تاريخ انتشار : ۱ فروردین ۱۳۹۱ تعداد بازديد : 3940

 نوروز در شعر فارسی


وجود نوروز و آمدن بهار و طراوت دوباره طبیعت به خودی خود انگیزه ای خواهد شد تا روح لطیف شاعر را به پرواز در آورد و سبب سراییدن منظومه هایی بس زیبا و شکیل و لطیف شود. با کنکاش در طول تاریخ شعر و ادب پارسی گنجینه های فراوانی از این دست را می توان مشاهده کرد که با سبکها و قالبها و انگیزه های متفاوتی سروده شده اند. در ادامه به چند مورد از لطیفترین اشعار شعرای برجسته پارسی اشاره ای داریم. شعرایی که از آنها یاد می کنیم عبارتند از : فردوسی، رودکی، فرخی سیستانی، منوچهری دامغانی، خیام نیشابوری، بوالفرج رونی، مسعود سعد سلمان، جمال الدین عبدالرزاق، بابا طاهر، عطار نیشابوری، حافظ، هاتف، قاآنی، سعدی، مولوی و ملک الشعرای بهار

* فردوسی

جمشید نام پادشاهی است از پادشاهان قدیم ایران و چهارمین پادشاه، بعد از پایه گذاری سلسله پادشاهی توسط کیومرث که پس از پدرش تهمورث، به پادشاهی رسید. وی در اول “جم” یعنی سلطان و پادشاه بزرگ نام داشت. سبب “جمشید” نامیدن آن شد که او سیر عالم می کرد و چون به آذربایجان رسید روزی بود که آفتاب به نقطه حمل آمده و بهار آغاز شده بود ، دستور داد که تخت مرصعی را در جای بلند گذاشتند و تاج جواهر نشان بر سر نهاد و بر آن تخت نشسته و چون آفتاب طلوع کرد و پرتو آفتاب بر آن تاج و تخت افتاد، شعاعی در نهایت روشنی پدید آمد و چون به زبان پهلوی شعاع و انوار نور را “شید” می گویند، این لفظ را بر جم افزودند و وی را “جمشید” گفتند یعنی پادشاه روشن و در آن روز جشنی عظیم برپا کردند و آن را روز را “نوروز” نام نهادند.

جهان انجمن شد بر تخت اوی فرومانده از فره بخت اوی

به جمشید بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند

* رودکی

رودکی یکی از بزرگترین شاعران فارسی دری ایران است از ابیات ، قطعات ، قصائد و غزلهای معدودی که از رودکی باقی مانده است، می توان به نیکی دریافت که این شاعر در فنون تصنیف شعر، استاد و ماهر بود و سخنان وی در قوت تشبیه و نزدیکی معانی به طبیعت و وصف آن، کم نظیر است و لطافت، متانت و انسجام خاصی در آنها مشاهده می شود.

آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب با صد هزار زینت و آرایش عجیب

لاله میان کشت ، درخشد همی ز دور چون پنجه عروس به حنا شده خضیب

بلیل همی بخواند اندر شاخسار بید سار از درخت سرو ، مر او را شده مجیب

* فرخی سیستانی

شاعر اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم است. بخشی از یک ترجیع بند بلند در باره نوروز :

ز باغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید کلید باغ ما را ده که فردامان بکار آید

کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید تو لختی صبر کن چندانکه قمری بر چنار آید

چو اندر با غ تو بلبل بدیدار بهار آید ترا مهمان ناخوانده بروزی صد هزار آید

کنون گر گلبنی را پنج شش گل در شمار آید چنان دانی که هر کس را همی زو بوی یار آید

بهر امسال پنداری همی خوشتر ز یار آید از این خوشتر شود فردا که خسرو از شکار آید

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی

* منوچهری دامغانی

شاعر نیمه اول قرن پنجم هجری است. در شعر وی نوعی موسیقی و آهنگی خاص وجود دارد چنانکه در حین خواندن شعر او نوعی موسیقی نیز به خواننده القا می شود.

بر لشکر زمستان نوروز نامدار کردست رای تاختن و قصد کار زار

وینک بیامدست پنجاه روز پیش جشن سده طلایه نوروز نامدار

آری هر آنگهی که سپاهی شود برزم ز اول بچند روز بیاید طلایه دار

این باغ و راغ ملکت نوروز ماه بود این کو و کوهپایه و این جوی و جویبار

جویش پر از صنوبر و کوهش پر از سمن راغش پر از بنفشه و باغش پر از بهار

بر سبزه بهار نشینی و مطربت بر سبزه بهار زند سبزه بهار

آمد نوروز و هم از بامداد آمدنش فرخ و فرخنده باد

باز جهان خرم و خوب ایستاد مرد زمستان و بهاران بزاد

روی گل سرخ بیاراستند زلفک شمشاد بپیراستند

کبکان برکوه بتک خاستند بلبلکان زیر و ستا خواستند

آمدت نوروز و آمد جشن نوروزی فراز کامگارا گیتی ، تازه از سر گیر باز

و در مسمط دیگری گفته:

نوروز بزرگم بزن ای مطرب نوروز زیرا که بـود نوبت نوروز به نوروز

برزن غزلی نغز و دل‌انگیز و دلفروز ور نیست ترا بشنو از مرغ نوآموز

کاین فاخته زان کوز و دگر فاخته زانکوز بر قافیه خوب همی خواند اشعار

* عمر خیام نیشابوری

حکیم عمر خیام در قرن پنجم می زیسته و یکی از آثار مهم وی رباعیات است که شهرت عالمگیر دارد. حکیم خیام کلامش مملو از استدلال و آگاهی دادن است و هر خواننده ای را وادار به تفکر می کند.

برچهره گل شبنم نوروز خوش است در صحن چمن روی دل افروز خوش است

از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است.

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست برخیز و بجام باده کن عزم درست

کاین سبزه که امروز تماشاگه تست فردا همه از خاک تو برخواهد رست .

بنگر ز صبا دامن گل چاک شده بلبل ز جمال گل طربناک شده

در سایه گل نشین که بسیار این گل از خاک برآمده است و در خاک شده

* بوالفرج رونی

جشن فرخنده فروردین است روز بازار گل و نسرین است

آب چون آتش عود افروزست باد چون خاک عبیر آگین است

باغ پیراسته گلزار بهشت گلبن آراسـته حورالعین است

* مسعود سعد سلمان

رسید عید و من از روی حور دلبر دور چگونه باشم بی روی آن بهشتی حور

رسید عید همایون شها به خدمت تو نهاده پیش تو هدیه نشاط لهو و سرور

برسم عید شها باده مروق نوش به لحن بربط و چنگ و چغانه و طنبور

* جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی

اینک اینک نوبهار آورد بیرون لشکری هریکی چون نوعروسی در دگرگون زیوری

گر تماشا می‌کنی برخیز کاندر باغ هست با چون مشاطه‌ای و باغ چون لعبت گری

عرض لشکر می‌دهد نوروز و ابرش عارض است وز گل و نرگس مراد را چون ستاره لشکری

* بابا طاهر

در قرن پنجم و در همدان می زیسته است . بابا طاهر از شعرای نامی وعارف بزرگ، ساده و بی پیرایه است. بابا طاهر دو بیتی هایش را به لهجه ای سروده که نشان دهنده زبان پهلوی است و بیگمان محبوبیت و شهرت باباطاهر مرهون توجهی است که به این زبان و کشور خود داشته است و در نهایت سادگی با آهنگ دلنشین، روح ایرانی را تسلی بخشیده است.

عزیزان موسم جوش بهاره چمن پر سبزه و صحرا لاله زاره

دمی فرصت غنیمت دان در این فصل که دنیای دنی بی اعتباره .

بمو واجی چرا ته بی قراری چو گل پرورده باد بهاری

چرا گردی بکوه و دشت و صحرا بجان او ندارم اختیاری .

گلان فصل بهاران هفتهٔ بی زمان وصل یاران هفتهٔ بی

غنیمت دان وصال لاله رویان که گل در لاله زاران هفتهٔ بی

* عطار نیشابوری

شاعر عارف و نامداری است که در قرن ششم در نیشابور می زیسته و بیشتر اشعارش حال و هوای عرفانی دارد و شاعران عارف بعد از وی از اشعار عطار الهام گرفته اند.

جهان از باد نوروزی جوان شد زهی زیبا که این ساعت جهان شد

شمال صبحدم مشکین نفس گشت صبای گرم رو عنبر فشان شد

تو گویی آب خضر و آب کوثر ز هر سوی چمن جویی روان شد

*حافظ شیرازی

عارفی که اشعارش در نهایت لطافت ، همراه با ایجاز و موسیقی کلام و فصاحت تمام است . ازغزلیات شیوا ، عارفانه و عاشقانه حافظ خوش سخن در باره نوروز، گلزار و صحرا و چمن و غنچه و گل ، چند بیت در اینجا نقل می کنیم:

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعلست که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی

بصحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی بگلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی .

ساقیا سایه ابرست و بهار و لب جوی من نگویم چه کن ار اهل دلی خود بگوی .

دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم سخن اهل دلست این و بجان بنیوشیم .

افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن مقدمش یارب مبارک باد بر سرو چمن

*هاتف اصفهانی

نسیم صبح عنبر بیز شد بر توده غبرا زمین سبز نسرین خیز شد چون گنبد خضرا

ز فیض ابر آزادی زمین مرده شده زنده ز لطف باد نوروزی جهان پیر شد برنا

بگرد سرو گرم پرفشانی قمری نالان به پای گل به کار جان سپاری بلبل شیدا…

همایون روز نوروز است امروز و بیفروزی بر اورنگ خلافت کرده شاه لافتی ماوی

* قاآنی

رساند باد صبا مژده بهار امروز ز توبه توبه نمودم هزار بار امروز

هوا بساط زمرد فکند در صحرا بیا که وقت نشاطست و روز کار امروز

سحاب بر سر اطفال بوستان بارد به جای قطره همی در شاهوار امروز

رسد به گوش دل این مژده‌ام ز هاتف غیب که گشت شیر خداوند شهریار امروز

* سعدی

رسیدیم به استاد سخن. استادی که گرمای کلامش در پس هفت قرن به سردی نگراییده و به راستی که استاد سخن سعدی است. طبع لطیف و ذوق بیمانند و استعداد شگرف سعدی که بخشش ایزدی است، نیک پرورش یافت و به کمال نزدیک شد. بیگمان آب و هوای فرح بخش شیراز و صحراهای سبز و خرم و دشتهای پرگل و لاله و مرغان خوش نوا نیز در الهام گرفتن وی از جمال طبیعت، تاثیر فراوان داشته است .

درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند جهان جوان شد و یاران بعیش بنشستند

بساط سبزه لگد کوب شد به پای نشاط ز بس که عارف و عامی برقص برجستند.

برآمد باد صبح و بوی نوروز بکام دوستان و بخت پیروز

بهاری خرمست ای گل کجائی که بینی بلبلان را ناله و سوز .

بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستانی بغلغل در سماع آیند هر مرغی بدستانی .

بوی گل و بانگ مرغ برخواست هنگام نشاط و روز صحراست

فراش خزان ورق بیفشاند نقاش صبا چمن بیاراست .

وقتی دل سودائی میرفت ببستانها بیخویشتنم کردی ، بوی گل و ریحانها

گه نعره زدی بلبل ، گه جامه دریدی گل با یاد تو افتادم ، از یاد برفت آنها

* مولوی

مولوی معتقد است که غم و شادی دو پدیده طبیعی روح بشر است و هرگز نمیتوان آن را از قاموس زندگی بشر حذف کرد . بهر حال غم وشادی ، هر دو برای رشد و کمال شخصیت آدمی لازم است . مولوی با الحام از وضعیت بهار و سرسبزی گلستان و روئیدن گلهای و برآمدن شکوفه ها ، به این نکته اشاره دارد :

آتش و آبی بباید میوه را واجب آید ابر و برق این شیوه را

تا نباشد برق دل و ابر دو چشم کی نشیند آتش تهدید و خشم ؟

کی بروید سبزه ذوق وصال کی بجوشد چشمه ها ز آب زلال؟

کی گلستان ، راز گوید با چمن کی بنفشه عهد بندد با یاسمن

کی چناری کف گشاید در دعا کی شکوفه سرفشاند در هوا ؟

کی شکوفه آستین پر نثار برفشاند گردد ایام بهار ؟

کی ز درد لاله را رخ همچو خون کی گل از کیسه برآرد زر برون

کی بیاید بلبل و گل بو کند کی چو طالب، فاخته کوکو کند ؟

*ملک الشعرای بهار

شاعر معاصر است که در زمان مبارزات مشروطیت زندگی می کرده و بخشی از اشعار وی درباره مبارزه با استبداد است. در سال ۱۳۱۷ قصیده بلندی در وصف نوروز و زیبا ئی های طبیعت سروده که بخشی از آن در اینجا آورده می شود :

بهار آمد و رفت ماه سپند نگارا درافکن بر آذر سپند

به یکباره سر سبز شد باغ و راغ ز مرز حلب تا در تاشکند

بنفشه ز گیسو بیفشاند مشک شکوفه به زهدان بپرورد قند

به یک هفته آمد سپاه بهار ز کوه پلنگان به کوه سهند

جهان گر جوان شد به فصل بهار چرا سر سپید است کوه بلند ؟

حیف باشد دا آزاده به نوروز غمین این من امروز شنیدم ز زبان سوسن

هفت شین ساز مکن جان من اندر شب عید شکوه و شین و شغب و شهقه و شور و شیون

هفت سین ساز کن از سبزه و سنبل و سیب سنجد و ساز و سرود و سمنو سلوی من

هفت سین را به یکی سفره دلخواه بنه هفت شین را به در خانه بدخواه فکن

صبح عید است برون کن ز دل این تاریکی کاخر این شام سیه ، خانه نماید روشن

رسم نوروز به جای آر و از یزدان خواه کاورد حالت ما باز به حالی احسن

نوبهار دلپذیر و روز شادی و خوشیست خرما نوروز و خوشا نوبهار دلپذیر

بر نشاط گل وقت سپیده دم به باغ فاخته آوای بم زد ، عندلیب آوای زیر




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)