تاريخ انتشار : ۴ آبان ۱۳۹۰ تعداد بازديد : 2180

 مناظره علمای شیعه وسنی۳


بسم الله الرحمان الرحیم

در قسمت قبل خو اندید:

"ملک شاه سلجوقی بالاخره تصمیم به برگزاری کنفرانسی بین علمای شیعه و سنی میکند که در اولین اقدام دروغ صریح عباسی در رابطه با اینکه شیعه همه صحابه را کافر می داند توسط علوی بر ملا شد"

اما ادامه ماجرا:

عباسی گفت:از این مطلب در گذریم.آیا شما شیعیان به ابوبکر و عمر و عثمان ناسزا می گویید؟

علوی:برخی از شیعیان به آنها ناسزا می گویند و برخی دیگر ناسزا نمی گویند.

عباسی:ای علوی!تو از کدامین گروه هستی؟

علوی:من از کسانی هستم که ناسزا نمی گویند؛ولی معتقدم کسانی که آنها را لعن می کنند,دارای دلیل و منطق می باشند و نیز لعن آن سه نفر,موجب کفر یا فسق نمی گردد و حتی جز گناهان صغیره هم به شمار نمی آید.

عباسی:ای پادشاه!آیا شنیدی که این مرد چه میگوید؟!

علوی:ای عباسی!برگرداندن روی سخنبه پادشاه مغالطه و در اشتباه افکندن است.پادشاه ما را اینجا دعوت نموده تا دلیل و برهان را داور قرار دهیم؛نه زور و قدرت شاه را.

در اینجا پادشاه به سخن آمد و گفت:آنچه علوی میگوید صحیح است.ای عباسی چه جوابی داری؟

عباسی:روشن اس که هر کس صحابه را ناسزا گوید و آنها را لعن نماید کافر است.

علوی:کافر بودن چنین شخصی برای تو روشن است نه برای من.اگر کسی صحابه را از روی دلیل و اجتهاد لعن نماید,چه دلیلی بر کفر اوست؟

آیا قبول داری هر کس را که پیامبر لعن نموده باشد سزاوار لعن است؟

عباسی:قبول دارم.

علوی:پیامبر ابابکر و عمر را لعن نموده است.

عباسی:در کجا آنها را لعن نموده است؟این تهمتی است بر پیامبر خدا.

علوی:تاریخ نویسان اهل سنت آورده اند که پیامبر لشکری به فرماندهی((اسامه))آماده نمود و ابابکر و عمر را نیز جز لشکریان قرار داد و فرمود:((لعن الله من تخلف عن جیش اسامة))؛خدا لعنت کند کسی را که از سپاه اسامه سرپیچی نماید و با او نرود.

ابوبکر و عمر از رفتن با سپاه سرپیچی نمودند؛پس لعن پیامبر شامل آنان گردید و هر که را پیامبر لعن نموده باشد هر مسلمانی میتواند لعن کند.

با این سخن,عباسی سر خود را به زیر انداخت و چیزی نگفت.

در این موقع ملک شاه رو به وزیر نمود و سوال کرد:

آنچه علوی گفت صحیح است؟

وزیر:آری!تاریخ نویسان,این قضیه را نقل کرده اند.

علوی:اگر لعن صحابه حرام است و باعث کفر می گردد,چرا معاویة بن ابوسفیان را کافر نمیدانید و فاسق و فاجرش نمی شمارید با اینکه او,چهل سال علی ابن ابی طالب علیه السلام را که از اصحاب بود لعن می نمود و این کار هفتاد سال رواج داشت؟!

ملک شاه:این سخن را به پایان برید و به موضوع دیگری بپردازید.

عباسی به علوی گفت یکی از بعت های شما این است که به قرآن اعتفادی ندارید.

علوی:نه این شمایید که قرآن را قبول ندارید و این یکی از بدعت های اهل سنت است.شاهد آن این است که میگویید:قرآن را عثمان جمع آوری نمود.

از شما میپرسم آیا پیامبر نسبت به خطر پراکندگی قرآن ناآگاه بود که قرآن را جمع آوری نکرد تا آنکه عثمان آمد و بدین کار اقدام نمودبه علاوه چگونه قرآن در زمان پیامبر جمع نشده بود در حالی که پیامبر به اصحاب و پیروان خود دستور ختم قرآن داده و فرموده است:((هر که قرآن را ختم کند برای او فلان مقدار اجر و ثواب است))!

آیا ممکن است به ختم قرآن دستور دهند با اینکه پراکنده است و هنوز جمع نشده است؟!

آیا مسلمانان با در اختیار نداشتن تمام قرآن در گمراهی به سر می بردند تا اینکه عثمان آنها را نجات داد؟!

چون سخن بدینجا رسید ملک شاه رو به وزیر کرد و گفت:آیا این گفته علوی صحیح است که اهل سنت معتقدند قرآن را عثمان جمع آوری نمود؟

وزیر:مفسران و تاریخ نویسان اینطور گفته اند.

علوی:ای پادشاه!بدان که شیعه معتقد است قرآن در زمان پیامبر به همین صورت که الان می بینید.جمع آوری شده؛نه حرفی از آن کم شد نه حرفی به آن اضافه شد.اما اهل سنت می گویند: در قرآن,کم و زیاد شد و آیات آن جابجا گشت و پیامبر آن را جمع نکرد و عثمان پس از آنکه امیر شد و زمام امور را به دست گرفت,اقدام به جمع آوری آن کرد.

عباسی فرصت را غنیمت شمرد و گفت:ای پادشاه,شنیدی که این مرد,عثمان را خلیفه نمی داند و او را امیر می نامد.

علوی بلافاصله جواب داد:آری,عثمان خلیفه نبود.

ملک شاه:چرا؟

در ادامه خواهید خواند:

"علوی پاسخ شاه را مبنی بر اینکه چرا شیعه عثمان را خلیفه نمی داند مطرح میکند.البته عباسی هم در این میان بی کار نمینشیند و شبهاتی را مطرح میکند"

 




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)