تاريخ انتشار : ۱۳ دی ۱۳۹۱ تعداد بازديد : 3275

 اربعین کلام


السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره

بمناسبت اربعین سرور و سالار شهیدان ، حسین بن علی (علیه السلام) ، گلچینی از اشعار اربعین به حضور مخاطبان نصر۱۹ معرفی می گردد . اشعاری که نمونه ای است از تجلی آیین های مذهبی و عاشورایی در ادبیات فارسی . اشعاری از عبدالعلی نگارنده ، محمد علی مجاهدی ، محمدجواد غفور زاده ، حبیب الله چایچیان ، ابوالحسن همدانی ، حسین پروین مهر ، ساهره غلامی ، مهدی محمدی و سودابه مهیجی .

بوی کربلا

 بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد

 دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد

 دلش چون کربلا کوی حسین است و نمی‏داند

 که همچون دوردستان آروزی کربلا دارد

 به یاد کاروان اربعینی با گریه می‏گوید

 به هر جا هست زینب رو به سوی کربلا دارد

 اگر چه برده از این سر زمین آخر دلی پرخون

 ولی دلبستگی از جان به کوی کربلا دارد

 به یاد آن لب تشنه هنوز این عاشق خسته

 به کف جامی‏لبالب از سبوی کربلا دارد

 اگر دست قضا مانع شد از رفتن به پابوسش

 همی بوسیم خاکی را که بوی کربلا دارد

عبدالعلی نگارنده


کاروان اربعین

 آنچه از من خواستی با کاروان آورده‏ام

 یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده‏ام

 از در و دیوار عالم فتنه می‏بارید و من

 بی‏پناهان را بدین دارالامان آورده‏ام

 اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست

 کاروان را تا بدین‏جا با فغان آورده‏ام

 تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم

 یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده‏ام

 قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش‏تر است

 چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده‏ام

 دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود

 از برایت دامنی اشک روان آورده‏ام

 تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم

 یک نیستان ناله و آه و فغان آورده‏ام

 تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو

 در کف خود از برایت نقد جان آورده‏ام

 تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد

 گوشه‏ای از درد دل را بر زبان آورده‏ام

 محمدعلی مجاهدی (پروانه)


 دل غمین

 ما را که غیر داغ غمت برجبین نبود

 نگذشت لحظه‏یی که دل ما غمین نبود

 هرچند آسمان به صبوری چو ما ندید

 ما را غمی نبود که اندر کمین نبود

 راهی اگر نداشت به آزادی و امید

 رنج اسارت، این همه شورآفرین نبود

 ای آفتاب محمل زینب کسی چو من

 از خرمن زیارت تو خوشه چین نبود

 تقدیر با سر تو مرا همسفر نبود

 در این سفر، مقدّر من غیر ازین نبود

 گر از نگاه گرم تو آتش نمی‏گرفت

 در شام و کوفه، خطبه من آتشین نبود

 در حیرتم که بی تو چرا زنده‏ام

 عهدی که با تو بستم از اول، چنین نبود

 ده روزه فراق تو عمری به ما گذشت

 یک عمر بود هجر تو، یک اربعین نبود

 محمدجواد غفورزاده (شفق)


  غوغای غم

 بار بگشایید اینجا کربلاست

 آب و خاکش با دل و جان آشناست

 بر مشام جان رسد بوی بهشت

 به به از این تربت مینو سرشت

 ماه اینجا واله و سرگشته است

 و آن شهاب ثاقب از خود رفته است

 اربعین است اربعین کربلاست

 هر طرف غوغایی از غم‏ها به پاست

 گویی از آن خیمه‏های نیم سوز

 خود صدای العطش آید هنوز

 هرکجا، نقشی ز داغ ماتم است

 هر چه ریزد اشک در اینجا کم است

 باشد از حسرت در اینجا یادها

 هان به گوش دل شنو فریادها

 تا قیامت کربلا ماتم سراست

 حضرت مهدی «حسان» صاحب عزاست

 حبیب اللّه‏ چایچیان (حسان)


 خون پاک

 چرا گلزار و گلشن گشته غمناک

 چرا گریان ز غم روح الامین است

 مگر از شام آید کاروانی

 که صوتش مُحرق قلب حزین است

 جهان شد از چه‏رو کانون ماتم

 مگر از نو عزای شاه دین است

 حسین آن کو به راه حق پرستی

 چو بابش فرد بی مثل و قرین است

 ز هفتاد و دو قربانی که او داد

 ز یزدان در خور صد آفرین است

 نیامد مثل او دیگر به گیتی

 که بحر عشق را دُرّی ثمین است

 ز قتل خویشتن احیای دین کرد

 از آن رو محیی دین مبین است

 وجودش مَفْخَر دین نبی شد

 جنابش خاتم دین را نگین است

 خدا بر خون پاکت خون‏بها شد

 کسی را جز تو کی قدری چنین است

 ابوالحسن همدانی (طوطی)


 ارمغان کربلا

 دیده خونبار دارد آسمان کربلا

 هست تا در انتظار کاروان کربلا

 روز و شب در انتظار مقدمِ آلِ علی‏ست

 تشنه کامی‏ها به دشتِ بیکران کربلا

 باغبان می‏داند و گلچین، که از سوز عطش

 می‏رود بر بادْ هر گل در خزانِ کربلا

 از گلویِ نازکِ مرغ چمن خون می‏چکد

 بر فرازِ باغ و دستِ باغبان کربلا

 سرپناهش جای گل، خار مغیلان می‏شود

 عندلیب خسته بی‏آشیان کربلا

 می‏کندجا بر فراز نی ز بیداد زمان

 مِهر و ماه و اخترانِ آسمانِ کربلا

 از برای دردِ بی‏درمان بیماران عشق

 تربت خونِ خدا شد ارمغان کربلا

 همچو «رودی» دامن از اشک بصر دریا کند

 هر که می‏جوید خبر از داستان کربلا

 حسین پروین مهر (رودی)


 لاله‏ های غصّه

 باز عاشوراییان پیدا شدند

 باز هم سوداییان شیدا شدند

 وقت آن شد عشق خونین‏تر شود

 لاله‏های غصه رنگین‏تر شود

 بلبل اینجا ناله‏ها سر می‏کند

 لاله اینجا چشم‏هاتر می‏کند

 اربعین غصه‏های گل کجاست

 اربعین ناله بلبل کجاست

 اربعین عشق، عباست چه شد

 اربعین، فریاد احساست چه شد

 اربعین از نینوای خون بگو

 اربعین از اعتلای خون بگو

 هان بگو از عشق، از معنای دین

 وصف عباس آن مراد مومنین

 ما فدای عشق بی‏آلایش‏ات

 ما به قربان تمام خواهشت

 تو مراد عشق بی پایان شدی

 قبله گاه و معبد پاکان شدی

ساهره غلامی


اربعین آمد

 اربعين آمد دلم را غم گرفت

 بهر زينب عالمي ماتم گرفت

 سوز اهل آسمان آيد به گوش

 ناله ي صاحب زمان آيد به گوش

 جان اهل بيت عصمت بر لب است

 کاروان سالار آنها زينب است

 جمله مستان سوي ساقي آمدند

 مست مست از جام باقي آمدند

 سينه ها آماج رگبار بلا

 جاي زخم ريسمان بر دستها

 هوش از سر رفته و دل باخته

 جسم خود را بر زمين انداخته

 هر يکي در جستجوي تربتي

 بر لب هر يک کلامي، صحبتي

 قلبها پر شکوه از بيداد بود

 آشناي قبر ها سجاد(ع) بود

 رهبر زينب(س) امام راستين

 حجت حق بود زين العابدين(ع)

 با کلامش عمه را مغموم کرد

 تا که قبر يار را معلوم کرد

 آمده همراه دخت بوتراب

 بر سر آن قبر کلثوم و رباب

 زخمهاي اين سفر سر باز کرد

 هر کسي درد دلي آغاز کرد

 زينب ازم‍‍ژگان خود ياقوت ساخت

 داستان اين سفر را باز گفت

 گفت اي سالار زينب السلام

 ماه شام تار زينب السلام

 بر تو پيغام سفر آورد ام

 از فتوحاتم ، خبر آورده ام

 کرد با من اين مسير عشق طي

 راس تو منزل به منزل روي ني

 معجرم نيلي شد و مويم سپيد

 از غم دوري تو قدم خميد

 گر که دست رحمت و صبرت نبود

 زينبت در راه کوفه مرده بود

 ظلم دشمن تا که بي اندازه شد

 ماجراهاي سقيفه تازه شد

 ريسمان بر گردن سجاد بود

 غربت بابا مرا در ياد بود

 ديدي از ني دست خواهر بسته بود؟

 گوييا دستان حيدر بسته بود

 ياسها را جوهر نيلي زدند

 مادرم را گوييا سيلي زدند

 ازشماتت کردن دشمن مپرس

 از سه ساله دخترت از من مپرس

 شد سرت يک نيمه شب مهمان او

 با وصالت بر لب آمد جان او

 مرد در ويرانه و من زنده ام

 بي رقيه(س) آمدم شرمنده ام

 بارها از دوريت جان باختم

 بين مقتل من تو را در يافتم

 گر تو اي لب تشنه برداري سرت

 حال نشناسي دگر اين خواهرت….

 مهدی محمدی


چهل شبانه بى تو

چهل شبانه گذر کرد بر زمین بى تو

 چهل شبانه بى عشق، بى یقین، بى تو

 پس از تو پیرهن سوگوار تا به ابد

 چه گریه ها که ندارد در آستین بى تو

مرا که چله نشینِ خرابه ها شده ام

مرا که با غم هر ثانیه عجین بى تو،

کسى نبرد به مهمانى دعا و درود

که عشق بى کس و کار است این چنین بى تو

به سر سلامتى من چه تلخ آمده اند

ستاره هاى پریشان هر پسین بى تو

چهل شب است که خواب غروب مى بینند

پرندگان غزل مرده زمین بى تو…

سودابه مهیجى




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)