تاريخ انتشار : ۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ تعداد بازديد : 6781

 نصف مردم جهان لرزیدند!


بسمه

چشم هایتان چیزی میبیند؟!

cold-souls-window-Codrin Lupei

 

اینکه در طبقه ی دوم ساختمان،درست در گوشه ی اتاقت و در کنار دیوار و در زیر ۴ درِ شیشه ای کتابخانه ات لم داده ای و دراز کشیده ای و کتابت را با خیال آسوده در دست گرفته ای و مطالعه میکنی چیز خیلی خوبی است.

اما بعدا اینکه ناگهان حس کنی که چهار ستون ساختمان و جایی که درست بر رویش آسوده، آسوده ای به ناگاه در حال لرزش است، کمی زمان میبرد تا متوجه بشوی که ای وای انگار چهار ستون بدنت هم در حال لرزش است و دستانت کمی سست شده است و قلبت بالا و پایین میپرد و ته دلت خالی شده است، نفس کشیدنت هم  سخت  شده است.

چند نفس عمیق میکشید و  البته اگر مثل من باشید گر چه چشم هایتان از حدقه بیرون زده است اما دیوانه وار با هیجان لبخند میزنید!

در اولین تجربه ام با زلزله به این نتیجه رسیدم که قبل از آنکه بیاییی به این فکر کنی که آیا زلزله شده و یا اینکه احتمالا ماشین سنگینی از اطراف عبور کرده و یا چیز سنگینی در طبقه پایینی ساختمان سقوط کرده، با عرض پوزش و تسلیت احتمالا مرده ای

تمام این افکار در آن لحظه داشتند در ذهنم پرسه میزدند و من به تنها چیزی که فکر نمیکردم این بود که؛

در چهار چوب در قرار بگیرید، با دستان خود از سر خود حفاظت کنید از شیشه ها فاصله بگیرید،در زیر میز پناه بگیرید و غیره…

بعدا که فهمیدم هنوز زنده ام به مادر که وقتی از خواب پریده بود و هی این طرف و آنطرف میرفت و فکر میکرد احتمالا چیزی در طبقه پایین منفجر شده است، این توصیه ها را کردم، مبحث پس لرزه را کمی توضیح دادم و سپس کاملا رسمی اضافه کردم:

“اگه  هم در کوچه بودید از تیر چراغ برق و درخت فاصله بگیرید.”

zelzele-esfahan-10

 

چشم هایتان چیزی میبند؟! در همان حال که هنوز دراز کشیده بودم چند لحظه به این فکر میکردم که باید کتابم را در جلوی صورتم قرار میدادم تا شیشه های خرد شده  در چشمان فرو نرود و چشمان دوست داشتنیم کور نشود اما خب متاسفانه دیگر دیر شده بود و من  این کار را نکرده بودم و زلزله تمام شده بود.

خب، وضو میگیرم و از مادر میپرسم:

“نماز آیات چی جوری بود؟”

و مادر که با صحبت های شک و تردیدش متقاعدم میکند که در نهایت به مفاتیح الجنان چند صد صفحه ای مراجعه کنم.

چند دقیقه ای با شور حاصل از زمین لرزه که سرتاسر وجودم را به شعف آورده است و برای اولین بار آن را احساس کرده ام به دنبال احکام نماز آیات میگردم و در نهایت آن را در توضیح المسائل پیدا میکنم. کمی دیر شده و فکر میکنم فرصت یک گفت و گوی دلچسب از دست رفته است.

در کوچه  مرد هایی را میبینی که زیرپوش سفیدشان در سیاهی شب کاملا زار میزند و در حالی که با شلوار ورزشی بیرون آمده اند کم کم به تعداد جمعیتشان که در کوچه ها هستند افزوده میشود.

 دخترک زال با موهای سفیدش که از زیر روسری کوچکش بیرون زده، تازه از خواب بیدار شده و به دنبال پدر به بیرون از خانه آمده و در کوچه و در سکوتی که هنوز با ولوله ی آرام مرده ها شکسته نشده است با چشمانش که با سفیدی موژگان زالش در تاریکی مشخص شده است کنجکاوانه به اطراف مینگرد، لباس پدر را هی بالا و پایین میکشد و با حواس پرتی، مدام آرام و شمرده میگوید :

“بابا…

مکث

باباااااااااااا  ، چی شده؟ “

و پدر که اصلا حواسش نیست و دختر که ول کن نیست و صدای بابا و بابایی که کوچه را پر میکند و کم کم با ولوله ی زنان مخلوط میشود و صداهای پرت مختلفی مثل اینها که فضای کوچه ی ما را  زنده میکند:

“نه ما خواب بودیم،زنگ زدن بمون”

“آره بابا، بیدار بودم او موقع”

“میگن مشهد هم زلزله شده”

همه داشتند یک چیزی میگفتند شاید خوب بود من هم  برای اینکه چیزی گفته باشم الکی عنوان گزارشم را داد میزدم مثلا “؛چشم هایتان چیزی میبیند؟!” و البته حدس میزنم بعدا مردم با نگاهی که اصولا به دیوانه ها میکنند من را پاسخ میدادند.

zelzele-esfahan-09

کم کم اضافه میشود صدای روشن شدن و استارت زدن ماشین ها و صداهایی که در بین آنها گم میشود مثل:

“خونه ی مادر بزرگ من چه خبره؟”

“مامان، بابا کجا داره میره؟”

“شما ها همین جا بیرون باشین تا ما بریم یه سری بزنیم و بیایم، احمد! احمد!”

و البته، انواع صداهای آمدن پیامک ها که هر کدام پیام های مختلفی را نمایش میدهد:

{تا ۲ ساعت بیرون از خانه باشید}

{برای رفع بلا خواندن نماز آیات واجب است و لازم، فراموش نشود}

{مرکز زمین لرزه حبیب آباد، قدرت تخریب ۴٫۲ ریشتر،عمق : ۸ کیلومتری زمین }

zelzele-esfahan-04

پدر با آن چهره ی خندانش، چهره ی گره خورده ی چروکش و با آن شیرینی همیشگی اش با تک چراغ ِ نورِ  زردِ موتورش از میان کوچه وارد میشود، به کوچه نیم دایره ای از روشنایی میبخشد و من در نور موتورش چهره های افرادی را که در گوشه های کوچه ایستاده اند را بهتر میبینم، چهره هایی با چشم های پف کرده، لباس های خانگی ژولیده، صورت های کوفته و خسته که احتمالا با صدای گوشی موبایل و یا احتمالا زمین لرزه بیدار شده و در کوچه آواره شده .

پدر نوشابه به دست نزدیکم میشود و میگوید؛

“میگن زلزله اومده “

و من هم با چهره ای عاقل اندر سفیه و در حالی که حس نئو روشنفکری گرفته ام میگویم:

“یه خرده لرزه ای اومد، آره”

پیامک جدید برایم آمده است:

“ایرنا: زلزله، مردم شهر اصفهان_شاهین شهر _خمینی شهر را به خیابان ها کشاند”

مرد همسایه ی دیوار به دیوارمان به همرا خانواده اش که شامل دو پسر ۸ ساله ی دو قولوی کاپشن پوشیده  و همچنین دو دختر کنکوری و مادرشان هستند قصد خوابیدن در ماشینشان را دارند که زنگ  اف ام ما را میزنند و میگویند:

” تلویزیون گفته س که باید ۲ ساعت بیرون باشین به خاطر پس لرزه”

اما در خانه ی ما که همه چیز آرام است و شبکه ی پنج، آهنگ رومانیک و بی کلام گذاشته است نمیدانم اثر کلایدرمن است است یا  یانی،فکر میکنم فردا هم ۱۰ تا فیلم درباره آتش نشانی،نیروهای امدادی، و پرستاری بگذارد این را گفتم برای آنها که اهل فیلم هستند،نمیدانم ولی فکر میکنم که صدای یکی از مسئولان است که مضمونی شبیه این را میگوید؛ همه چی آرومه عده ای از مردم اصفهان ریختن تو خیابان ها و غیره…

zelzele-esfahan-21

 

و اما من که بعد از زمین لرزه، نصف شبی و در این گیرو دار در روبه روی مانیتور خود نشسته ام و گزارش تایپ میکنم دارم فکر میکنم که  اگر  پس لرزه بیاید احتمالا شیشه مانیتور ال ای دی سامسونگ ۲۱ اینچ رو به رویم خرد میشود و همچون صحنه های جلوه های ویژه ی فیلم های خارجی خیلی آرام تکه تکه میشود و با یک چرخش تند ۴۵ درجه ی دوربین در چشمان دوست داشتنی ام فرو میرود، اما من فعلا میبینم و اینبار با اشک میگویم “آیا چشم هایتان چیزی میبیند؟!نصف مردم جهان لرزیدند!”

zelzele-esfahan-14




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)


  1. با سلام

    قلمتان همیشه توانا و روشنگر باد

    پیروز باشید

  2. با تشکر از مطلب خوبتان
    مطلب شما با نام خودتان در گلستان بلاگ منتشر شد
    گلستان بلاگ منتظر مطالب شماست
    http://golestanblog.ir/?p=3595

  3. نقل قول گفت:

    با تشکر از ارسال مطلب شما به سايت “نقل قول”

    مطلب شما با لينک زير درج گرديد:

    http://www.naghleghol.ir/index.php/community-2/597-%D9%86%D8%B5%D9%81-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%84%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%AF%D9%86%D8%AF
    چشم به راه مطالب خوب شما هستيم.

  4. ثمین گفت:

    عالــــــــــی بود (L)

  5. دوستی از سروش گفت:

    خر خونی تا این موقع شب تو خجالت نمی کشی ! :-$

  6. badeeeee گفت:

    تشکرازمطلب خوبتان(فقط بیخودی ذهنتان را مشغول کرده ای مثل من راحت می خوابیدی)بیخیال دنیا………… :-S

  7. عباس گفت:

    این بخاطر گناهانی است که انجام میگیرد
    این زنان بد حجاب عامل نازل شدن زلزله و بلا هستند
    این زلزله های هشدار است به همه ما ایرانیان
    بد حجابی و بی غیرتی دارد بیداد میکند خدا به همه ما رحم کند

  8. نیلپر گفت:

    بسیار عالی بود.ممنون