تاريخ انتشار : ۲۷ اسفند ۱۳۹۰ تعداد بازديد : 6719

 توبه نامه


هو التواب الرحیم

تو به من برگرد!

از آنجا که خیر الکلام ما قلّ و دلّ است مختصر میگویم، به آغوشش بازمیگردیم با اشتیاق هم بازمیگردیم او نیز مشتاق تر است و از خیلی وقت پیش ها منتظرمان بوده است! آری هو المحبوب و هو التواب و الرحیم!

ابلیس به ۵ علت بدبخت شد ۱-اقرار به گناه نکرد۲-از کرده پشیمان نشد۳-خود را ملامت نکرد۴-تصمیم به توبه نگرفت ۵-و از رحمت خدا نامید شد

و آدم به پنج علت سعادتمند شد ۱-اقرار به گناه کرد۲-از کرده پشیمان شد۳-خود را سرزنش کرد۴-تعجیل در توبه کرد وبه رحمت حق امید داشت.

و حالا شرحش می دهیم این تفاوت ها را که راه توبه کردن است!

اقرار به گناه

همین که به دنبال توبه هستید نشان می دهد که گناه خود را قبول کرده اید و به آن اقرار دارید. آری بار پروردگارا اشتباه کردم اما بعضی هایمان خودمان را گول می زنیم و به دنبال بهانه تراشی هستیم و به هر نحوی میخواهیم با بهانه تراشی های و توجیه های  مختلف لکه ی ننگ گناه را از خود پاک کنیم لیکن چه زیبا،امیر المؤمنین، آنکه عاری از هر گونه خطایی است و زمین و زمان محو در رخش هستند  با پروردگارش لب به سخن می گشاید:

خدایا بر من ببخش آنچه را تو به آن آگاه تر از من هستی،و اگر دوباره به گناه بازگشتم،تو نیز به آمرزشت بازگرد.بر من ببخش آنچه را با خود وعده کردم و تو مرا وفا کننده به آن نیافتی.خدایا بر من ببخش آنچه را که با زبانم به تو تقرب جستم و دلم با آن مخالفت نمود.خدایا بر من ببخش اشارات نابجای چشم،سخنان بی فایده،و هواهای دل،و لغزش های زبانم را!

پشیمانی از گناه و سرزنش خود

«من استغفر بلسانه و لم یندم بقلبه فقد استهزئ بنفسه»؛ کسی که به زبان استغفار می‌کند، اما در دل از گناه پشیمان نیست و خیلی هم خوشحال است که انجام داده است و به بعد می‌گوید: «استغفراللَّه» خودش را مسخره می‌کند.

از کرده پشیمان شدن و خود را سرزنش کردن منجر می شود تا دوباره به بی راهه نرویم و همیشه خاطره تلخی از سرانجام گناه را به یاد داشته باشیم.

تعجیل در توبه

فستبقو الخیرات چرا که گناه مردابی است که هرچه در آن بیشتر دست و پا بزنیم بیشتر فرو می رویم که این باعث می شود سخت تر از آن بیرون آییم پس باید تعجیل کرد و بدون کوچکترین وقفه ای از این مرداب بیرون بیاییم. آنان که بر گناه مبادرت می ورزند  آن می شوند که «ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوة و لهم عذاب عظیم» و آنگاه است که دیگر خودشان نمی خواهد از مرداب بیرون آیند و نه نوشته ما بر او تاثیر دارد و نه سخن تو!

امید به رحمت حق

اصلا خداست که صفت تواب را برای خود برگزید. او آن است که صد بار اگر توبه شکستی، می گوید "باز آی"  و ناامیدی از درگاهش را بزرگترین گناه برمی شمارد.

رفقا هیچ گاه از درگاه رحمت حق ناامید نشویم حتی شما دوست عزیز ببین خدایت را که چگونه سخن می گوید:

قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ(الزمر/۵۳)

«‏( از قول خدا به مردمان) بگو : اي بندگانم ! اي آنان كه در معاصي زياده‌روی هم كرده‌ايد ! از لطف و مرحمت خدا مأيوس و نااميد نگرديد . قطعاً خداوند همه گناهان را می آمرزد. چرا كه او بسيار آمرزگار و بس مهربان است. ‏»

آری شاید اشک ها بر گونه ها جاری شود آن زمان که انسان می فهمد نافرمانی چه کسی را کرده است!

یک مانع!

اما اساسی ترین شرط توبه آن است که لذتی را که از گناه برده ایم با سختی در حلال برطرف کنیم مثلا شب زنده داری و تحمل سختی بی خوابی و به ذکر و مناجات پرداختن ، روزه و … به عبارتی دیگر باید گناهی را که انجام داده ایم با انجام خیر جبران کنیم باشد که سختی ِ حلال، شیرینی گناه را از قلبمان برکند.

پیغمبری از بنی اسرائیل از خداوند درخواست نمود تا توبه فردی را که سال ها در عبادت بود،قبول نماید.

جواب آمد:قسم به عزتم!گر اهل آسمان و زمین در حق او شفاعت کنند توبه اش را قبول نخواهم کرد؛زیرا حلاوت گناهی که از آن توبه کرده در قلب اوست!

یک داستان عبرت آموز، باید توبه نصوح کرد!

نصوح مردى بود شبيه زنها ،و در حمام زنانه كار مى كرد و از این راه لذت نامشروع کسب می کرد. آوازه تميزكارى و زرنگى او به گوش همه رسيده و زنان و دختران و رجال دولت و اعيان و اشراف دوست داشتند كه وى آنها را دلاكى كند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در كاخ شاه صحبت از او به ميان آمد.

دختر شاه مايل شد كه به حمام آمده و كار نصوح را ببيند سپس  با چند تن از خواص و نديمانش به اتفاق نصوح به حمام آمده و مشغول استحمام شد . از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت ، از اين حادثه دختر پادشاه در غضب شده و به دو تن از خواصش دستور داد كه درب حمام را ببندند و همه كارگران را تفتيش كنند.طبق اين دستور مأمورين ، كارگران را يكى بعد از ديگرى مورد بازديد خود قرار دادند، همين كه نوبت به نصوح رسيد از ترس رسوايى، حاضر نشد كه وى را تفتيش ‍ كنند، لذا به هر طرفى كه مى رفتند تا دستگيرش كنند، او به طرف ديگر فرار مى كرد و اين عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقويت مى كرد. نصوح تنها راه نجات را در اين ديد كه خود را در ميان خزينه حمام پنهان كند، ناچار به داخل خزينه رفته و همين كه ديد مأمورين براى گرفتن او به خزينه آمدند و ديگر كارش از كار گذشته و الان است كه رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه كرد و از خدا خواست كه از اين غم و رسوايى نجاتش دهد . به مجرد اين كه نصوح توبه كرد، ناگهان از بيرون حمام آوازى بلند شد كه دست از اين بيچاره برداريد كه گوهر پيدا شد . پس از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شكر خدا به جا آورده و همان لحظه از خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت .

چندی بعد خدام پادشاه به نزد او آمدند و گفتند دختر پادشاه دوباره خواستار دلاکی تو است. لیک نصوح نمی پذیرد . این پیشنهاد را رد می کند و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند ، ناچار از شهر خارج و در كوهى كه در چند فرسخى آن شهر بود، سكونت اختيار نمود و به عبادت خدا مشغول گرديد. شبى در خواب ديد كسى به او مى گويد : « اى نصـــوح ! چگونه توبه كرده اى و حال آنكه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئيده شده است ؟ تو بايد چنان توبه كنى كه گوشتهاى حرام از بدنت بريزد . »

همين كه از خواب بيدار شد با خودش قرار گذاشت كه سنگهاى گران وزن را حمل كند و به اين ترتيب گوشتهاى حرام تنش را آب كند  . در يكى از روزها همانطورى كه مشغول به كار بود، چشمش به ميشى افتاد و به فكر فرو رفت كه اين ميش از كجا آمده و از كيست ؟ تا عاقبت با خود انديشيد كه اين ميش قطعاً از شبانى فرار كرده و به اينجا آمده است ، بايستى من از آن نگهدارى كنم تا صاحبش پيدا شود و به او تسليمش نمايم .

خلاصه ميش زاد ولد كرد و نصوح از شير و فواید ديگر آن بهره مند مى شد تا سرانجام كاروانى كه راه را گم كرده بود و مردمش از تشنگى مشرف به هلاكت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همين كه نصوح را ديدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شير مى داد به طورى كه همگى سير شده و راه شهر را از او پرسيدند. وى راهى نزديك را به آنها نشان داده و آنها موقع حركت هر كدام به نصوح احسانى كردند و او در آنجا قلعه اى بنا كرده و چاه آبى حفر نمود و كم كم در آنجا منازلى ساخته و شهركى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و رحل اقامت افكندند و نصوح بر آنها به عدل و داد حكومت نموده و مردمى كه در آن محل سكونت اختيار كردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگريستند.

رفته رفته ، آوازه خوبى و حسن تدبير او به گوش پادشاه آن عصر رسيد كه پدر آن دختر بود . از شنيدن اين خبر مشتاق ديدار او شده ، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت كنند. همين كه دعوت شاه به نصوح رسيد، نپذيرفت و گفت : من كارى و نيازى به دربار شاه ندارم و از رفتن نزد سلطان عذر خواست . مأمورين چون اين سخن را به شاه رساندند، بسيار تعجب كرد و اظهار داشت حال كه او براى آمدن نزد ما حاضر نيست ما مى رويم كه او را و شهرك نوبنياد او را ببينيم  .

پس با خواص درباريانش به سوى محل نصوح حركت كرد، همين كه به آن محل رسيد به عزرائيل امر شد كه جان پادشاه را بگيرد، پس پادشاه در آنجا سكته كرد و نصوح چون خبردار شد كه شاه براى ملاقات و ديدار او آمده بود ، در مراسم تشييع او شركت و آنجا ماند تا او را به خاك سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت ، اركان دولت مصلحت ديدند كه نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. چنان كردند و نصوح چون به پادشاهى رسيد، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملكتش گسترانيده و بعد با همان دختر پادشاه كه ذكرش رفت ، ازدواج كرد و چون شب زفاف و عروسى رسيد، در بارگاهش ‍ نشسته بود كه ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت چند سال قبل ، ميش من گم شده بود و اكنون آن را نزد تو يافته ام ، مالم را به من رد كن  . نصوح گفت : چنين است . دستور داد تا ميش را به او رد كنند، گفت چون ميش مرا نگهبانى كرده اى هرچه از منافع آن استفاده كرده اى ، بر تو حلال ولى بايد آنچه مانده با من نصف كنى . گفت : درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غير منفول را با او نصف كنند.

آن شخص گفت : بدان اى نصوح ، نه من شبانم و نه آن ميش است بلكه ما دو فرشته براى آزمايش تو آمده ايم . تمام اين ملك و نعمت اجر توبه راستين و صادقانه ات بود كه بر تو حلال و گوارا باد ، و از نظر غايب شدند .

در خاتمه اين بحث نيز به روايتى از امام جعفر صادق عليه السلام اشاره مى شود كه به اهميت و اثرات توبه نصوح تأكيد دارد . معاوية بن وهب گويد ، شنيدم حضرت صادق (ع) مى فرمود :

چون بنده ، توبه نصوح كند، خداوند او را دوست دارد و در دنيا و آخرت بر او پرده پوشى كند.

من عرض كردم : چگونه بر او پرده پوشى كند؟

حضرت عليه السلام فرمود : هر چه از گناهان كه دو فرشته موكل بر او نوشته اند، از يادشان ببرد و به جوارح و اعضاى بدن او وحى فرمايد كه گناهان او را پنهان كنيد و به قطعه هاى زمين كه در آنجاها گناه كرده وحى فرمايد كه پنهان داريد، آنچه گناهان كه بر روى تو كرده است . پس ديدار كند خدا را هنگام ملاقات او و چيزى كه به ضرر او بر گناهانش گواهى دهد، نيست

حتی شما دوست عزیز!

همانا اهل بیت باب الله و سرآغاز عشق بازی با خدا هستند آنها دستانشان را دراز کرده اند تا ما را از طوفان سهمگین گناه به عرشه ی امن کشتی بکشانند.تنها کافی است، دستمان را در دستانشان حلقه زنیم تا نجاتمان بخشند و در این میان مصباح الهدی و سفینة النجاه یکه تاز میدان است، ببینید عظمت این خاندان را:

حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام  و یاران به مکانی رسیدند که خیمه ای در آن برافراشته بود در حالی که نیزه و سلاحی آماده، با اسبی بر درگاه آن ایستاده بود.امام از اصحاب آن خیمه سراغ گرفتند.گفته شد”عبید الله بن حر جعفی”در اینجا خیمه زده است.او فردی عثمانی مذهب بود که اموال این و آن را غارت می کرد و گاه به راهزنی می پرداخت.امام” حجاج بن مسروق جعفی” را که با عبید الله بن حر از یک تیره و قبیله بود را به سوی او روانه کرد تا او را به یاری حضرت دعوت کند.

پس از سلام و پاسخگویی او,حجاج گفت:((ای پسر حر، البته خداوند تو را به سوی کرامت و بزرگواری هدایت کرد،اگر آن را بپذیری!))

حر پرسید:((آن کرامت کدام است؟))

حجاج گفت:((حسین بن علی است که تو را به یاری خویش فراخوانده است.اگر در پیش او پیکار کنی به پاداش میرسی و اگر کشته شوی شهید شده ای))

حر در پاسخ گفت:((انا لله و انا الیه راجعون،به خدا قسم من از کوفه خارج نشدم،مگر از روی کراهت که مبادا حسین به کوفه داخل شود و من آنجا باشم،به خدا سوگند،می خواهم او را نبینم و او هم مرا نبیند)).

هنگامی که حجاج پیام حر را به امام داد.حضرت با عده ای از اهل بیت حرکت کرند و به خیمه گاه او آمدند.پس از سلام و تعارفات معمول،امام نشستند و فرمودند:((ای پسر حر،اهل شهر تو به من نامه نوشتند که به یاری من اجتماع کرده اند و از من خواسته اندتا به آنجا روم ،لیکن تقدیر آنگونه که آنها پنداشته اند نیست.تو را گناهان فراوانی است،آیا قصد توبه داری تا گناهانت محو شود؟))

او گفت:((ای پسر رسول خدا،آن چیست؟))

امام فرمودند:((پسر نبی خود را یاری رسانی و همراه او بجنگی.))

ابن حر گفت:((به خدا سوگند،می دانم هر که شما را دنبال کند در آخرت سعید و خوشبخت خواهد شد.لیکن امیدی ندارم که در کوفه کسی شما را یاری کند.پس شما را به خدا سوگند این طرح و نقشه را بر من تحمیل مکن.چرا که نفس من بر مرگ آمادگی ندارد.اما این اسب من به خدا قسم بر آنچه خواهی تو را می رساند.نشد که سوار آن شوم و بر دیگران سبقت نگیرم،این از آن شما آن را با خود ببرید.))
امام فرمودند:((ما را به اسب تو نیازی نیست))

آری او هم، همنام حر بود اما همکار حر نبود و دست رد بر سینه امامش زد!

به راستی که امام نیازی به کمک او نداشت، چرا که چه او کمک میکرد یا نه تقدیر امام بر شهادت رقم خورده بود اما اصلا این هدف امامان است که به سوی مرم و گنهکاران دست دارز کنند و آنها را از مرداب به بیرون بکشند.

حسن ختامی تقدیمتان میکنم برای اینکه مشتاقانه تر بازگردیم:

روزی حضرت موسی علیه السلام هنگام مناجات فرمود:

ای پروردگار جهانیان!

جواب آمد:لبیک!

سپس فرمود:ای خدای اطاعت کنندگان!

جواب آمد:لبیک!

سپس فرمود:ای پروردگار گناه کاران!

جواب آمد:لبیک، لبیک، لبیک!

آنگاه حضرت موسی با شگفتی فرمود:خدایا حکمتش که تو را به بهترین اسامی صدا زدم،یک بار جواب دادی؛اما تاگفتم ای خدای گنهکاران سه مرتبه جواب دادی؟

خداوند فرمود:ای موسی!عارفان به معرفت خود،نیکو کاران به کار نیک خود و مطیعان به اطاعت خود اعتماد دارند؛امام گنهکاران جز فضل من پناهی ندارند.اگر من هم آنها را از درگاه خود ناامید کنم،به درگاه چه کسی پناهنده شوند.

آری، ان الله یحب التوابین




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)


  1. زهرا گفت:

    ممنونم از این مطالب خوب

  2. محمد حسین مرادی گفت:

    مطالب خوبی بود از شما متشکرم
    این مطالب همچون تابلو های نصب شده در کنار جاده ها می باشد . همانطور که این علائم انسانه را از خطرات جاده نگه می دارد این مطالب نیز می تواند
    انسانها را در زمینه خطرات و آثار گناهانی که جدید ظهور نموده هشدار دهد و اورا حفظ کند. تا به بی راهه کشیده نشود.

  3. رضا گفت:

    سلام.خیلی خیلی ممنون از مطالبتون.خدا خیرتون بده.انشالله خدا آخر عاقبتمون رو ختم به خیر کند

  4. یه گنه کار روسیاه گفت:

    احسنت رو من که خیلی تاثیر خوبی گذاشت

  5. جهانیان گفت:

    خدا خیرت بده

  6. الهام گفت:

    لطفا اگه دل پاکی دارید
    دعا کنید خدا منو ببخشه…

  7. مهشید گفت:

    سلام ازتون خواهش میکنم واسم دعا کنین تاخدا منو ببخشه وفراموشم نکنه

  8. یه بنده خدا گفت:

    تروخدا برام دعاکنید.خدا منو ببخشه
    من واقعا پشیمونم??
    خدایا ازت خواهش میکنم تو رو به بزرگی و عظمت خودت منو ببخش?