صفحه نخست » دسته‌بندی نشده
تاريخ انتشار : ۳ تیر ۱۳۹۲ تعداد بازديد : 129

 هجو الدین بلاد الکفری!

متنی  از مهمان ناخوانده مان، هجو الدین بلاد الکفری که به قول خودش : اندر گذر تاریخ، امرا و علما او را پس زدندی که در سخنان و آئینش همی یاوه بسیار یافتندی تا رسیده است به قرن بیست و یکمی.

اینکه چرا با او چنین کردند را شاید بتوان در متنی که در زیر آورده است فهمید. کهولت کلماتش را به طراوت مفاهیمش ببخشید.

اندر گوشه ای از سفرنامه ی حقیر درگاه احدیت و یگانه ی ابدیت، هجو الدین بلاد الکفری

در روز گاری گیر افتاده ام که به فست فود خوردن افتاده ام!

 نه راه پست است و نه راه پیش که  راه پیش چند صباحی است در دست احداث است. در این روزگار خلق کلاه می گذارند بر سر هم، نه یکی، نه دو تا! هفتاد میلیون تا! و الحق بی جا نیست که کله ی شان داغ باشد و داغان!

آنچه تا کنون تحصیل کردم از این مردمان، کم نیافتم از آنکه عدو و دوست و خود همی سبب بدبختی و نکبت گردیده اند و شگفت آنکه هر کس، خودش از همه مسبب تر است و طلبکارتر!

نانوایشان فی البداهه ۱ تومانی بر قرص نانش به بهانه کنجد گذارد، بقالشان چون این جفا بیند، وفا کند و ۲ تومان بر کالا گذارد و قصابشان از برای کم نیاوردن نیز در پی آن ۴ تومان افزون گذارد. در و دیوار حجره هایشان هم که پر است از اذکار اسلامی و صلوات و نام امام زمان و …

 

 

Ice_Age_4_Scrats_Continental_Drift_poster

 

 

ادامه در …  http://www.nasr19.ir/?p=14685




تاريخ انتشار : ۲ تیر ۱۳۹۲ تعداد بازديد : 5188

 هجو الدین بلاد الکفری!

بسم الله الرحمن الرحیم

متنی  از مهمان ناخوانده مان، هجو الدین بلاد الکفری که به قول خودش : اندر گذر تاریخ، امرا و علما او را پس زدندی که در سخنان و آئینش همی یاوه بسیار یافتندی لذا دینش را هجو و او را ساکن بلاد کفر نامیدندی تا رسیده است به قرن بیست و یکمی.

اینکه چرا با او چنین کردند را شاید بتوان در متنی که در زیر آورده است فهمید. کهولت کلماتش را به طراوت مفاهیمش ببخشید.

اندر گوشه ای از سفرنامه ی حقیر درگاه احدیت و یگانه ی ابدیت، هجو الدین بلاد الکفری

در روز گاری گیر افتاده ام که به فست فود خوردن افتاده ام!

 نه راه پست است و نه راه پیش که  راه پیش چند صباحی است در دست احداث است. در این روزگار خلق کلاه می گذارند بر سر هم، نه یکی، نه دو تا! هفتاد میلیون تا! و الحق بی جا نیست که کله ی شان داغ باشد و داغان!

آنچه تا کنون تحصیل کردم از این مردمان، کم نیافتم از آنکه عدو و دوست و خود همی سبب بدبختی و نکبت گردیده اند و شگفت آنکه هر کس، خودش از همه مسبب تر است و طلبکارتر!

در آن ایام اگر عدو همی جفا می کرد، دوست وفا می کرد. کنون عجب دارم از این مردمان که دوست را خنجر زده اند تا خدای نکرده از پشت خنجر نخورند، و کنون هم که بخور بخور است اینجا ماشاالله!

در این روزگار چماق + هویج بر سرمان می زنند، بعضی وقت ها هم ۱+۱+۱ که همان مجریه و عدلیه و مقننیه باشند بر سر هم می زنند و خلق هم نهایتاً چاره ای ندارند جز آنکه دو دستی بر سر خود بزنند و کلاً بزن و بکوبی است اینجا!

اخیر، منتخب محترمی کلید به دست گرفته است، می گوید فصل زمستان به پایان می رسد، مانده ام در کتب نجوم قدمی و اخری حرفی از تعویض فصل با شاه کلید نیامده است چه برسد به کلید، لیک به حرمت مولانای بلخی که می گوید "امید را زنهار مبر" امید دارم که همین فصل زمستان هم عصر یخبندان نشود، نسل مان منقرض شود، پس فردا برامان نگاره و رخشاره (فیلم) دربیاورند و ما و اجدادمان را گلاب به رویتان ماموت و تیز دندان و سنجاب و یک خرمن موجودات منگل به تصویر بکشند!

IceAge3

بگذریم که باید گذاشت و گذشت، برخی از این مردمان بر خود هم رحمی ندارند و از جلو و عقب و بالا و پایین و در محور Z و X و واییییییییییییییییییی ! ، از هم دیگر دزدیده اند و های های خورده اند، برده اند ، تا رسیده اند به دینار گران اسباب نقلی که پراید همی نامند و از پشگل ماچلاغ ما هم پست تر باشد.

چون دریافتم خودشان را متمدن زمان همی نامند، چنان به درگاه کردگار پناه آوردم که گویی هجوم آوردم نعوذ باالله.

آنگاه سپاس گفتم او را که صد بار شکر که ما و پدران و هفت جد و آبادمان را اینان عهد حجر نامیده اند و ما را به خودشان نچسبانیده اند.

نانوایشان فی البداهه ۱ تومانی بر قرص نانش به بهانه کنجد گذارد، بقالشان چون این جفا بیند، وفا کند و ۲ تومان بر کالا گذارد و قصابشان از برای کم نیاوردن نیز در پی آن ۴ تومان افزون گذارد. در و دیوار حجره هایشان هم که پر است از اذکار اسلامی و صلوات و نام امام زمان و …

 اما شگفت از آنجا که قدما جهان را همی چرخ گردون نام نهاده اند، اندک زمانی بعد، همان نانوا می بیند کفاف ندارد برای کسب گوشت ۴ تومانی، فی البداهه برای بار دوم قرص نانش را می کند ۲ تومان و مجلس تمام است و عمرمان فانی است، این حکایت همچنان باقی است و کلاً سر می کشد در تمام قشون ملت تا می رسد به ۳ هزار چمدون دلار که حساب صفر هایش از دستم خارج است و همان مثل است که تخم مرغ دزد، می گردد، شتر مرغ دزد!

دیگر خلق نیز بدین رویه سر هم کلاه می گذراند به رویه ی ورژن ۲۰۱۴ بازی بقلی بگیر، چی رو بگیرم؟ جاخالیه رو؟ چی کارش کنم؟ انبارش کنم؟ نابودش کنم؟ روش بکشم؟ دوبله اش کنم؟ سوبله اش کنم؟ بدم بقلی؟…

اگر دم نمی زدند از انصاف شرف داشتند لیک بخشکد، ای بخشکد انصافی که اینان دمش می زنند و خدای شاهد است که سرچشمه بی انصافی خشکید و زبان چرب اینان نخشکید!

بعد هم چون عصمت دارند! فحش می دهند به زمین و زمان که ای خدا خیرشان ندهد، ای خدا از زمین برشان دارد، ای خدا ریشه شان را بخشکاند و القابی دیگر که هر چه در لغت نامه ی دهخدای آنلاین طلب کردم در صافی گیر افتادمی و به اصطلاح خودشان فیلترینگ شدمی.

اکنون در بین این جماعت چون بند تنبان بلاد چین در می روم، لیک عجب دارم بد مذهب کشش ندارد این بنجل کالا!

12url

حال من به اسفل السافلین به جهنم، مانده ام که خدای چگونه صبری روا می دارد به این بوق کرداران که با این همه کار و دعای خیری که الحق و انصاف نصیب خودشان و خوار و بار و مادرشان می کنند هنوز راه، راه، کج! می روند، نان شب کم می آورند و باز کلاه دین و دنیا فروش برای گذاشتن بر سر این و آن کم نمی آورند.

این دیوار با اینکه معمارش خشت اولش را هم صاف گذاشته بود، سقف ثریا را جر داده است و الحمد الله هنوز  فرو نریخته  است و بر جای است که صبر خدای زیاد است و لطفش افزون.

در خصم ختام، باید گفت که راست همی گویند که این بلد را فقط امام غایب و ناظر نگه داشته است، که خدای حفظش دارد و صبرش دهد و به دادش برسد که از بس این مردمان شله زرد روز جمعه نذر کرده اند و خورده اند و برای ۷ نسلشان برده اند روی شله زرد را هم سفید کرده اند و آدم نشده اند!

 بار الها برس به داد امام غریبمان و نایبش که دیگر صدایش در آمده است که؛ این عمار؟

و این که گفتم، فقط شرح زر و دینارشان بود بماند دیگر اعمالشان که یحتمل عمری از برای همین ها هم که گفته ام بر باد داده ام و مهمتر آنکه زمان که گرانتر از زر است از برای خوردن نذری های جشن نیمه شعبان از کف داده ام. به قول ادیبانشان در پرانتز خدمتتان عرض می کنم ای کاش این همه که خرج بطن و شکمشان می کردند خرج عقلشان هم می کردند، ای کاش برای فزونی فهم و درکشان هم نذر می کردند و نظری می دادند.

 بدوم که باید بروم تا به نذری ها برسم. به قول سرخوشانشان، بای بای بریم بخوریم های بای.

الباقی، بعد انشاالله…




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل

موقتا امکان ارسال ديدگاه وجود ندارد


موقتا امکان ارسال ديدگاه وجود ندارد