بربری ها خورده شده بود !!!

(محمد ایرانی)

نگاه دیگران




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)