تاريخ انتشار : ۴ فروردین ۱۳۹۱ تعداد بازديد : 2506

 امام روح الله و نوروز


حضرت امام خمینی اهتمام ویژه و قلبی به بزرگداشت نوروز داشتند و به وضوح می توان این حس باطنی را پس از پیروزی انقلاب اسلامی در پیامهای نوروزی که هم تبریک بود و هم مشخص کردن مسیر حرکت در سال پیش رو ، مشاهده نمود. در اینجا به خاطراتی از اطرافیان ایشان در همین زمینه اشاره می کنیم.

حجه الاسلام والمسلمين رحيميان، که يكى از اعضاى دفتر امام بودند، مى نويسد: ما روز نوروز به اتاق حضرت امام وارد شديم… امام حدود ساعت نه صبح، با نشاط تر از روزهاى گذشته و متبسم و با قباى نو وارد شدند, و به افراد حاضر كه در مجموع با دكترها پنج نفر بوديم, چند بار مبارك باشد گفتند. سپس خودشان سراغ سكه هاى يك ريالى را گرفتند و كف دست قرار دادند, افراد حاضر نيز بعد از دست بوسى, هر كدام چند عدد برداشتند. مشابه اين برنامه در نوروز سال هاى ديگر نيز تكرار مى شد. ۱

حضرت امام خمينى(ره) با اين كه در نوروز جلوس داشتند و تبريك مى گفتند و تبريك ديگران را مى پذيرفتند و در پيام تلويزيونى خود دعاى معروف «يا مقلب القلوب والابصار…» را مى خواندند، ولى از به كار بردن واژه «عيد» براى نوروز امتناع مى ورزيدند. در اواسط فروردین ۱۳۶۲، متنی از سوی دفتر به منظور پاسخ و تشکر از تمام کسانی که به مناسبت نوروز و یوم‏الله ۱۲ فروردین برای امام تلگراف و پیام تبریک فرستاده بودند، تهیه شد. متن مزبور جهت تصویب خدمت ایشان قرائت شد. در متن کلمه عید نوروز آمده بود، امام فرمودند عید را حذف کنید. فقط نوروز بنویسید.۲

از مرتضی اشراقی نوه حضرت امام در کتاب «پدر مهربان» نقل شده است که «منزل امام در نوروز سال ۱۳۶۸ خيلى شلوغ بود، من و ياسر و محمدتقى در خانه دايی ‏ام، داشتيم بازى میكرديم و منتظر بيرون آمدن امام بوديم. يكدفعه حسن آقا از در وارد شد و گفت: عيدى گرفتيد؟ گفتيم: نه. گفت: سريع برويد كه آقا شما سه تا را صدا كرده. ما با سرعت به آنجا رفتيم. عيدى امام به ما در سال هاى ۱۳۶۵ تا ۱۳۶۷ سيصد تومان بود، ولى سال ۱۳۶۸ به ما هزار تومان عيدى دادند. امام هميشه وقتى می‏خواستند عيدى بدهند هيچ وقت نمیگفتند: بگير. می ‏گفتند: بيا جلو. ما را يكى يكى در بغلشان می ‏نشاندند و بعد عيدى میدادند و يك دستى روى سر ما مى ‏كشيدند و بعد مى‏ رفتيم.۳

علی قادری در کتابش می نویسد: از رفته‏گر كوچه‏ اش پرسيدم آيا هرگز او را ديده‏ اى؟ گفت: دو بار اما در هر عيدى، عیدی ام در يك پاكت دربسته مى‏ رسيد. پرسيدم آخرين عيدى را كى گرفتى؟ گفت: يك هفته قبل از نوروز با يك نامه كه قابش كرده‏ام و يك جفت جوراب كه پا نكرده‏ ام. حلقۀ مفقوده‏ ام در اينكه به اعياد ملى چه مقدار بها مى‏ داده از اين جا پيدا شد و وقتى به آثارش رجوع كردم ديدم از كثرت ظهور چنين مطلبى پنهان مانده است… مردى كه يك نسل پيش نوجوان بود گفت: هفته‏ هاى آخر اسفند ۱۳۳۵ براى خانواده ما هفته بدى بود. پدر نداشتم، مادرم نتوانسته بود لباس نو تهيه كند. غروبى غمگين كسى درِ خانه‏مان را كوبيد برق شادىِ چشم‏هاى مادرم، خانه را روشن كرد. بقچه ‏اى را كه حاج آقا روح الله فرستاده بود باز كرد. براى همۀ اعضاى خانواده لباس فرستاده بود. چه لباس هايى! هرگز بلوز و شلوارى به زيبايى هديه او نپوشيده‏ام.۴

همچنین می آورد: وقتى خيلى كوچكتر بود از دوستانش شنيده بود كه هنگام تحويل سال زمين تكانى مى‏ خورد، چرا كه هر سال نوبت يك حيوان عظيم‏ الجثه است كه زمين را از حيوانى كه يك سال آن را بر دوش كشيده تحويل بگيرد. شايد اصولاً واژه «تحويل سال» ابتدا از اين رموز چينى به افسانه ‏هاى ايرانى راه يافته بود و بعدها خيام و خواجه نصير آن را بصورت علمى به كار برده ‏اند. بهر حال بچه‏ ها از بزرگترهايى كه نمى ‏دانستند تحويل سال يك امر كاملاً اعتبارى است شنيده بودند كه اگر به يك كاسۀ پر از آب خيره شوند لحظه تحويل، كاسه تكانى مى‏ خورد و موج برمى‏ دارد. اگر يك ماهى در آب باشد ماهى بسرعت خواهد چرخيد. روح‏ الله با اين شنيده يك سال يك ماهى قرمز را با غربال از حوض خانه گرفته و در طشتى بزرگ كه مادر پر آبش ساخت انداخته بود تا شخصاً آن را تجربه كند. ساعت‏ ها به ظرف و ماهى خيره مانده بود و هر بار كه ماهى تكانى مى‏ خورد او با هيجان و فريادكنان مادر را صدا مى‏ كرد تا بيايد و كشف فرزند خويش را ببيند. مادر هم هربار مى‏ آمد ولى مى‏ گفت حالا زود است. گويا آن سال در نيمه‏ هاى شب آنگاه كه او هفت مَلِك و مَلَك را خواب ديده بود سال تحويل شد و صبح كه از خواب برخاست قبل از شستن دست و صورت بر سر تشت رفت اما ماهى را گربه يا كلاغ برده بود. دزد ماهى ‏بر ماهى ‏خوار، اوقات روز اول سال نوى او را تلخ ساخته بود. اما شايد اولين بحث شيرين آكل و مأكول فلسفى در همان روز در ذهنش جرقه خورده باشد و بعدها كه با عرفان تركيب شد اين قطعات حسابى به دلش مى‏ نشست:

از جمادى مردم و نامى شدم وز نما مردم ز حيوان سر زدم

مردم از حيوانى و آدم شدم پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم۵

و نیز می خوانیم: تقريباً در تمام دنيا رسم حكم می‏كند كه اول كوچكترها به ديدار بزرگترها بروند. ولى در عيد نوروز همۀ اقوام به خانۀ هم سر میزنند. البته تلاش می‏شود اول كوچكترها به خانۀ بزرگترها و سپس بزرگترها به خانۀ كوچكترها بروند ولى اگر ممكن نشد، تقدم و تأخر بازديدها را كسى به دل نمى ‏گيرد. آقا‏روح ‏الله كه كوچكترين عضو خانواده بود، لباس پوشيد تا به ديدار همسايگان و اقوام و دوستان برود. آقا‏مرتضى و آقا‏نورالدين تنهايش نگذاشتند. وقتى به در حياط نزديك مى ‏شدند، اولين مهمان كه معلم مكتبش بود كوبه را كوفت. لحظاتى بعد دومين و سومين و چهارمين… مهمان نيز آمد. روز اول ميسر نشد كه از خانه خارج شوند. روز دوم و سوم نيز همين طور براى چهارمين روز قرار شد دو نفر در خانه بمانند و يك نفر به ديدار اقوام برود. آقا‏روح ‏الله و آقا‏نورالدين در خانه ماندند. آن روز كسى نيامد. فردا آقا‏روح‏ الله و آقا‏مرتضى ماندند. باز هم كسى نيامد. روز سوم آقا‏مرتضى و آقا‏نورالدين ماندند. باز هم كسى نيامد. روز چهارم هر سه ماندند. تا غروب آنقدر مهمان آمد كه هر سه برادر از عهدۀ پذيرايى برنمى ‏آمدند. بر سر سفرۀ شام به دنبال علت اين ماجراى نسبتاً تعجب‏ انگيز، سه برادر بحث‏ هاى پراكندۀ زيادى كردند تا خروس بال برهم زد و آواز سحر سر داد. وقت نماز شب گذشته بود. نماز صبح را به امامت آقا‏مرتضى خواندند و بعد نماز شب را به تنهايى قضا كردند و بى‏ آنكه بحث‏ ها نتيجه‏ اى داده باشد لباس هاى رو را در آوردند و هر سه رديف در كنار هم به خواب رفتند. ۶


۱- محمدحسین رحیمیان، در سایه آفتاب، موسسه فرهنگی پاسداران اسلام، قم،۱۳۷۰، ص۲۲۸٫

۲- همان ، ص۲۲۷٫

۳- احمد میربان، پدر مهربان، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، تهران، ۱۳۸۴، ص۴۷٫

۴- علی قادری، خمینی روح‌الله، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، موسسه چاپ و نشرعروج، تهران، ۱۳۷۸، ج۱، ص۴۹٫

۵- همان، ص۲۸۸٫

۶- همان، ص۲۸۹٫

 




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)