تاريخ انتشار : ۱ مهر ۱۳۹۱ تعداد بازديد : 8388

 آزادسازی سوسنگرد


آزادسازی سوسنگرد از جمله موفقیت‌های اثرگذار جنگ تحمیلی است . امیر سرلشگر محمد سلیمی ، فرمانده‌ی سابق ارتش جمهوری اسلامی ایران كه آن زمان ریاست ستاد جنگ‌های نامنظم را برعهده داشت ، از روزهای حساس منتهی به آزادسازی سوسنگرد و نقش حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این پیروزی می‌گوید :

۲۲ آبان ۱۳۵۹ ، ستوان اخوان به من زنگ زد و گفت : ما سخت در زیر آتش دشمن هستیم ، محاصره لحظه‌ به ‌لحظه بیشتر می‌شود و آذوقه‌ی ما هم تمام شده است . خواستم اول شرایط فعلی سوسنگرد را به شما بگویم و بعد هم در این بی‌آذوقه‌ای بگویم كه تمام مغازه‌های سوسنگرد باز است ولی صاحبان آنها رفته‌اند . من نمی‌دانم اجازه دارم كه بروم از این مغازه‌ها یك‌ مقدار بیسكویت و مواد غذایی بردارم یا نه . شما از حضرت آقا سؤال كنید كه تكلیف من چیست؟ حضرت آقا برای اقامه‌ی نماز جمعه در تهران تشریف داشتند . به ستوان اخوان گفتم : از كجا تلفن می‌كنی؟ دیروز كه سوسنگرد بمباران شد ؟ گفت : مقداری سیم گیر آوردم و از این تیرهای چوبی كه برای تلفن بود بالا رفتم و این را وصل كردم . شما بگویید كه تكلیف من چیست ؟

من صبح جمعه ، ۲۳ آبان با حضرت آقا تماس گرفتم . گزارش این افسر را به عرض ایشان رساندم . به ایشان عرض كردم : آن قولی كه بنی‌صدر به شما داده بود و از سرهنگ قاسمی قول گرفته بودید كه برای سوسنگرد تلاش‌هایی كنند و گشایشی به وجود بیاورند و فشار را از روی مردم بردارند ، بنی‌صدر این اجازه را به سرهنگ قاسمی نمی‌دهد . آن قولی كه بنی‌صدر به شما داد ، عمل نشده است . این مطلب را به عرض حضرت آقا رساندم . ایشان ابتدا به منزل حضرت‌ امام (ره) تشریف ‌بردند و گزارش جنگ را به عرض ایشان ‌رساندند . از آن‌جا هم به شورای ‌عالی ‌دفاع رفتند و همین مطالب را در شورای‌‌ عالی دفاع مطرح فرمودند . بنی‌صدر در آن جلسه گفته بود كه من دنبال كار هستم ، پیگیری می‌كنم و شما نگران نباشید . وقتی ما این را شنیدیم ، خیلی خوشحال شدیم .

روز ۲۴ ام گذشت . صبح روز ۲۵ ام ، حضرت آقا به اهواز تشریف آوردند . من گزارشی را به عرض ایشان رساندم و گفتم : وضع این‌طور است . بنی‌صدر به قول خود عمل نكرده است . این هم كه در شورای‌ عالی دفاع به شما گفته كه من اقدام می‌كنم ، در این ۴۸ ساعت ، من آثار و قرائنی از اقدام ندیده‌ام . اگر قرار است تیپ یا یگانی جابه‌جا شود ، قرائن‌ آن مشهود است . ما از حركت دشمن در جبهه می‌فهمیم كه استعداد آن چقدر است ، تركیب آن چیست ، چه كاری می‌خواهد بكند . برآورد وضعیت می‌كنیم . من آثاری در این ۴۸ ساعت از این كار ندیدم .

حضرت آقا گوشی را برداشتند و با بنی‌صدر در اهواز صحبت كردند . به بنی‌صدر با تحكم ‌فرمودند : این وضع نمی‌شود ادامه پیدا كند . پس كِی می‌خواهید حركت كنید ؟ این‌قدر زمان گذشت . بنی‌صدر گفت : بسیار خوب ، حرف شما را قبول دارم . شما به ستاد لشكر بروید و نیروهای آن‌جا را تشویق كنید . من هم دستور این كار را می‌دهم . حضرت آقا با خوشحالی گوشی را گذاشتند . نزدیك ظهر بود . نمازشان را خواندند و بعد از ظهر برای شركت در جلسه‌ای به لشكر رفتند . چون من مأموریت داشتم ، دیگر در خدمت ایشان نبودم.  آقای دكتر چمران هم در منطقه نبود . سرهنگ قاسمی ، سرلشكر ظهیرنژاد (فرمانده‌ وقت نیروی زمینی) سرلشكر فلاحی (جانشین وقت ریاست ستاد مشترك) آقای غرضی (استاندار) و افراد دیگری هم بودند . از چگونگی آن جلسه خبری ندارم .

همان شب ایشان برگشتند و برای نماز مغرب به ستاد جنگ‌های نامنظم آمدند . پس از نماز ، من از ایشان سؤال كردم : داستان چه بود ؟ آن‌جا چه شد ؟ ایشان فرمودند : بحث زیادی شد . قرار شد دستور عملیاتی نوشته و صادر شود . گفتم : در بند مأموریت دستور عملیاتی چه قید شد ؟ فرمودند : در بند مأموریت آمده كه لشكر ۹۲ اهواز مأموریت دارد در منطقه‌ی عمومی سوسنگرد ، تك كرده ، سوسنگرد را از محاصره خارج و محور سوسنگرد- حمیدیه- اهواز را تأمین كند .

دیدم كه مأموریت بسیار خوبی است . گفتم : در بند تدبیر سازمان چه آمده ؟ فرمودند : قرار شد تیپ ۳ لشكر اهواز در شمال كرخه به آبادی سوهانیه بیاید و از آن‌جا با دشمن درگیر شود . تیپ‌ ۲ هم مأموریت دارد به عنوان تلاش اصلی .‌ تعدادی از نیرو‌های سپاه هم در میان آنها بودند . نیروهای جنگ‌های نامنظم هم در نوك حمله به عنوان خط‌شكن هستند و مأموریت فردا اجرا شود . گردان ۱۴۸ پیاده هم از مشهد آمده بود . یك گروهان زرهی هم از شیراز آمده بود . این را هم به آن تیپ مأمور كردند . گروه ۱۴۸ با عنوان احتیاط تیپ ، در منطقه‌ی اهواز بود .

خوشحال شدم و به حضرت آقا عرض كردم : چرا این مطالب را محكم بیان نمی‌كنید ؟ جلسه‌ی پُربركتی داشتید . دستور عملیاتی را كه فرمانده‌ لشكر می‌نویسد ، ما مُهروموم می‌كنیم و همان‌جا صادر می‌كنیم . ایشان فرمودند : نگرانی دارم . موارد زیادی تا به حال بوده كه یك كار نظامی شروع شده ، به ‌جاهایی هم رسیده و نتایجی هم حاصل شده است ، اما اواخر كار بدون این‌كه به نتیجه برسیم ، دستور آمده كه متوقف شویم . یك چاهی كنده‌اند ، یك ‌متر مانده به آب برسد كه می‌گویند بایستید . چرای آن معلوم نیست . می‌ترسم كه این هم از همان سنخ باشد .

در همین گفت و شنود ، تلفن زنگ‌ زد . حضرت آقا گوشی را برداشتند . آقای اشراقی ، داماد امام بود و گفت : حضرت‌ امام سلام رساندند و فرمودند كه اوضاع جنگ چطور است؟ حضرت آقا فرمودند : اوضاع جنگ این‌طور است كه فردا قرار است یك عملیات سرنوشت‌ساز شروع شود ، اما من نگران هستم ؛ مگر این‌كه حضرت‌ امام دستوری بدهند و ببینیم كه چه كار باید بكنیم . آقای اشراقی بعد از ده دقیقه دوباره تلفن زد و گفت : این موضوع را به عرض امام رساندیم . ایشان مقرر فرمودند : تا فردا سوسنگرد باید آزاد شود . در ضمن تیمسار فلاحی باید شخصاً مباشر در عملیات باشند . مباشر عملیات یعنی به عنوان چشم كسی كه فرمان را صادر كرده ، تا عملیات را از نزدیك ببیند و نظارت كند و گزارش بدهد .

شب شده بود . نزدیك ساعت دوازده نیمه‌شب بود كه آقای اشراقی این موضوع را اعلام كرد ، ولی حضرت آقا باز هم بسیار نگران بودند . از سوسنگرد و جاهای دیگر خبرهای ناگواری می‌آمد . همین كه این كار نشود ، برای ایشان خیلی سنگین بود . ساعت دوازده شب رفتیم تا كمی استراحت كنیم . نزدیك به یك بامداد شده بود كه آقای چمران آمد و ما را بیدار كرد و گفت كه طرح به هم خورده است . بنی‌صدر دستور داده كه تیپ ۲ فردا وارد عمل نشود . حضرت آقا بدون معطلی گوشی را برداشتند و با پاسگاه فرماندهی نیروی زمینی (مرحوم ظهیرنژاد) در دزفول تماس گرفتند . صحبت ایشان با مرحوم ظهیرنژاد خیلی جالب بود .

حضرت آقا از ایشان پرسیدند : شما برای چه این دستور را دادید ؟ جواب داد : من این دستور را ندادم . این دستور را بنی‌صدر داده است . بنی‌صدر گفته برای این‌كه ‌كارهای مهم‌تری در اهواز داریم و این تیپ هم یك تیپ نادر و پرتوان است ؛ تیپ خوبی است . اگر این تیپ در عملیات فردا شركت كند ، انهدام آن حتمی است . من به عنوان جانشین فرماندهی كل ‌قوا صلاح نمی‌دانم این تیپ آن‌جا منهدم شود . مرحوم ظهیرنژاد به حضرت آقا گفت : من هم باید دستور را اجرا كنم ، مگر این‌كه خلاف آن صادر شود . حضرت آقا فرمودند : تا وقتی كه خبر آن صادر شود ، به چیزی كه می‌گویم گوش بده . این حرف قابل اعتنا نیست . به این حرف نمی‌توان توجه كرد . اصلاً این‌كه می‌گویید تیپ منهدم می‌شود ، برای چه منهدم شود ؟ منهدم نخواهد شد . شما موظف هستید تیپ را از رده خارج نكنید . عین همان تصمیمی كه در لشكر گرفته شده ، فردا عمل كنید . در ضمن حضرت‌ امام این امر را فرمودند . شما موظفید این امر را همین امشب به اطلاع بنی‌صدر برسانید . وقتی ایشان گوشی را گذاشتند ، دو دستور را صادر كردند . یكی برای فرماندهی لشكر ۹۲ و یكی هم برای جانشین ریاست ستاد مشترك .

 دستخط آقا و شهید چمران

حضرت آقا موقع برنامه‌ی سحر تحقیق كردند و معلوم شد كه ساعت سه ، تیپ و بقیه‌ی رزمندگان با همان سازمانی كه داشتند ، از منطقه‌ی تجمع حركت كرده و از خط عبور كردند . از حدود ساعت پنج هم عملیات شروع شد . نیرو‌های جنگ‌های نامنظم هم رفته بودند . ساعت هشت صبح حضرت آقا آن‌جا چند ملاقات داشتند . از آن‌جا ما راه افتادیم كه برویم و به جبهه بپیوندیم . در طول راه ، نیروهای احتیاط بودند . حضرت آقا پیاده می‌شدند و با آنها صحبت می‌كردند . واحدهای پشتیبانی هم بودند كه به همین ترتیب با آنها صحبت می‌كردند و در جریان تلاش‌های آنها قرار می‌گرفتند .

ما از جاده‌ی حمیدیه – سوسنگرد كه جاده‌ی خلوتی بود ، به ‌طرف سوسنگرد می‌رفتیم . درگیری هم زیاد بود . آتش دشمن در جنوب اجرا می‌شد ؛ بالای كرخه‌كور به طرف جنوب كرخه كه این‌طرفِ جاده بود . ما هم در لندرور با حضرت آقا نشسته بودیم و به طرف سوسنگرد می‌رفتیم . آن‌ طرف جبهه ، مثلاً دو كیلومتری جبهه ، یك تانكر سوخت ایستاده بود . بلافاصله یك موشك هواپیما یا آتش توپخانه‌ به این تانكر اصابت كرد و تنور قطوری از دود و آتش به آسمان زبانه كشید كه همین‌‌طور چشم‌ها به آن خیره مانده بود . راننده‌ هم برگشت كه این صحنه را نگاه كند ؛ حدود ۱۰ یا ۲۰ ثانیه نگاه كرد . حضرت آقا فرمودند : تو كار خودت را بكن . در واقع این نگاه سبب شد كه ما مقداری عقب‌تر بیفتیم . پس از این‌كه كمی جلو رفتیم ، ناگهان یك موشك آرپی‌جی عراقی‌ها از فاصله‌ی یك ‌متری سطح جاده ، از جلوی ما رد شد . به هم نگاه كردیم ، بدون این‌كه حرف بزنیم ، ولی یك دنیا حرف در این نگاه بود . إنَّ اللهَ یدافع عَن الّذینَ آمَنوا

ما به جبهه رسیدیم و دیدیم كه سروصدا و صلواتی است . نیرو‌ها در دهانه‌ی ورود به سوسنگرد بودند . نیرو‌های جنگ‌های نامنظم شكار تانك می‌كردند . آتش‌های سوختن تانك‌ به چشم مشهود بود . بعد از مدتی خبر دادند كه آقای چمران مجروح شده و ایشان را به بیمارستان برده‌اند . حضرت آقا فرمودند : برویم یك‌ سری به ایشان بزنیم . بحمدالله در ساعت ۱۴:۳۰ نیرو‌های ما وارد سوسنگرد شدند و بیش‌ از ۷۰۰ كشته و مجروح و تعدادی اسیر از عراقی‌ها گرفتند و چهار دستگاه تانك و شش دستگاه كامیون مهمات آنها را سالم به غنیمت گرفتند .


متن فوق برگرفته از پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آيت‌الله‌العظمی امام خامنه‌ای است و با اندکی تلخیص به مخاطبان نصر۱۹ معرفی شد .




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)