تاريخ انتشار : 23 دسامبر 2012 تعداد بازديد : 7824

 بیش از هزار بار خوانده ام


بسمه تعالی

ابن ابی الحدید۱ بزرگ‌ اهل‌ سنت‌ میگوید:”من‌ سوگند می خورم‌ به‌ همان‌ كسی كه‌ تمام‌ امت‌ها به‌ او سوگند ياد میكنند. اين‌ خطبه‌ را از پنجاه‌ سال‌ قبل‌ تاكنون‌ بيش‌ از هزار بار خوانده‌ام‌ و هر زمان‌ آن‌ را می خوانم، خوف‌ و وحشت‌ و بيداری عميقی تمام‌ وجود مرا در برمی گيرد و در قلب‌ من‌ اثری شگفت‌ میگذارد و در اعضای پيكرم‌ لرزشی پديد می آورد. هر زمان‌ در مضامين‌ آن‌ دقت‌ می كنم‌ به‌ ياد مردگان‌ از خانواده‌ و بستگان‌ و دوستانم‌ می افتم‌ و چنان‌ می پندارم‌ كه‌ من‌ همان‌ كسی هستم‌ كه‌ امام‌ در لابه‌ لای اين‌ خطبه‌ توصيف‌ می كند. چقدر واعظان‌ و خطيبان‌ و فصيحان‌ در اين‌ خصوص‌ گفته‌اند و چقدر من‌ در برابر سخنان‌ آنان‌ به‌ طور مكرر قرار گرفته‌ام. اما در هيچ‌ كدام‌ تاثيری را كه‌ اين‌ كلام‌ در دل‌ و روح‌ من‌ میگذارد، نديده‌ام.” خطبه ۲۲۱ نهج البلاغه سخنی از علی ابن ابی طالب علیه السلام که پس از تلاوت آیه ” أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ”۲ بیان فرمودند:

پرهیز از غفلت

شگفتا!چه هدفی دور،و چه زیارت کنندگانی نا آگاه؛و چه کاری بزرگ و سهمگین! جای رفتگان را خالى دیدند، آنها كه سخت مايه عبرتند، و از جایگاهی دور به آنان دست یافتند!

آیا به گورهای پدرانشان افتخار می کنند؟ یا به فزونی مردگانشان بر یکدیگر می نازند؟و يا به تعداد فراوانى كه در كام مرگ فرو رفته‏ اند؟ آيا خواهان بازگشت اجسادى هستند كه پوسيده شده و حركاتشان به سكون تبديل گشته؟ آنها مايه عبرت باشند سزاوارتر است تا تفاخر، اگر با مشاهده وضع آنان به فروتنى روى آورند عاقلانه‏ تر است تا آنان را وسيله فخر فروشى قرار دهند اما با ديده‏ هاى كم سو به مردگان نگريستند، و با كوته بينى در امواج نادانى فرو رفتند، اگر احوال آنان را از خانه ‏هاى ويران، و سرزمين‏هاى تهی از زندگان،  بپرسند، پاسخ دهند: در لابه لای خاک رفتند و گم گشتند، و شما ناآگاهانه نیز دنباله روى آنان شديد بر فرق سرشان پای می گذارید، و بر روى جسدهايشان بذر مى افشانید، و در آنچه به دور انداخته اند مى‏ چريد، و بر خانه‏ هایی که ويران کردند مسكن گرفته‏ ايد، و روزهایی كه ميان شما و ایشان است  بر شما گريه و نوحه مى‏ كند.

nasr19

شرح احوال رفتگان

آنها پيش از شما به كام مرگ فرو رفتند، و براى رسيدن به آبشخورتان، از شما پيشى گرفتند. در حالى كه آنها داراى منزلت های گرامی و درجات والاى افتخار بودند،گروهی پادشاه و جمعی رعیت که راهی را در درون دوزخ سپری کردند که در آن راه، زمین بر ایشان چیره و مسلط شد و گوشتشان را خورد و خونشان رانوشید پس در شكاف گورهایشان جسم بی جانی شدند که دیگر حرکتی ندارد و گمگشته ای که هرگز پیدا نمی شود. رویداد های ترسناک دنیا دیگر آنان را به وحشت نمی اندازد؛ و حالات ناگوار،اندوهناکشان نمی سازد،و زلزله ها مضطربشان نمی کند و صدای رعد های سخت به گوششان نمی رسد. غائب شدگانى كه كسى در انتظارشان نیست، و حاضرانى كه حضور نمى ‏يابند، اجتماعى داشتند و پراكنده شدند، با يكديگر مهربان بودند و جدا گرديدند.

از دوری و درازی راه جایگاهشان نیست که اخبارشان از یادها رفته و خانه هایشان خاموش گشته،بلکه از آن روست که جامی به آنان نوشانده اند که گویاییشان را گنگ و شنواییشان را کر نموده، و حركاتشان را به سكون مبدل ساخته، در یک توصیف ارتجالی(بدون اندشه قبلی)می توان گفت  که آنان بی هوشان خاک افتاده ی به خواب رفته اند.آنان همسايگانى هستند كه با يكديگر انس ندارند و دوستانى ‏ كه به ديدار يكديگر نمى ‏روند. پيوندهاى شناسايى در ميانشان پوسيده، و اسباب برادرى میانشان بریده شده. با اينكه با همند تنهايند،و با آنکه رفيقان يكديگرند از هم دورند، نه براى شب صبحگاهى می شناسند،و نه براى روز شامگاهى. شب، يا روزى كه درآن به سفر مرگ رفته‏ اند برایشان جاویدان است. خطر های آن خانه را وحشتناك‏تر از آنچه می ‏ترسيدند يافتند، و نشانه‏ هاى آن را بزرگ‏تر از آنچه مى‏ پنداشتند مشاهده كردند. براى رسيدن به بهشت يا جهنّم، تا قرارگاه اصلى ‏شان مهلت داده شدند، و جهانى از بيم و اميد برايشان فراهم آمد. اگر آن مردگان پس از مرگ سخن می گفتند از وصف آنچه مشاهده کردند و دیدند درمانده می شدند.

Pharaoh

پيام مردگان

حال اگر چه آثارشان نابود، و اخبارشان فراموش شده، امّا دیده هاى عبرت پذیر، آنها را میبینند، و گوش های جان اخبارشان را مى ‏شنود، كه با زبان ديگرى با ما حرف مى‏ زنند و مى‏ گويند: چهره‏ هاى شاداب و زیبای ما زشت شد، و بدن‏هاى نرم و ظریفمان از هم گسیخت،جامه های كهنگى در بر کردیم، تنگى گور ما را در فشار گرفته، ترس و وحشت را از يكديگر به ارث برده‏ ايم، خانه‏ هاى خاموش قبر بر ما فرو ريخته، و زيبايى ‏هاى اندام ما را نابود، و نشانه ‏هاى چهره ‏هاى ما را دگرگون كرده است و ماندنمان در اين منزل هولناک به درازا کشید، نه از اندوه رها شدیم، و نه از تنگى قبر گشايشى فراهم شد. 

اگر حالتشان را با عقل خویش تصور کنی، يا پرده‏ ها كنار رود و آنچه بر تو پوشیده بود آشکار گردد،خواهی دید که چگونه گوش هایشان را جانوران گزنده خورده اند پس کر شده اند،و بر چشمانشان سرمه ی خاک کشیده شده و از این رو فرو رفته،و زبانشان که گشاده و فصیح بود اینک پاره پاره شده،و قلبشان که بیدار بود اکنون در سینه از حرکت افتاده، و در هر عضوشان پوسيدگى تازه ‏اى فساد به بار آورده که آن را زشت گردانيده، و راه های آفت را به سوی آن اعضا هموار ساخته،اعضایی که همه تسليم شده، نه دستى براى دفاع، و نه قلبى براى ناله و فریاد دارند. و آنان را مى‏ بينى كه دل‏هاى خسته از اندوه، و چشم‏ هاى پر شده از خاشاك دارند، در هر یک از این سختی ها حالتی دارند که دگرگون نمى‏ شود و بلایی فراگیر که از میان نمی رود.

right way

عبرت از گذشتگان

زمين چه فراوان پیکران عزيز و خوش آب و رنگی را خورده كه با غذاهاى لذيذ و رنگين زندگى كردند، و در آغوش نعمت‏ها پرورانده شدند پیکر هایی كه خود را هنگام اندوه با اسباب شادمانی مشغول می ساختند، و به هنگام مصيبت خود ر ا تسلی می دادند،تا مبادا صفاى عيش و خوشی را برهم بزنند،و لهو و لعب باقی نماند دنيا به آنها و آنها به دنيا مى ‏خنديدند، و در سايه خوشگذرانى غفلت زا، بى خبر بودند كه دست روزگار با خارهاى مصيبت زا آنها را در هم كوبيد و گذشت روزگار قوای شان را گرفت، مرگ از نزديك به او نظر دوخت، و غم و اندوهى كه نمی شناخت با او درآمیخت، و با غصه های پنهان که پیشتر آن را نیافته بود،همراز گشت.

در حالى كه به تندرستی خود انس و اطمینان داشتند انواع بيماری‏ها در پيكرش پديد آمد، و هراسناك به اطبّا، كه دستور دادند گرمى را با سردى، و سردى را با گرمى درمان كند پناه آورد ،اما سردی را برطرف نکرده گرمی را تحریک کرد،و گرمی را تحریک نکرده سردی سر کشید. داروی مناسب مزاج نه تنها او  را به اعتدال نياورد،بلکه بيمارى را فزونى داد، تا آنجا كه درمان كننده خسته، و پرستار او را فراموش، و خانواده از وصف و ادامه بيمارى‏ اش سست و ملول شدند، و از پاسخ پرسش كنندگان درماندند، و در باره همان خبر ناگواری كه از او پنهان می ‏داشتند در حضورش به گفتگو پرداختند.

Brainstorm_davenit

در هنگام احتضار

يكى مى ‏گفت وضع و حالش همین است که هست، ديگرى به تندرستی دوباره ی او امیدوارشان می ساخت، و سوّمى خاندانش را بر غم مرگ او تسلایشان میداد، و مصیبت گذشتگان پیش از او را به حاظرین یاد آور می شد. در این حال كه در آستانه مرگ، و  فراق دنيا و ترك دوستان بود، ناگهان غصه ای از غصه هایش بر او هجوم آورد، فهم و دركش را گرفت،رطوبت زبانش خشکید. چه بسیار پاسخ هایی که می دانست اما از بیان آن عاجز بود، و چه سخنان دردناكى را می شنید و خود را به کری میزد! از شخص بزرگى كه او را احترام میداشت،تا خردسالى كه به او ترحّم مى‏ كرد

هان! مرگ را ورطه ها و دشواریهایی است سخت تر و هراس انگيز تر از آنکه بتوان وصفش کرد و یا بتوان با عقل‏هاى اهل دنيا دركش كرد.

game over



۱-ادیب، متکلم، مورخ، شاعر و فقیه شافعی سده هفتم هجری و از علمای بزرگ اهل سنت و شارح نهج البلاغه است.

۲- تفاخر به بیشتر داشتن،شما را غافل ساخت تا اینکه پایتان به گورستان رسید” (تکاثر،۱و۲)




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)


  1. مصطفی گفت:

    …………………………………★★★………………………………..
    ……………………………….★……..★……………………………..
    ………………………………………….★…………………………….
    …………………………………………..★………..★……………….
    ……..★………………………………★★…………★………………
    ………★…………………………..★……………….★……………..
    ……….★………………………….★………………..★…………….
    ………..★………★………………★………………..★…………….
    …………★……★★……………….★……………..★……………..
    …………★……..★★………………..★…………★……………….
    …★……★…………..★…………………★★★★…………………
    ….★…..★……………★……………………………………………..
    …….★★………………★………………………………★………….
    ……………………………★…………………………….★………….
    ………………………………★★★★……★★……….★………….
    ……..★..★………………………….★…★…..★…….★…………
    ………………………………………….★..★……..★★★…………
    …………………………………………….★★……………★……….
    ……………………………………………….★………………★…….
    …………………………………………………★……………….★★.
    امام حسين فرمودند:
    هر که خدا را ، آن‌گونه که سزاوار اوست ، بندگي کند ، خداوند بيش از آرزوها و کفايتش به او عطا کند. (بحار الأنوار، ج ۷۱، ص ۱۸۳)
    سلام و عرض ادب
    مطالب خوبي داريد به سايت ما هم تشريف بياوريد اگر موافق بوديد تبادل لينک کنيم

    مهديون نجواي آشناي مهدوی mahdiun.ir

  2. تلغت گفت:

    یه چیز خوب بذارین

  3. ناشناس گفت:

    دمتون گرم خیلی توپ بود 🙂

  4. سلام من شمارا پیوند خود قرار دادم اگر امکانش هست شماهم وبلاگ مذهبی فرهنگی من را پیوند وبلاگ عالی خود قرار دهید 😉 یاعلی

  5. منصوره گفت:

    سلام وممنون ازمطلب خطبه ۲۲۱ باررها باید خوند تا تلنگر غفلتهامون بشه

  6. منصوره گفت:

    سلام وممنون ازمطلب خطبه ۲۲۱ بارها باید خوند تا تلنگر غفلتهامون بشه