تاريخ انتشار : ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ تعداد بازديد : 2354

 حکایت


انوشیروان پادشاه ساسانی که به عدالت معروف بوده است ، معلمی داشت که در ایام کودکی او را تعلیم می داد . یکروز معلم او را بدون تقصیر تنبیه نمود . 
معلم دوراندیش

انوشیروان از این عمل سخت خشمگین شد و موضوع را همچنان در خاطر خود نگاه داشت تا وقتی به مرتبه سلطنت رسید.
روزی آن معلم را به حضور طلبیده و از او پرسید؟
چه عاملی سبب شد که مرا بی گناه آزار و اذیت کنی و مرا بیجا تنبیه نمایی؟
معلم گفت : ای پادشاه چون می دانستم که بعد از پدر به رتبه شاهی خواهی رسید ، خواستم که طعم تلخ ظلم را به تو بچشانم تا در ایام سلطنت اقدام به ظلم و ستم ننمایی و نسبت به مردم عدل و انصاف را پیشه کنی .
انوشیروان چون این سخن را شنید او را تحسین بسیار نمود و دستور داد خلعتی شاهانه به او دهند و بر احترامش افزود .
گفتن از زنبور بی حاصل بود

با کسی در عمر خود ناخورده نیش




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)


  1. ناشناس گفت:

    (*) (*) (*) (*) (*) (*) (*)