تاريخ انتشار : ۱۴ خرداد ۱۳۹۱ تعداد بازديد : 9704

 روایت عشق


نفوذ و راهیابی به ژرفای اندیشه و ابعاد شخصیتی امام روح الله ( رحمه الله علیه ) ، گاه چنان سخت و دشوار است که او را در نگاه ما شخصیتی فرا زمینی می نمایاند که غرق در عرفان الی الله است و هرگز بشر قادر به درک آن نیست . و از طرف دیگر آنقدر ایشان را با خود همراه و همگام احساس می کنیم ، چنان فرزندی که دست در دستان پر مهر و عطوفت پدر نهاده و مشغول طی مسیر است و خود را در نهایت امنیت و آرامش خاطر احساس می کند .

روایت عشق 

 
برای درک و شناخت بنیانگذار جمهوری اسلامی که پرورش یافته حقیقی مکتب اسلام ناب محمدی است ، کتابهای بسیار و همایشهای متعدد و سخنرانیهای فراوان و … وجود دارد و بوجود خواهند آمد . صد البته شناخت ابعاد وجودی ایشان شیرین و لطیف و پر جاذبه تر خواهد بود – هرچند کوتاه و مختصر – اگر راوی خود ، همراه و همگام خمینی کبیر بوده و در عمل اثبات کرده باشد رهرو حقیقی امام است و کشتی انقلاب را در امواج سهمگین و پر تلاطم زمان هدایت کرده باشد .
                              آب دریا را اگر نتوان کشید                                                      هم به قدر تشنگی باید چشید


يك بار از ايشان ( امام خمینی ) سؤال كردم كه در ميان دعاهاى معروف ، به كداميك از آنها بيشتر انس يا اعتقاد داريد ؟ ايشان بعد از تأملى فرمودند : دعاى كميل و مناجات شعبانيه .
وقتى كه شما به اين دو دعا مراجعه مى‌كنيد ، با اين‌كه دعاهاى ديگر هم – مثل ابوحمزه‌ى ثمالى و يا دعاى امام حسين در روز عرفه و دعاهاى فراوان ديگر – برقرارى رابطه با خداست ؛ اما در اين دو دعا و مناجات ، حالت استغفار و انابه و استغاثه و تضرع به پروردگار را به‌شكل عاشقانه‌ى آن مشاهده مى‌كنيد . دعاى كميل هم مناجاتى با خداى متعال است و رابطه‌ى محبت و عشق ميان بنده و معبود را ترسيم مى‌كند و اين همان چيزى بود كه امام بزرگوار ما ، روح و دل خود را از آن روشن و منور مى‌داشت .
“سخنرانى در ديدار با جمع كثيرى از پاسداران، در سالروز ميلاد امام حسين(ع) و روز پاسدار ۱۰/۱۲/۶۸”


بهار سال ۱۳۶۵، روزى را كه امام (ره) در بستر بيمارى بودند ، فراموش نمى‌كنم . ايشان دچار ناراحتى قلبى شده بودند و تقريباً ده ، پانزده روزى در بستر بيمارى بودند . در آن زمان من در تهران نبودم . آقاى حاج احمد آقا به من تلفن كردند و گفتند سريعاً به آن‌جا بياييد ؛ فهميدم كه براى امام (ره) مسأله‌اى رخ داده است . آناً حركت كردم و پس از چند ساعت طى مسير ، خود را به تهران رساندم . اولين نفر از مسؤولان كشور بودم كه شايد حدود ده ساعت پس از بروز حادثه ، بالاى سر ايشان حاضر شدم .
 روزهاى نگران‌كننده و سختى را گذرانديم . خدمت امام (ره) رفتم و هنگامى كه نزديك تخت ايشان رسيدم ، منقلب شدم و نتوانستم خودم را نگهدارم و گريه كردم . ايشان تلطف فرمودند و با محبت نگاه كردند . بعد چند جمله گفتند كه چون كوتاه بود ، به ذهنم سپردم ؛ بيرون آمدم و آنها را نوشتم .
 در آن لحظاتی كه امام (ره) ناراحتى قلبى پيدا كرده بودند ، ايشان انتظار و آمادگى براى بروز احتمالى حادثه را داشتند ، بنابراين مهمترين حرفى كه در ذهن ايشان بود ، قاعدتاً مى‌بايد در آن لحظه‌ى حساس به ما مى‌گفتند . ايشان فرمودند : قوى باشيد ، احساس ضعف نكنيد ، به خدا متكى باشيد ، اشدّاء على الكفّار رحماء بينهم باشيد ، و اگر با هم بوديد ، هيچ‌كس نمى‌تواند به شما آسيبى برساند . به نظر من ، وصيت سى‌صفحه‌ای امام (ره) مى‌تواند در همين چند جمله خلاصه شود.
“سخنرانى در مراسم بيعت ائمه‌ى جمعه‌ى سراسر كشور، ۱۲/۴/۱۳۶۸”


روز دوم فروردين سال ۴۲ مثل همين حالا در مقابل چشمم قرار دارد…
بعد از قضاياى مدرسه‌ى فيضيه و آن حوادث كذايى ، اول شب خودمان را با دوستان به اين‌جا رسانديم – چون همه از اين خانه نگران بودند كه چه خواهد شد – از آن در حياط كوچك وارد شديم و ديديم كه ايشان آن گوشه‌ى حياط ايستاده‌اند و مشغول اقامه‌ى نماز مغرب و عشا هستند و جمعى هم با ايشان مشغول نمازند . آن‌چنان طمأنينه‌يى در وجود ايشان بود كه هر اضطرابى را تمام مى‌كرد ؛ اصلاً كأنه هيچ حادثه‌يى اتفاق نيفتاده است ؛ واقعاً مثل كوه استوار ايستاده بودند و مشغول نماز بودند ؛ بعد هم از آن پله‌ها بالا آمدند و به اتاق دست چپ تشريف بردند و نشستند ؛ طلبه‌ها هم ريختند كه بيانات ايشان را بشنوند.
از جمله‌ى حرفهاى ايشان در آن روز – كه عين شدت اختناق و تسلط دستگاه ستمگر بود – اين بود كه گفتند اينها خواهند رفت و شماها خواهيد ماند و ما از اين سخت‌ترش را هم ديده‌ايم ؛ تحمل و ايستادگى كنيد . اين براى ما درس اميد است. حقيقتاً استقامت ايشان در مقابل شدايد و اميدشان به آينده اين بود ؛ و همين است كه امروز هم مى‌تواند ملت ما را پيش ببرد ؛ يعنى اميد به آينده و ايستادگى در مقابل مشكلات . ايشان درس عملى و عينى اين را دادند و راهشان اين راه بود .
“بيانات به هنگام بازديد از منزل حضرت امام خمينى(ره) در قم‌ ۱/۱۲/۱۳۷۰”


او براى خودش عنوان و بهره‌يى قايل نبود . آن دستى كه توانسته بود تمام سياستهاى دنيا را با قدرت خويش تغيير دهد و جابه‌جا كند ، آن زبان گويايى كه كلامش مثل بمب در دنيا منفجر مى‌شد و اثر مى‌گذاشت ، آن اراده‌ى نيرومندى كه كوههاى بزرگ در مقابلش كوچك بودند ، هر وقت از مردم صحبت مى‌شد ، خودش را كوچكتر مى‌انگاشت و در مقابل احساسات و ايمان و شجاعت و عظمت و فداكارى مردم سر تعظيم فرود مى‌آورد و خاضعانه مى‌گفت : مردم از ما بهترند . انسانهاى بزرگ همين‌گونه‌اند . آنها چيزهايى را مى‌بينند كه ديگران نمى‌توانند و يا نمى‌خواهند رؤيت كنند . گاهى در مقابل كارهايى كه به نظر مردم معمولى مى‌آيد ، آن روح بزرگ و آن كوه ستبر تكان مى‌خورد و مى‌لرزيد .
هنگام جنگ ، بچه‌هاى مدرسه در نماز جمعه‌ى تهران ، قلك‌هاى خود را شكسته بودند و پولهايش را براى جنگ هديه كرده بودند . فرداى آن روز كه خدمت امام (ره) رسيده بودم ، ايشان را در حالى كه چشمهاى خدابينش از اشك ، پُر شده بود ، ديدم ؛ به من فرمودند : كار اين بچه‌ها را ديدى ؟…
به قدرى اين كار به نظرش عظيم آمده بود كه او را متأثر ساخته بود.
“سخنرانى در مراسم جمعی از مردم مشهد، كاركنان نهضت سواد آموزى و مسؤولان وزارت نيرو ۸/۴/۶۸”





همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)