تاريخ انتشار : ۳ تیر ۱۳۹۲ تعداد بازديد : 2760

 شیرینی نذری برای همیشه


بسم الله الرحمن الرحیم

از آنجا که هیچ اتفاقی بی دلیل نیست و لا حول و لا قوة الا باالله در همه چیز مشمول است در عید آورنده ی صفا و عدل و نور، امام زمان عج الله تعالی فرجه عیدی  زیبایی گرفتم که شنیدنش شیرینی ای را بر لب های شما بر جای می گذارد که تا حالا هیچ نذری ای نگذاشته است اینک برایتان شرح می دهم:

شیرینی نذری برای همیشه

honey

 از عصر شروع کردیم، با دوستانمان، کوچه به کوچه، خیابان به خیابان ، فلکه به فلکه، یکی به یکی پیش می رفتیم آن هم برای نیت خالصانه و مقدس شکم!

گذشت و گذشت تا شب شد و وقت برگشت، کوفتگی و حرارت خونی که در مویرگ های عضلات پایم بود را احساس می کردم واقعا خسته بودیم، دیگر حتی توان ایستادن بر روی پاهایمان را هم نداشتیم، نزدیکمان  تاکسی هایی ایستاده بودند که راننده هایشان فقط می گفتند: دربست.

بالاخره روز عید بود و شلوغ و سر گردنه، ما که اتفاقا اصفهانی هم هستیم! هزینه ی کل نذری هایی را که خورده بودیم با هزینه ی گرفتن تاکسی دربست مقایسه ای کردیم، دیدیم که با گرفتن تاکسی دربست کلاً هیچ سودی که نکرده ایم هیچ، ضرر هم می کنیم!

بنابراین منتظر ماندیم، خبری نبود چندین ماشین و تاکسی گذشت تا اینکه  تاکسی سمند زرد رنگی رسید، جلو رفتم و داد زدم؛ فلانجا، سه نفر!

 همگی چشم هایمان منتظر بود، تاکسی ایستاد، سریع سوار شدیم و ماشین به راه افتاد.

در ابتدا اصلا متوجه نبودم که آرام آرام دارم با یکی از زیباترین تجربه ها و درس های زندگیم روبه رو می شوم.

دوستم که وسط نشسته بود دستش را به سمت شیشه کنار من دراز کرد سرم را برگرداندم، در پایین شیشه نوشته شده بود:

از اینکه با ما همسفرید خوشحالیم.

انصافا از این جمله خوشحال شدم، و به دوستم گفتم ما هم خوشحالیم!

کمی با دقت بیشتری به اطراف نگاه کردم، این تاکسی با کل تاکسی هایی که تا کنون در عمرم دیده بودم تفاوت داشت، در پشت دو صندلی جلو ،جعبه های دستمال کاغذی قرار داشت، پایینش پلاستیک برای زباله که البته کمی پر بود، و از همه شیرین تر و زیباتر بین دو صندلی جلو که پر بود از شکلات های شیری ِ قهوه ای رنگ! مشخص بود که همه ی اینها مخصوص به این شب نبود بلکه برای همیشه و هر روز بود.

-M-4 (2)

زیبا بود، شیرین بود، شیرین تر از همه ی شیرینی ها و نذری هایی که خورده بودیم، راننده هزینه ی راه را بر خلاف همه رانندگانی که آن شب دیدیم نه تنها اضافه تر نگرفت بلکه کمتر از نرخ مصوب هم گرفت.وقتی از ماشین پیاده شدیم هر سه نفرمان چیزی گفتیم، یکی گفت دست شما درد نکنه، یکی گفت آقا خیلی ممنون لطف کردید و من هم که یکی از شکلات های راننده را داشتم می خوردم گفتم؛ آقا دست شما درد نکنه،خدا قوت، انشاالله همیشه شیرین کام باشید.

با این تشکرات مخصوص که با تمام وجود بود با شادی و خوشحالی و تعجب از ماشین پیاده شدیم.

یادم می آید در راه برگشت، تا پایان از راننده و تاکسی و شکلات های کوچک ارزان قیمتش صحبت می کردیم و نه هیچ کدام از آن همه نذری های پر هزینه اما اینکه چه درس هایی گرفتیم وچه حرفهایی درباره آن راننده و تاکسی گفتیم با شما.




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)


  1. Silver Price گفت:

    بالاخره روز عید بود و شلوغ و سر گردنه، ما که اتفاقا اصفهانی هم هستیم! هزینه ی کل نذری هایی را که خورده بودیم با هزینه ی گرفتن تاکسی دربست مقایسه ای کریدم، دیدیم که با گرفتن تاکسی دربست کلا هیچ سودی که نکرده ایم هیچ، ضرر هم می کنیم!

  2. badeeeee گفت:

    سلام دوست عزیز.ازاینکه دراین ضیافت زیباهمراه شما نبوده ام شرمنده ام.ولی اگرجای شمابودم شماره تلفن راننده رامی گرفتم شایددرآینده به دردمیخورد. :-S