تاريخ انتشار : ۳ تیر ۱۳۹۱ تعداد بازديد : 2185

 السلام علیک یا عبد الصالح


بايد حسين دم بزند از فضائلت/
وقتي حسيني است تمام خصائلت/
تعبيرهاي ما همه محدود و نارساست/
در شرح بيکراني اوصاف کاملت/
بي شک در آن به غير جمال حسين نيست/
آئينه اي اگر بگذاري مقابلت/
اي کاشف الکروب عزيزان فاطمه/
غم مي بري ز قلب همه با شمائلت/
در آستانة تو گدايي بهانه است/
دلتنگ ديدن تو شده باز سائلت/
با زورق شکستة دل سال هاي سال/
پهلو گرفته ايم حوالي ساحلت /
بي شک خدا سرشته تو را از گل حسين/
سقاي با فضيلت و دريا دل حسين/
تو آمدي و روشني روز و شب شدي/
از جنس نور بودي و زهرا نسب شدي/
در قامتت اگرچه قيامت ظهور داشت/
الگوي بندگي و وقار و ادب شدي/
هم چشمهاي روشنت آئينة رجاست/
هم صاحب جلال و شکوه و غضب شدي/
بايد که ذوالفقار حمايل کني فقط /
وقتي که تو به شير خدا منتسب شدي/
در هيبت و رشادت و جنگاوري و رزم/
تو اسوة زهير و حبيب و وَهب شدي/
در دست تو تلاطم شمشير ديدني ست/
فرزند لافتايي و شير عرب شدي/
فرماندة سپاهي و آب آور حسين/
اي نافذ البصيره ترين ياور حسين/
بي شک تو صبح روشن شبهاي تيره اي/
خورشيدي و به ظلمت اين شام چيره اي/
تسخير کرده جذبة چشم تو ماه را/
بي‌خود که نيست تو قمر اين عشيره اي/
عصمت دخيل تار عباي تو از ازل/
جز بندگي نديده کسي از تو سيره اي/
قدر تو را کسي نشناسد در اين مقام/
وقتي براي امر شفاعت ذخيره اي/
ما را بس است وقت عبور از پل صراط/
از تار و پود بيرق تو دستگيره اي/
چشم اميد عالم و آدم به دست توست/
باب الحسين هستي و پرچم به دست توست/
فردوس دل هميشه اسير خيال توست/
حتي نگاه آينه محو جمال توست/
تو ساقي کرامت و لطف و اجابتي/
اين آب نيست زمزمه هاي زلال توست/
ايثار و پايمردي و اوج وفا و صبر/
تنها بيان مختصري از کمال توست/
در محضر امام تو تسليم محضي و/
والاترين خصائل تو امتثال توست/
فردا همه به منزلتت غبطه مي خورند/
فردا تمام عرش خدا زير بال توست/
باب الحوائجي و اجابت به دست تو/
تنها بخواه ، عالم هستي مجال توست/
اي آفتاب علقمه ، روحي لک الفدا/
اي آرزوي فاطمه ، روحي لک الفدا/
اي آفتاب روشن شبهاي علقمه/
سرو رشيد خوش قد و بالاي علقمه/
داده ست مشک تشنة تو آب را بها/
اي آبروي آب ، مسيحاي عقلمه/
وقتي که چند موج عليل شريعه را/
کرده ست خاک پاي تو درياي علقمه/
لب تشنة زيارت لبهات مانده است/
آري نگفته اي به تمناي علقمه/
امروز دستهاي تو افتاد روي خاک/
تا پا بگيرد از دل صحراي علقمه/
با وعده هاي مادرت آسوده خاطريم/
چشم اميد ماست به فرداي علقمه/
اين عطر ياس حضرت زهراست مي وزد/
از سمت کربلاي تو ، سقاي علقمه/
شبهاي جمعه نالة محزون مادري/
مي آيد از حوالي درياي علقمه/
 ام البنين و فاطمه با قامتي کمان/
اينجا نشسته اند و شده آب روضه خوان/
فرصت نداد تا که لبي تر کند گلو/
دارد به دست ، ماه حرم ، مشک آرزو/
مي آيد از کنار شريعه شهاب وار/
بسته ست راه را به حرم لشکر عدو/
طوفان تير مي وزد از بين نخلها/
حالا شنيدني شده با مشک گفتگو :/
” بسته ست جان طفل صغيري به جان تو/
تو مشک آب نه که تويي جام آبرو/
اي مشک جان من به فداي سر حسين/
اما تو آب را برسان تا خيام او “/
اما شکست ساغر و ساقي ز دست رفت/
جاري ست خون ز بادة چشمش سبو سبو/
با مشک پاره پاره به سوي حرم نرفت/
تا با امام خود نشود باز رو برو/
تنها پناه اهل حرم بر نگشته است/
مي بارد از نگاه سکينه ، عمو عمو/
در خيمه اوج بي کسي احساس مي شود/
خورشيد نيزه ها سر عباس مي شود/
                                                                      یوسف رحیمی




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)