تاريخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۹۱ تعداد بازديد : 2171

 فرضیه های موهوم پیرامون شیعه


 

شیعهبسم الله الرحمن الرحیم

تشیع همان زمان پدید آمد که اسلام پدید آمد،این دیدگاه شیعه است. ولی برخی از تاریخ نگاران و مقاله نویسان با گمان اینکه تشیع موضوعی است که بر جامعه اسلامی پدید آمده ناگریز در پی یافتن ریشه و آغاز آن برآمدند که انشاالله در اینجا ۲ مورد از اصلی ترین و مهم ترین این فرضیه ها را صریحا مطرح میکنیم و منطقا و مختصرا به تحلیل آنها میپردازیم.

فرضیه نخست:تشیع،ساخته و پرداخته عبد الله بن سبا

محمد بن جریر طبری تاریخ‌نگار و مفسر قرآن و دین شناس ایرانی اهل سنت درباره این توهم ساختگی مینویسد:

“یک یهودی به نام عبد الله سبا در صنعا،در زمان عثمان اظهار مسلمانی کرد و در بین مسلمانان نفوذ نمود و شروع به رفت و آمد در شهر ها و مراکز مسلمانان همچون شام،کوفه،بصره و مصر کرده و بشارت می داد که پیامبر اکرم صل الله علیه و آله هم مانند عیسی بن مریم باز خواهد گشت و علی علیه سلام وصی محمد صل الله علیه و آله است،آن گونه که هر پیامبر را جانشینی است و علی خاتم اوصیاست،آن سان که حضرت محمد خاتم پیامبران است و عثمان حق این وصی را غصب کرده و در حق او ستم نموده است،پس باید با او مبارزه کرد تا حق به حق دار برسد.گروه هایی از مسلمانان به او گرویدند که از صحابه ی بزرگوار یا تابعین شایسته بودند،مثل ابوذر،عمار،یاسر،محمد بن حذیفه،عبدالرحمن بن عدیس،محمد بن عدیس،محمد بن ابی بکر،صعصعة بن صوحان،مالک اشتر و مسلمانان نیکو و شایسته ی دیگر.پیروان او مردم را بر ضد حاکمان می شوراندند و نامه هایی در نکوهش از فرمانروایان نوشته به شهر های دیگر می فرستادند.در نتیجه عده ای از مسلمانان با تحریک آنان قیام کردند و به مدینه آمدند و عثمان را در خانه اش محاصره کرده و کشتند.مسلمانان با علی علیه السلام بیعت کردند،طلحه و زبیر بیعت را شکسته به بصره رفتند.”

داستان پیروان عبد الله بن سبا،بر اساس آنچه طبری در حوادث سال ۳۰-۳۶ هجری نوشته،تا اینجا به پایان می رسد.تاریخ نگاران و مقاله نویسان بعدی آن را به عنوان یک حقیقت پذیرفته و نقل کرده اند و همه افکار و نظریه ها را بر این پایه نهاده اند و در طول قرن ها و نسل ها در گمان اینان،شیعه زاییده پیروان عبد الله بن سبا به شمار آمده است و خاور شناسانی هم که طفیلی بر سر سفره مسلمانان اند در بررسی های خود همین فرضیه نادرست را پیروی کرده اند.

نظر محققان درباره این فرضیه

۱٫داستانی را که طبری آورده است،با چشم پوشی از ضعف سندی آن،پیش از انکه به شیعه ضربه بزند،به عقاید خود اهل سنت ضربه میزند چرا که اهل سنت قائل به عدالت همه صحابه هستند و معتقدند همه صحابه پيامبر و هر كسی كه پيامبر را فقط يك بار در عمرش ديده باشد عادل بوده و در گروه مومنين به خدا و رسول است و پيروی و اطاعت از همه ی آنها بر ما لازم است.

حال پس چگونه ممکن است صحابه این خطا را مرتکب شده باشند و بر علیه خلیفه به حق اسلام و مسلمین! یعنی عثمان شوریده باشند؟!

چگونه باور کردنی است که یک یهودی تازه مسلمان آن هم در زمان خلافت  عثمان از صنعا بیاید و به قول شخص بخاری، صحابه ی بزرگوار و تابعین شایسته پیامبر و مسلمان نیکو و شایسته ی دیگر را فریب بدهدد؟!

آیا این توهین به شعور صحابه نیست؟ آیا این افسانه، کرامت مسلمانان و صحابه و تابعیین بزرگوار رسول خدا را زیر سوال نمی برد و انها را به صورت گروهی ساده ترسیم نمی کند که فریب یک یهودی تازه مسلمان را خورده اند آن هم در زمانی که در میان مسلمانان کم بزرگان و اندیشمندان نیستند؟

۲٫بررسی سیره عثمان و معاویه نشان می دهد که آنان اصلا به مخالفانشان اجازه حیات آسوده نمی دادند چه برسد به اینکه یک نفر در مناطق اسلامی ول بگردد و به تبلیغ علیه آنها بپردازد گواه این نکته هم این است که طبق منابع خود اهل سنت هنگامی که ابوذر با عثمان مخالفت کرد،عثمان او را با بدترین وضع ممکن از مدینه به ربذه تبعید نمود و همچنین، عمار یاسر را آنچنان مورد ضرب و شتم قرار داد که فتق او پاره شد و عوامل عثمان نیز به کمک آمدند و یکی از دنده ها ی او را هم شکستند و چندین مورد دیگر که از حوصله مخاطب خارج است.

حال سوال اینجاست که چرا این عبد الله بن سبا که شما تعریف میکنید حتی یک سیلی هم نخورده است و با او مثل دیگران برخورد نشده است؟ چرا عثمان وقتی مسلمین و مملکت اسلامی را در خطر فتنه عبد الله بن سبا دید ریشه او را نخشکاند؟ خب اینگونه که شخص عثمان هم به دلیل نالایق بودن در حفظ امنیت و ثبات مملکت اسلامی زیر سوال می رود!

پس حال بالاخره صحابه اشتباه کرده اند یا عثمان؟ هر دوی اینها که از نظر اهل سنت عادل هستند…

پاسخ ساده است! باید توجه داشت که اگر شخصیتی به نام عبد الله بن سبا وجود خارجی داشت حتما مورد برخورد و عنایات خلیفه  قرار میگرفت! به عبارت دیگر حقیقتی که پژوهشگران معاصر از آن پرده برداشته اند این است که شواهد و قراین نشان می دهد که اصلا شخصیتی به نام عبد الله بن سبا  وجود خارجی نداشته است  چه برسد به اینکه راه بیفتد و مملکت اسلامی را علیه خلیفه بشوراند بنابر این و با توجه به تمام این استدلالات عبد الله بن سبا تنها و تنها می تواند دست پرورده ناز شصت یکی یا برخی از قصه گویان و افسانه سرایان بوده باشد تا وسیله ای باشد برای سرگرمی حرمسراها و ناز پروردگان…که خاورشناسانی چند نیز این موضع را پذیرفته اند.

 فرضیه دوم:رنگ و ریشه ایرانی تشیع

اندر حکایت پیدایش شیعه،فرضیه دومی مطرح است که تخصاصا اختراع خاورشناسان است.آنان معتقدند تشیع پدیده ای است که پس از رحلت پیامبر اکرم پیدا شده است،از این رو در پی علت و سبب پیدایش آن بر آمده اند تا رسیده اند به اینکه مذهب شیعه یگ گرایش ایرنی است. زیرا عرب معتقد به آزادی بود و ایرانیان معتقد به پادشاهی و وراثت بودند و معنای انتخاب را نمی دانستند چون پیامبر صل الله علیه و آله در گذشت و فرزندی نداشت، گفتند:پس از او علی به خلافت شایسته تر است.

و در نهایت هماهنگی فکری میان ایرانیان و شیعه_یعنی موروثی بودن خلافت_دلیل آن است که تشیع،مولود ایرانیان است.

نظر محققان درباره این فرضیه

این نظریه نیز کاملا مردود است و مخاطب با دانستن موارد زیر پیش از هر چیز متوجه ضعف علمی نظریه پردازان این فرضیه خواهد شد آن هم به دلایل متعددی از جمله:

۱٫طبق واژه شناسی ریشه کلمه شیعه عربی است نه فارسی و در قرآن کریم، هم به معنای حقیقی پیروان و هم به معنای پراکندگی و تفرقه و اختلاف به کار رفته است.اما طبق احادیث متواتر خود اهل سنت پیامبر این کلمه را در معنای حقیقی آن و بارها با ذکر آیاتی از قرآن از جمله آیه “ان الذین آمنو و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه” (صافات۸۴-۸۳) به کار بردند و علی علیه السلام و پیروان (شیعیان) او را خیر البریه (بهترین انسان ها) نامیدند.

۲٫لفظ شیعه نه در ایران بلکه ابتدا در عربستان و طبق احادیث خود اهل سنت در زمان پیامبر گرامی اسلام از زبان ایشان به پیروان علی ابن ابی طالب علیه السلام اطلاق شد.

۳٫پیشگامان تشیع در زمان پیامبر صل الله علیه و آله و امیر المؤمنین همه عرب بودند و جز سلمان محمدی رحمة الله علیه کسی از ایرانیان در میان آنان نبود.

۴٫امام علی علیه السلام بعد از وفات پیامبر و در ایام خلافتشان با سه جنگ درگیر بودند: جنگ جمل،صفین و نهروان اما نکته اینجاست که در این جنگ ها تمام سپاهیان و فرماندهان عرب خالص عدنانی و قحطانی و گروه هایی از قریش بودند،سپاهیانی که امیرالمؤمنین با آن بصره را فتح کرد. حال سوال اینجاست پس در این سپاه و فرماندهان، ایرانیان کجایند؟تا حداقل بتوانیم احتمال دهیم که آنان شالوده تشیع اند؟!

۵٫اسلام در ایران همچون دیگر ملت ها و توسط خلیفه دوم و در سال ۱۷ هجری جاری شد و این درحالی بود که ایرانیان در آن زمان به تشیع معروف نبودند و ایرانیانی که مسلمان شده بودند در آغاز کار جز اندکی شیعه نبودند و جالبتر آنکه بیشترین و بزرگترین دانشمندان اهل سنت همچون بخاری،ترمذی،نسائی،ابن ماجه و حاکم نیشابوری و کسانی دیگر که در طبقه بعد آمدند ایرانی بودند.تا آنکه تازه در اواخر قرن نخست گروهی از شیعیان اشعری به قم و کاشان کوچ کردند و بذر تشیع را در آنجا افشادند.

۶٫هر کس با مطالعه تاریخ ایران به این موضوع پی میبرد که تا اوایل قرن دهم،تسنن در ایران رواج داشت تا انکه در دوره صفوی تشیع در ایران به عنوان مذهب اکثر مردم رواج یافت.البته ری،قم و کاشان پایگاه شیعه بودند لیکن این شهر ها در مقایسه با دیگر شهر های ایران بسیار کوچک بودند به علاوه تنها ایرانیان نبودند که مذهب شیعه را داشتند بلکه حتی ترک ها،هندی ها و غیر عرب های دیگر هم شیعه بودند.

۷٫و اما در رابطه با استدلال هم عقیده بودن تشیع و ایرانیان در موروثی بودن خلافت باید گفت که اصلا از نظر شیعه خلافت موروثی نیست!بلکه تابع نص و تعیین است،نهایت آنکه خدای متعال،نور امامت را در خاندان ویژه ای قرار داده که هر امامی،امام پس از خود را تعیین می کند.

و در پایان تنها الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب علیه السلام.




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)


  1. زهرا گفت:

    خیلی عالی بود اجرکم عند الله