تاريخ انتشار : ۱۴ خرداد ۱۳۹۱ تعداد بازديد : 2642

 روایت عشق ( ادامه )


فرداى آن شبى كه امام عزيز(ره) به جوار رحمت الهى پيوسته بودند،سحرگاه در حالت التهاب وحيرت،تفألى به قرآن زدم؛اين آيه‌ى شريفه‌ى سوره‌ى كهف آمد:وامّا من امن و عمل صالحا فله جزاء الحسنى و سنقول له من امرنا يسرا.ديدم واقعاً مصداق كامل اين آيه،همين بزرگوار است. ايمان و عمل صالح و جزاى حسنى، بهترين پاداش براى اوست.

بيانات امام خامنه ای در مراسم بيعت نخست وزير و هيأت وزيران‌ ۱۶/۰۳/۱۳۶۸

نفوذ و راهیابی به ژرفای اندیشه و ابعاد شخصیتی امام روح الله ( رحمه الله علیه ) ، گاه چنان سخت و دشوار است که او را در نگاه ما شخصیتی فرا زمینی می نمایاند که غرق در عرفان الی الله است و هرگز بشر قادر به درک آن نیست . و از طرف دیگر آنقدر ایشان را با خود همراه و همگام احساس می کنیم ، چنان فرزندی که دست در دستان پر مهر و عطوفت پدر نهاده و مشغول طی مسیر است و خود را در نهایت امنیت و آرامش خاطر احساس می کند .

روایت عشق

 برای درک و شناخت بنیانگذار جمهوری اسلامی که پرورش یافته حقیقی مکتب اسلام ناب محمدی است ، کتابهای بسیار و همایشهای متعدد و سخنرانیهای فراوان و … وجود دارد و بوجود خواهند آمد . صد البته شناخت ابعاد وجودی ایشان شیرین و لطیف و پر جاذبه تر خواهد بود – هرچند کوتاه و مختصر – اگر راوی خود ، همراه و همگام خمینی کبیر بوده و در عمل اثبات کرده باشد رهرو حقیقی امام است و کشتی انقلاب را در امواج سهمگین و پر تلاطم زمان هدایت کرده باشد .
                          آب دریا را اگر نتوان کشید                                                      هم به قدر تشنگی باید چشید


دیشب در جلسه كه منزل احمد آقا بود امام آمدند . حالشان بحمدالله خوب بود . علاوه بر صحبت درباره‌ی موشك اخیر ما و خبرهای حول و حوش آن ، من به محرومیت ما چند نفر ار جلسه‌های معنوی و عرفانی امام علی‌رغم جلسات متعدد با ایشان اشاره كردم . گفتم لازم است ماها را نصیحت كنید و تعلیم بدهید. 
همان شكسته نفسی‌های همیشگی را تكرار كردند و گفتند نصیحت اینست كه مثل من عمرتان به خسران و بطالت نگذرد . روی اخلاص تكیه كردند و گفتند شماها در خدمت اسلامید فقط مراقب اخلاص باشید .
گفتم همین نقطه‌ی اصلی اشكال است و برای پیدا كردن اخلاص باید نصیحت شویم . باز امام روی اینكه من هم چیزی ندارم و اینجا هم خبری نیست و امثال آن تكیه و شكسته نفسی می‌كردند . آشكارا نشانه‌های تواضع حقیقی را در چهره و حركات امام مشاهده كردم .
“بخشی از یاداشت امام خامنه‌ای ، مربوط به جلسات سران قوا در تاریخ چهارشنبه ۱۳۶۵/۵/۲۲ (دو روز قبل از روز عرفه سال ۱۴۰۷)”


معنويت مردم و خانواده‌ى شهدا و اخلاص رزمندگان در جبهه‌ها ، امام را به هيجان مى‌آورد . من چند بار گريه‌ى امام را – نه فقط به هنگام روضه و ذكر مصيبت – ديده بودم . هر دفعه كه راجع به فداكاريهاى مردم با امام صحبت مى‌كرديم ، ايشان به هيجان مى‌آمدند و متأثر مى‌شدند . مثلاً موقعى كه در محل نماز جمعه‌ى تهران ، قلكهاى اهدايى بچه‌ها به جبهه را شكسته بودند و كوهى از پول درست شده بود ، امام(ره) در بيمارستان با مشاهده‌ى اين صحنه از تلويزيون متأثر شدند و به من كه در خدمتشان بودم ، گفتند : ديدى اين بچه‌ها چه كردند؟ در آن لحظه مشاهده كردم كه چشمهايشان پُر از اشك شده است و گريه مى‌كنند.
بار ديگر موقعى گريه‌ى امام را ديدم كه سخن مادر شهيدى را براى ايشان بازگو كردم : در شهرى سخنرانى داشتم . بعد از پايان سخنرانى ، همين كه خواستم سوار ماشين شوم ، ديدم خانمى پشت سر پاسدارها خطاب به من حرف مى‌زند . گفتم راه را باز كنيد ، تا ببينم اين خانم چه‌كار دارد . جلو آمد و گفت : از قول من به امام بگوييد بچه‌ام اسير دست دشمن بود و اخيراً مطلع شدم كه او را شهيد كرده‌اند . به امام بگوييد فداى سرتان ، شما زنده باشيد ؛ من حاضرم بچه‌هاى ديگرم نيز در راه شما شهيد شوند .
من به تهران آمدم ، خدمت امام رسيدم ، ولى فراموش كردم اين پيغام را به ايشان بگويم . بعد كه بيرون آمدم ، سفارش آن مادر شهيد به ذهنم آمد . برگشتم و مجدداً خدمت امام رسيدم و آنچه را كه آن خانم گفته بود ، براى ايشان نقل كردم . بلافاصله ديدم آن‌چنان چهره‌ى امام درهم رفت و آن‌چنان اشك از چشم ايشان فرو ريخت ، كه قلب من را سخت فشرد .
“سخنرانى در مراسم بيعت فرماندهان و اعضاى كميته‌هاى انقلاب اسلامى ۱۸/۳/۶۸”


در روزهاى سوم چهارم جنگ بود ، توى اتاق جنگ ستاد مشترك ، همه جمع بوديم ؛ بنده هم بودم ، مسئولين كشور ؛ رئيس جمهور ، نخست وزير – آن وقت رئيس جمهور بنى‌صدر بود ، نخست وزير هم مرحوم رجائى بود – چند نفرى از نمايندگان مجلس و غيره ، همه آنجا جمع بوديم ، داشتيم بحث ميكرديم ، مشورت ميكرديم . نظامى‌ها هم بودند . بعد يكى از نظامى‌ها آمد كنار من ، گفت: اين دوستان توى اتاق ديگر ، يك كار خصوصى با شما دارند . من پا شدم رفتم پيش آنها . مرحوم فكورى بود ، مرحوم فلاحى بود – اينهائى كه يادم است – دو سه نفر ديگر هم بودند . نشستيم ، گفتيم : كارتان چيست ؟ گفتند : ببينيد آقا ! – يك كاغذى در آوردند . اين كاغذ را من عيناً الان دارم توى يادداشتها نگه داشته‌ام كه خط آن برادران عزيز ما بود – هواپيماهاى ما اينهاست ؛ مثلاً اف ۵ ، اف ۴ ، نميدانم سى ۱۳۰ ، چى ، چى ، انواع هواپيماهاى نظامىِ ترابرى و جنگى ؛ هفت هشت ده نوع نوشته بودند . بعد نوشته بودند از اين نوع هواپيما ، مثلاً ما ده تا آماده‌ى به كار داريم كه تا فلان روز آمادگى‌اش تمام ميشود . اينها قطعه‌هاى زودْتعويض دارند – در هواپيماها قطعه‌‌هائى هست كه در هر بار پرواز يا دو بار پرواز بايد عوض بشود – ميگفتند ما اين قطعه‌ها را نداريم . بنابراين مثلاً تا ظرف پنج روز يا ده روز اين نوع هواپيما پايان ميپذيرد ؛ ديگر كأنه نداريم . تا دوازده روز اين نوعِ ديگر تمام ميشود ؛ تا چهارده پانزده روز ، اين نوع ديگر تمام ميشود . بيشترينش سى ۱۳۰ بود . همين سى ۱۳۰ هائى كه حالا هم هست كه حدود سى روز يا سى و يك روز گفتند كه براى اينها امكان پرواز وجود دارد . يعنى جمهورى اسلامى بعد از سى و يك روز، مطلقاً وسيله‌ى پرنده‌ى هوائى نظامى – چه نظامى جنگى ، چه نظامى پشتيبانى و ترابرى – ديگر نخواهد داشت ؛ خلاص ! گفتند : آقا ! وضع جنگ ما اين است ؛ شما برويد به امام بگوئيد . من هم از شما چه پنهان ، توى دلم يك قدرى حقيقتاً خالى شد ! گفتيم عجب ، واقعاً هواپيما نباش د، چه كار كنيم ! او دارد با هواپيماهاى روسى مرتباً مى‌آيد . حالا خلبانهايش عرضه‌ى خلبانهاى ما را نداشتند ، اما حجم كار زياد بود . همين طور پشت سر هم مى‌آمدند ؛ انواع كلاسهاى گوناگون ميگ داشتند .
گفتم خيلى خوب . كاغذ را گرفتم ، بردم خدمت امام ، جماران ؛ گفتم: آقا ! اين آقايان فرماندهان ما هستند و ما دار و ندار نظاميمان دست اينهاست . اينها اينجورى ميگويند ؛ ميگويند ما هواپيماهاى جنگيمان تا حداكثر مثلاً پانزده شانزده روز ديگر دوام دارد و آخرين هواپيمايمان كه هواپيماى سى ۱۳۰ است و ترابرى است ، تا سى روز و سى و سه روز ديگر بيشتر دوام ندارد . بعدش ، ديگر ما مطلقاً هواپيما نداريم . امام نگاهى كردند ، گفتند – حالا نقل به مضمون ميكنم ، عين عبارت ايشان يادم نيست ؛ احتمالاً جائى عين عبارات ايشان را نوشته باشم – اين حرفها چيست ! شما بگوئيد بروند بجنگند ، خدا ميرساند ، درست ميكند ، هيچ طور نميشود . منطقاً حرف امام براى من قانع كننده نبود ؛ چون امام كه متخصص هواپيما نبود ؛ اما به حقانيت امام و روشنائى دل او و حمايت خدا از او اعتقاد داشتم ، ميدانستم كه خداى متعال اين مرد را براى يك كار بزرگ برانگيخته و او را وا نخواهد گذاشت . اين را عقيده داشتم . لذا دلم قرص شد ، آمدم به اينها – حالا همان روز يا فردايش ، يادم نيست – گفتم امام فرمودند كه برويد همينها را هرچى ميتوانيد تعمير كنيد ، درست كنيد و اقدام كنيد .
همان هواپيماهاى اف ۵ و اف ۴ و اف ۱۴ و اينهائى كه قرار بود بعد از پنج شش روز بكلى از كار بيفتد ، هنوز دارد تو نيرو هوائى ما كار ميكند ! بيست و نُه سال از سال ۵۹ ميگذرد ، هنوز دارند كار ميكنند ! البته تعدادى از آنها توى جنگ آسيب ديدند ، ساقط شدند ، تير خوردند ، بعضيشان از رده خارج شدند ، اما از اين طرف هم در قبال اين ريزش ، رويشى وجود داشت ؛ مهندسين ما در دستگاه‌هاى ذى‌ربط توانستند قطعات درست كنند ، خلأها را پر كنند و بعضى از قطعات را على‌رغم تحريم ، به كورى چشم آن تحريم كننده‌ها ، از راه‌هائى وارد كنند و هواپيماها را سرپا نگه دارند . علاوه بر اينها ، از آنها ياد بگيرند و دو نوع هواپيماى جنگى خودشان بسازند . الان شما ميدانيد كه در نيروى هوائى ما ، دو نوع هواپيماى جنگى – البته عين آن هواپيماهاى قبلىِ خود ما نيست ، اما بالاخره از آنها استفاده كردند . مهندس است ديگر ، نگاه ميكند به كارى ، تجربه مى‌اندوزد ، خودش طراحى ميكند – دو كابينه‌ى براى آموزش و يك كابينه‌‌ى براى تهاجم نظامى ، ساخته شده. علاوه بر اينكه همانهائى هم كه داشتيم ، هنوز داريم و توى دستگاه‌هاى ما هست.
اين ، توكل به خداست ؛ اين، صدق وعده‌‌ى خداست . وقتى خداى متعال با تأكيد فراوان و چندجانبه ميفرمايد : و لينصرنّ اللَّه من ينصره ؛ بى‌گمان ، بى‌ترديد ، حتماً و يقيناً خداى متعال نصرت ميكند ، يارى ميكند كسانى را كه او را ، يعنى دين او را يارى كنند – وقتى خدا اين را ميگويد – من و شما هم ميدانيم كه داريم از دين خدا حمايت ميكنيم ، يارىِ دين خدا ميكنيم . بنابراين ، خاطرجمع باشيد كه خدا نصرت خواهد كرد .
“بيانات در ديدار اعضای دفتر رهبری و سپاه ولى امر ۵/۵/۱۳۸۸”


 




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)


  1. hamrazm گفت:

    ضمن سلام و خداقوت خدمت شما افسران جنگ نرم!
    هم سنگر شما ، “جنگ ما” پس از مدتی حضور در سنگرهای دیگر جنگ نرم ، دوباره به میدان حضور بازگشته و شروع به کار کرده است.
    هم چنین با مطلبی با عنوان”چشم!اطاعت می کنم”، با موضوع خمینی و انقلاب اش ، پرده از رازهای این شخصیت و انقلابی که به پا کرد ؛ برداشته تا بتواند حقانیت و الهیت اش را اثبات کند …
    خوشحال می شویم در جهت انتشار و پخش آن در فضای مجازی اقدام کنید …
    یا حق
    به امید صبح پرنشاط شنبه ظهور…