تاريخ انتشار : ۲۵ تیر ۱۳۹۱ تعداد بازديد : 2669

 اسلام چه می گوید؟!


بسم الله الرحمن الرحیم

آیا میشود باور کرد که اسلام می تواند جهان بشریت را با در نظر گرفتن و ضع حاظر و ترقیات و پیشرفتهای حیرت انگیز آن اداره کند و نیازمندی های موجود را پاسخ دهد؟

و آیا راستی وقت آن نرسیده که بشری که به نیروهای دانش در اعماق آسمانها میرود و به تسخیر ستارگان میپردازد دیگر اینگونه افکار کهنه مذهبی را دور انداخته، روش نو و تازه ای برای زندگی پر افتخار خود اتخاذ کند و نیروی فکر و اراده خود را در توسعه پیروزی های شایان خود تمرکز دهد؟

پیش از آنکه به پاسخ بپردازیم لازم است نکته ای را تذکر بدهیم و ان اینکه:درست است که ما طبعا تازه را بیشتر از کهنه دوست می داریم و نو هرچیز را به کهنه ان ترجیح میدهیم ولی در هر حال کلیت ندارد و این رویه را در همه جا نمی توان اجرا و اعمال نمود مثلا نمی توان گفت:( ۲×۲=۴ )که میلیون ها یا هزاران سال در میان بشر بوده مورد استفاده قرارا گرفته بود دیگر کهنه شده باید دور انداخت.

نمی توان گفت:زندگی اجتماعی که تا کنون در میان بشر دائر بود دیگر کهنه شده باید طرح تازه ای ریخت و پس از این زندگی انفرادی آغاز کرد.

نمی توان گفت:پیروی قوانین مدنی که به مقدار زیادی آزادی فردی را پایمال میکند دیگر کهنه شده و مردم را به ستوه اورده است در چنین دوره ای که بشر به تسخیر فضا پرداخته و سفینه های فضایی در مدارات و ستارگان،مشغول بررسی اوضاع می باشند باید راه تازه ای باز کرد و از قید قانون و قانون گزار و مجریان قوانین نجات یافت.نیازی به توضیح ندارد که این سخنان چه اندازه بی پایه و مسخره است اساسا مسئله کهنه و تازه در موردی می تواند مطرح شود که قلمرو تحول باشد و امادگی برای تبدل و تغییر داشته باشد و در نتیجه روزی، نغز و شاداب و روزی در اثر برخورد با عوامل ناملایم فرسوده و پژمرده گردد.

بنابراین در بحث هایی که به منظور واقع شناسی منعقد میگردد و ارتباط با اقتضائات طبیعی دارد و چگونگی آفرینش و قوانین واقعی جهان را بررسی میکند نباید دست به اینگونه افکار شاعرانه زد و داستان کهنه و تازه را به میان اورد.هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.

و اما اینکه آیا اسلام میتواند جهان بشریت را با وضع حاظر اداره کند؟این سوال نیز به نوبه خود خالی از غرابت نیست و با توجه به معنی حقیقی اسلام که دعوت قرآنی بر آن استوار می باشد بسیار شگفت آور است زیرا “اسلام”یعنی راهی که دستگاه آفرینش انسان و جهان برای انسان نشان میدهد”اسلام”یعنی آیین و مقرراتی که با طبیعت ویژه بشری تطبیق میپذیرد و به حسب سازش کاملی که با فطرت و طبیعت انسانی دارد نیازمندیهای واقعی نه خواسته های پنداری و دلخواه های عاطفی و احساساتی  انسان را تأمین و رفع می نماید.

بدیهی است که طبیعت و فطرت انسانی تا انسان انسان است همان است که هست و خواهد بود و انسان در هر مکان و زمانی و با هر وضعی زندگی کند طبیعت و فطرت انسانی خود را دارد و طبیعت و فطرت راهی را در پیش پای وی گذاشته خواه آنرا بپیماید یا سر باز زند.

بنابراین معنی سوال نامبرده شده در حقیقت این است که اگر انسان در راهی که طبیعت و فطرت به وی نشان می دهد و برود آیا خوشبختی طبیعی خود را می یابد و به آرزوهای طبیعت خود میرسد؟

یا مثلا اگر درختی مسیر طبیعی خود را که با ابزار مناسب نیز مجهز است سیر کند به سر منزل مطلوب طبیعت خود میرسد؟روشن است که اینگونه سوال ها از بدیهیات و تردید در مقابل بداهت است.

اسلام یعنی راه فطرت و طبیعت همیشه راه حقیقی انسان است در زندگی وی و با این وضع و آن وضع تغییر نمی پذیرد و خواسته های طبیعت و فطرت_نه خواسته های عاطفی و احساسی و نه خواسته های خرافی_خواسته های واقعی او و سر منزل، فطرت و طبیعت سر منزل و مقر سعادت و خوشبختی اوست خدای متعال در کلام خود می فرماید”فأَقِم وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَةَ اللّه ِ الَّتِي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللّه ِ ذلِكَ الدّينُ القَيِّمُ”سوره روم آیه۳۰(با استواری و در حال اعتدال با دین مواجه شو یعنی با همان آفرینش ویژه خدایی که مردم بر اساس آن آفریده. در آفرینش خدا تغییر و تبدیل نیست-ثابت است-آنست دینی که زندگی مردم را می تواند اداره کند-)

توضیح مختصر این مطلب:چنانکه برای ما مشهود و محسوس است انواع گوناگونی که در جهان آفرینش وجود دارند هر کدام زندگی و بقای مخصوص و در زندگی خود خط مشی خاص و راه ویژه ای دارند و در خط زندگی سرمنزلی مشخص را تعقیب می کنند و سعادت و خوشبختی شان اینست که بی اینکه در مسیر زندگی به مانع و معارضی تباه کننده برخورد کنند به سر منزل خود برسند و به عبارت دیگر راه زندگی و بقاء را مناسب ابزاری که در ساختمان وجود خود با آن مجهزند بدون مزاحم پیموده به سر انجام برسانند.

دانه گندم در مسیر نباتی خود راه ویژه ای دارد و در داخل ساختمان خود تشکیلات و تجهیزات مخصوصی که در اوضاع و شرائط خاصه ای به کار افتاده مواد عنصری را که با نسبت و مقدار معینی در رشد و نشو و نمای بوته گندم لازم است جذب کرده به مصرف میرساند و از راه مخصوصی بوته گندم را به سر منزل مقود رهبری میکنند بوته گندم روش  خاصی را که در مسیر نشو و نمای خود در محیط عوامل درونی و بیرونی خود اتخاذ کرده هرگز تغییر نمی دهد مثلا نمی شود که پس از پیمودن مقداری از مسیر نشو و نما یکباره به خط زندگی درخت سیب منتقل سده شاخه و تنه در بیاورد و برگ و شکوفه باز کند یا به مسیر زندگی گنجشگ در افتاده منقار و بال در آورده پرواز کند.این قاعده در همه انواع آفرینش جاری میباشد و انسان نیز از این کلیت مستثنی نیست.انسان هم در زندگی خود مسیری طبیعی و فطری و  سر منزل که کمال سعادت و خوشبختی وی باشد دارد و ساختمان وی با تجهیزاتی مجهز است که مسیر فطری و طبیعی وی را مشخص میدارد و به سوی منافع واقعیتش هدایت میکند.

خدای متعال در وصف این هدایت عمومی که در همه انواع آفرینش جاری است می فرماید:”الذی اعطا کل شیء خلقه ثم هدی”(خدای کسی است که به هر چیز آفرینش مخصوص آن را داد،پس آن را راهنمایی و هدایت کرد یعنی به سوی منافعش) و در وصف هدایت خصوصی که در انسان جاری است می فرماید”و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقواها قد افلح من زکهیها و قد خاب من دساها” (سوگند به نفس و آن کسی که آن را درست کرد پس ناپرهیزی و پرهیزکاری آن را به وی فهمانید.رستگار شد کسیکه نفس خود را رشد و پرورش نیک داد و نومید شد کسیکه آنرا از رشد خوب بازداشت)

از بیان گذشته روشن میشود که مسیر زندگی واقعی انسان که سعادت و خوشبختی حقیقی او را در برابر دارد راهی است که طبیعت و فطرت به سوی آن راهنمایی می کنند و بر اساس مصالح و منافع واقعی که مطابق اقتضای آفرینش انسان و جهان می باشد پایه گذاری شده خواه با خواسته های عواطف و احساسات تطبیق پذیرد و خواه نپذیرد زیرا عواطف و احساسات در خواسته های خود باید از راهنمایی طبیعت و فطرت پیروی کنند و محکوم آن باشند نه طبیعت و فطرت از خواسته های بی بند و بارانه. عواطف و احساسات و جامعه بشری زندگی خود را بر اساس واقع بینی بنا کند نه بر پایه لرزان خرافه پرستی و ایده آل های فریبنده و عواطف و احساسات.و همین است فرق بین قوانین اسلامی و قوانین مدنی دیگر،زیرا قوانین اجتماعی معمولی پیرو خواست اکثریت افراد جامعه(نصف+۱)می باشد ولی قوانین اسلامی بر وفق هدایت طبیعت و فطرت است که نشان دهنده ی اراده ی خداوند متعال می باشد و از این جاست که قرآن کریم حکم و تشریع را انحصاری ساحت کبریایی خداوند می داند چنانکه می فرماید”انا الحکم الا الله”سوره یوسف آیه ۴۰

“و من احسن من الله حکما لقوم یوقنون”سوره مائده آیه ۵۰(کیست که در حکم بهتر از خدا باشد برای اهل یقین).

در جامعه ی حقیقی اسلامی حکومت از آن حق و حقیقت است و خواست افراد باید از آن تبعیت و پیروی نماید.


منبع:استاد علامه سید محمد حسین طباطبائی برگرفته شده از کتاب بررسی های اسلامی جلد۲




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)


  1. حسین رحیمی گفت:

    مطلب شما بسیار عالی است خداوند بر توفیقات شما بافزاید.