تاريخ انتشار : ۲۸ خرداد ۱۳۹۱ تعداد بازديد : 10237

 وصف مهر


در زیر چهار شعر زیبا در وصف نبی اکرم صل الله علیه و آله و نیز عید مبعث آورده شده است .

نور عترت آمد از آیینه ام
کیست در غار حرای سینه ام

رگ رگم پیغام احمد می دهد
سینه ام بوی محمد می دهد

من سخن گویم ولی من نیستم
این منم یا او ندانم کیستم

جبرئیل امشب دمد در نای من
قدسیان خوانند با آوای من

ای بتان کعبه در هم بشکنید
با من امشب از محمد دم زنید

از هوا گلبانگ تهلیل آمده
دیده بگشائید جبریل آمده

مکه تا کی مرکز نا اهلهاست
پایمال چکمه بوجهلهاست

مکه دریای فروغ وحی شد
بت پرستان بت پرستی نهی شد

روز، روز مرگ ظلم و ظالم است
بانگ نفرت مرد ، اقرا حاکم است

یا محمد منجی عالم توئی
این مبارک نامه را خاتم توئی

انبیا مشعل ز تو افروختند
وز دمت پیغمبری آموختند

غیرت و مردانگی آئین توست
عزت زن در حجاب دین توست

بر همه اعلام کن زن برده نیست
برده مردان تن پرورده نیست

خاتم توحید در انگشت تو
حق به پیش روی و حیدر پشت تو

ما تو را زهرای اطهر داده ایم
شیر مردی مثل حیدر داده ایم

ما تو را دادیم در بین همه
یک خدیجه یک علی یک فاطمه

” سید محسن احمد زاده “


 آن شب سكوت خلوت غار حرا شكست
با آن شكست ، قامت لات و عزا شكست

آمد به گوش ختم رسولان ندا بخوان
مهر سكوت لعل بشر ، زان ندا شكست

با خواندن نخوانده الفبا طلسم جهل
در سرزمين ركن و مقام عصا شكست

آدم به باغ خلد خدا را سپاس گفت
تا سدّ ظلم و فقر به ام القرا شكست

نوح نبى به ساحل رحمت رسيد و خورد
طوفان به پاس حرمت خيرالورا شكست

بر تخت گل نشست در آتش خليل حق
تا ختم الانبيا گل لبخند را شكست

عيسى مسيح مُهر نبوّت به او سپرد
زيرا كه نيست دين ورا تا جزا شكست

آمد برون ز غار حرا مير كائنات
آن سان كه جام خنده باد صبا شكست

در خانه رفت و ديد خديجه كه مى دهد
از بوى خويش مشك غزال ختا شكست

بر دور خويش كهنه گليمى گرفت و خفت
آمد ندا كه داد به خوابش ندا شكست

يا ” ايّها المدّثر ” ش آمد به گوش و گفت
بايد كه سدّ درد ز هر بى نوا شكست

قانون مرگ زنده به گوران به گوركن
كز مرگ دختران نرسد بر بقا شكست

آماده بهر گفتن تكبير كن بلال
چون مى دهد به معركه خصم دغا شكست

اينك به خلق دعوت خود آشكار كن
هرگز نمى خورد به جهان دين ما شكست

برخيز و بت شكن كه على دستيار توست
كز بت نمى خورد على مرتضى شكست

طعن ابى لهب نكند رنجه خاطرت
كو مى خورد ز آيه ” تبّت يدا ” شكست

” ژوليده ” گفت از اثر وحى ذات حق
آن سكوت خلوت غار حرا شكست

” ژوليده نيشابورى “


شب گشت و تيرگى همه جا را فراگرفت
وز نور ماه دامن گيتى ضيا گرفت

در هفده ربيع به شوق وصال حق
جا در درون غار حرا مصطفى گرفت

مهد صفا به غار حرا تا نهاد پاى
غار حرا ز يمن قدومش صفا گرفت

پاسى ز شب گذشت كه از ماوراى عرش
نورى جهيد و جلوه اش ارض و سما گرفت

روح الامين به غار حرا آمد و بگفت
اين آيه را بخوان كه دل از او جلا گرفت

” اقرأ باسم ربك ” يا ايها الرسول
كز خواندنش سزاست ره هر خطا گرفت

بايد براى كُشتَن نمروديان دَهر
جا در درون آتش عشق خدا گرفت

تا بگسلى ز پاى تو زنجير بردگى
بايد به دست خويش چو موسى عصا گرفت

بهر نجات خلق ز گرداب هَمُّ و غم
بايد ره از جنايت و ظلم و جفا گرفت

محكم ببند دامن همت كه ز امر حق
بايد به دست خود عَلَم اقتدا گرفت

كاخ بتان خراب كن و كاخ معدلت
آباد كن كه دست تو را كبريا گرفت

تاج رسالتى كه به فرقت نهاده حق
ارض و سما ز قدر و بهايش بها گرفت

برخيز گو به خلق جهان اين كلام نغز
بايد براى درد خود از حق دوا گرفت

بانگى برآر از دل و برگو خدا يكى است
آن خالقى كه خلق ز وجودش نوا گرفت

” ژوليده ” شاد زى كه براى نجات خلق
احمد به دست خويش كتاب خدا گرفت

” ژوليده نيشابورى “


از حرا آيات رحمان و رحيم آمد پديد
يا نخستين حرف قرآن كريم آمد پديد

صوت اقرأ بسم ربك مى رسد بر گوش جان
يا كه از كوه حرا خلق عظيم آمد پديد

بانگ توحيد است از هرجا طنين افكن به گوش
فانى اصحاب شيطان رجيم آمد پديد

سيد امى لقب بر دست قرآن مى رسد
يا به گمراهان صراط مستقيم آمد پديد

فاش گويم عقل كل فخر رسل مبعوث شد
آن كه مه گردد ز اعجازش دو نيم آمد پديد

قصه لولاك باشد شاهد گفتار من
يعنى امشب عالم آرا از قديم آمد پديد

در حرا بر مصطفى امشب شد از حق جلوه گر
آن چه اندر طور سينا بر كليم آمد پديد

نغمه اللّهُ اكبر از حرا تا شد بلند
بت پرستان را به تن لرزش ز بيم آمد پديد

گر قريش او را يتيمش خواند اما در جهان
بس شگفتى ها ازين دُرّ يتيم آمد پديد

منجى نوع بشر داراى آيات مبين
صاحب خلق خوش و لطف عميم آمد پديد

گفته ” ما اوذى مثلى ” به عالم روشن است
پيشواى خلق با قلب سليم آمد پديد

بود اگر باغ جهان پژمرده از طوفان جهل
حال بر اين بوستان خرّم نسيم آمد پديد

گشت مبعوث آن كه عالم زنده شد از كيش او
فاش گويم محيى عظم رحيم آمد پديد

حب و بغض او نشانى از بهشت و دوزخ است
قصه كوته ، صاحب نار و نعيم آمد پديد

زد تفأّل ” ثابت ” از قرآن به نام مصطفى
حرف بسم الله الرحمن الرحيم آمد پديد

” ثابت “




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)


  1. کوثری گفت:

    عالی@-}–<3:-P

  2. ناشناس گفت:

    خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخووووووووووووووووووووووبببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب

  3. alireza گفت:

    سلام من از پیام هاتون برای کنالم استفاده کردم ممنون.