تاريخ انتشار : ۳۰ اسفند ۱۳۹۱ تعداد بازديد : 4214

 شیرینی‌های خوشمزه‌


 

در اوزاکا، شیرینی‌سرای بسیار مشهوری بود. شهرت او به خاطر شیرینی‌های خوشمزه‌ای بود که می ‌پخت. مشتری‌ های بسیار ثروتمندی به این مغازه می‌آمدند، چون قیمت شیرینی‌ها بسیار گران بود. صاحب فروشگاه همیشه در همان عقب مغازه بود و هیچ وقت برای خوش‌آمد مشتری‌ها به این طرف نمی‌آمد. مهم نبود که مشتری چقدر ثروتمند است.

شیرینیهای خوشمزه

یک روز مرد فقیری با لباس‌های مندرس و موهای ژولیده وارد فروشگاه شد وعمداً نزدیک پیش ‌خوان آمد. قبل از آن ‌که مرد فقیر به پیشخوان برسد، صاحب فروشگاه از پشت مغازه بیرون پرید و فروشندگان را به کناری کشید و با تواضع فراوان به آن مرد فقیر خوش‌آمد گفت و با صبوری تمام منتظر شد تا آن مرد جیب‌هایش را بگردد تا پولی برای یک تکه شیرینی بیابد!

صاحب فروشگاه خیلی مؤدبانه شیرینی را در دست‌های مرد فقیر قرار داد و هنگامی که او فروشگاه را ترک می‌کرد، صاحب فروشگاه همچنان تعظیم می‌کرد. وقتی مشتری فقیر رفت، فروشندگان نتوانستند مقاومت کنند و پرسیدند که در حالی که برای مشتری‌های ثروتمند از جای خود بلند نمی‌شوید، چرا برای مردی فقیرشخصاً به خدمت حاضر شدید.

صاحب مغازه در پاسخ گفت: مرد فقیر همه‌ی پولی را که داشت برای یک تکه شیرینی داد و واقعاً به ما افتخار داد. این شیرینی برای او واقعاً لذیذ بود. شیرینی ما به نظر ثروتمندان خوب است، اما نه آنقدر که برای مرد فقیر، خوب و باارزش است.


برگرفته از كتاب:

باترا، پرومودا؛ رمز و راز زندگي بهتر؛ چاپ نخست؛ تهران: انتشارات بهزاد ۱۳۸۷




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)


  1. کریم گفت:

    منظورتون از صاحب فروشگاه و فرشندگان کیا بودنذ؟

  2. مهدی گفت:

    دوست عزیز ، لطفاً یک بار دیگه مطلب رو بخونید تا متوجه بشین …!!!
    قطعاً در یک فروشگاه بزرگ و معروف ، صاحب فروشگاه ، کار فروشندگی رو انجام نمیده و برای این کار فروشنده استخدام می کنه پس صاحب فروشگاه و فروشندگان دو دسته انسان جدا از یکدیگر هستند …!!!
    امیدوارم توانسته باشم پاسخ شما رو بدم .

  3. سارا گفت:

    خیلی خوب بود و خیلی ممنون (Y) (@) 😉