تاريخ انتشار : ۲ مهر ۱۳۹۱ تعداد بازديد : 86935

 اشعار دفاع مقدس




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)


  1. لطفاازاشعاردفاع مقدس شاعرآیینی آقای علیرضا صفایی نیز استفاده کنید
    آدرس:www.safaeytamasha.mihanblog.com

  2. سیدمحمد گفت:

    با سلام . ممنون از شعر زیبایی که گذاشتید . به نظر می رسه اگر کتاب هایی را که در زمینه ادبیات پایداری چاپ شده به همراه خلاصه ای جذاب از کتاب را بتوانید سامان دهی کنید(بخصوص کتبی را که مقام معظم رهبری تایید کردند و نیز آثارجدیدی که به رشته تحریر در می آید) بتواند قابل استفاده و نیز گامی در جهت نشر کتب دفاع مقدس باشد . باتشکر ازتوجه شما

  3. ناشناس گفت:

    (Y) خیلی عالیه ممنون

  4. نسترن گفت:

    عالی بود.سعی کنیددرمورداین انسان ها ی فداکاربیشتراطلا عا ت کسب کنید.

  5. ناشناس گفت:

    لطفا از شهید عباس بابایی هم شعر بزارید

  6. ستاره سهیل گفت:

    (شعردفاع مقدس)

    سی سال، قصه‌های كهن را مرور كرد۱

    از هفت خان رستم دستان، عبور كرد

    رویین تنانه سینه‌ی خود را تنور كرد

    آتش گرفت و سوژه‌ی خود را كه جور كرد

    شاعر شروع كرد و سراپا چكامه شد

    شعرش حماسه خیزتر از شاهنامه شد

    شاعر ز قهرمان سجستان، سخن نگفت

    از گرز و تیر رستم دستان، سخن نگفت

    از رزمگاه خطه‌ی توران، سخن نگفت

    از جنگ‌های كهنه‌ی ایران، سخن نگفت

    شاعر سرود، خلوت شب‌های درد را

    خون واژه‌های شعر شهیدان مرد را

    آنجا به جای گرز، سخن از قناسه بود

    آنجا پلاك‌های شكسته، شناسه بود

    قومی كه روی صورتشان، خاك و ماسه بود

    تنها حسین گفتنشان یك، حماسه بود

    آن شب كه سرد بوده عرق‌ها عجیب بود

    سنگر پر از حرارت (امن یجیب) بود

    شب‌ها كه همچو روز خدایی منور است

    مشكل گشای خسته دلان، نام حیدر است

    از كربلای شصت و یك آیا فراتر است؟

    یا كربلای داغ و پر از سوز دیگر است؟

    این چامه‌ها حكایت شب‌های رنج ماست

    از كربلای داغ و عطشناك پنج ماست

    جایی كه تیر و تركش و خون و فشنگ بود

    رگبار پر خروش صدای تفنگ بود

    گرد و غبار تیره‌ی میدان جنگ بود

    لبخندهای آخرشان هم قشنگ بود

    آنان كه مرگ را به تمسخر گرفته‌اند

    چون آتش از حرارت خود، گُر گرفته‌اند

    هور و هویزه فكه به آن وسعتی كه داشت

    اروند با تمامی آن، هیبتی كه داشت

    نام شلمچه با همه‌ی شوكتی كه داشت

    مردان با صلابت و با غیرتی كه داشت

    سربند سرخ، نذر علمدار كربلا

    زهرا به پیشواز شهیدان خود بیا

    شاعر سرود، شعر وی از خون جدا نبود

    حس كرد با حماسه‌ی خون آشنا نبود

    شعرش به جز رشادت اسطوره‌ها نبود

    این شعر هم تمامی آن ماجرا نبود

    در چشم‌هاش مثل همیشه هراس داشت

    از دست‌های پاك شهید التماس داشت

    شاعر كه خوب پرسه به كوی خیال زد

    یك تیر شاعرانه‌ی دیگر به خال زد

    الحمد خواند، تا خود شیراز بال زد

    حافظ گرفت و شاخ نباتی و فال زد

    (راهیست راه عشق كه هیچش كناره نیست

    آنجا جز آنكه جان بسپارند، چاره نیست)

    بر گرفته از کت (شعردفاع مقدس)

    سی سال، قصه‌های كهن را مرور كرد۱

    از هفت خان رستم دستان، عبور كرد

    رویین تنانه سینه‌ی خود را تنور كرد

    آتش گرفت و سوژه‌ی خود را كه جور كرد

    شاعر شروع كرد و سراپا چكامه شد

    شعرش حماسه خیزتر از شاهنامه شد

    شاعر ز قهرمان سجستان، سخن نگفت

    از گرز و تیر رستم دستان، سخن نگفت

    از رزمگاه خطه‌ی توران، سخن نگفت

    از جنگ‌های كهنه‌ی ایران، سخن نگفت

    شاعر سرود، خلوت شب‌های درد را

    خون واژه‌های شعر شهیدان مرد را

    آنجا به جای گرز، سخن از قناسه بود

    آنجا پلاك‌های شكسته، شناسه بود

    قومی كه روی صورتشان، خاك و ماسه بود

    تنها حسین گفتنشان یك، حماسه بود

    آن شب كه سرد بوده عرق‌ها عجیب بود

    سنگر پر از حرارت (امن یجیب) بود

    شب‌ها كه همچو روز خدایی منور است

    مشكل گشای خسته دلان، نام حیدر است

    از كربلای شصت و یك آیا فراتر است؟

    یا كربلای داغ و پر از سوز دیگر است؟

    این چامه‌ها حكایت شب‌های رنج ماست

    از كربلای داغ و عطشناك پنج ماست

    جایی كه تیر و تركش و خون و فشنگ بود

    رگبار پر خروش صدای تفنگ بود

    گرد و غبار تیره‌ی میدان جنگ بود

    لبخندهای آخرشان هم قشنگ بود

    آنان كه مرگ را به تمسخر گرفته‌اند

    چون آتش از حرارت خود، گُر گرفته‌اند

    هور و هویزه فكه به آن وسعتی كه داشت

    اروند با تمامی آن، هیبتی كه داشت

    نام شلمچه با همه‌ی شوكتی كه داشت

    مردان با صلابت و با غیرتی كه داشت

    سربند سرخ، نذر علمدار كربلا

    زهرا به پیشواز شهیدان خود بیا

    شاعر سرود، شعر وی از خون جدا نبود

    حس كرد با حماسه‌ی خون آشنا نبود

    شعرش به جز رشادت اسطوره‌ها نبود

    این شعر هم تمامی آن ماجرا نبود

    در چشم‌هاش مثل همیشه هراس داشت

    از دست‌های پاك شهید التماس داشت

    شاعر كه خوب پرسه به كوی خیال زد

    یك تیر شاعرانه‌ی دیگر به خال زد

    الحمد خواند، تا خود شیراز بال زد

    حافظ گرفت و شاخ نباتی و فال زد

    (راهیست راه عشق كه هیچش كناره نیست

    آنجا جز آنكه جان بسپارند، چاره نیست)

    کتاب حیرت تماشایی – علیرضا صفائی(تماشا)

    کتاب حیرت تماشایی – علیرضا صفائی