تاريخ انتشار : ۳۰ آبان ۱۳۹۰ تعداد بازديد : 9372

 دوگانگی شخصیت


دوگانگی شخصیت

 

فردریك ژاكوبی یكی از محصلین مدرسه  لُه روزه در” مجله نیوزویك” شماره ۲۰ فوریه ۱۹۴۹چنین می گوید:« در آن موقع مدرسه دو برابر بیش از سایر ملیت ها ، محصل آمریكایی داشت كه بیشتر از خانواده های دیپلمات هایی بودند كه در اروپا مشاغلی داشتند. بسیاری از فرزندان خانواده هایی كه در كشور خود حكومت یا سلطنت می  كردند نیز در آنجا درس می خواندند. ورود پهلوی ، بعد از ظهر همان روز كه من به مدرسه وارد شدم اتفاق افتاد . او با تشریفاتی وارد مدرسه شد و مدیر مدرسه و همسرش با شتاب به استقبالش رفتند كه او را هر چه زودتر به آپارتمانش برسانند و اثاثیه او را جابه جا نمودند…

 

ما چند نفر دانش آموز، روی نیمكتی در زیر درختی نشسته بودیم . چارلی چیلدز یك دانش آموز آمریكایی  همسن و سال من ، كه یك ماه پیش به مدرسه آمده بود برای من از بازی بیس بال صحبت می كرد و طوری غرق صحبت بودیم كه به اطراف توجه نداشتیم. ناگهان دیدیم كه “پهلوی” به ما نزدیك شده و از بی توجهی ما ناراحت است. خیلی نزدیك شد. او مانند ببری كه قصد گرفتن شكار خود را دارد و به كمین نشسته، به جلو و عقب می جهید و چند دقیقه چنین وضعی داشت ولی كسی به او اعتنا نكرد، تا این كه ناگهان عصبانی شد و به زمین میخكوب شد و با یك حركت و اشاره ی بازوی راست ، و حركت تند سرش به ما نهیب زد كه برخیزیم . ما چیزی از این حركت او نفهمیدیم ولی بالاخره پس از تفكر و تردید دانستیم كه می خواهد روی نیمكت ما بنشیند و می خواست كه ما به یكدیگر فشار دهیم تا جایی برایش باز شود. ولی چون واقعاً جایی برای او نبود، با فشار دادن به هم ، به زور جای كمی در وسط نیمكت باز كردیم. این حركت به جای این كه او را آرام كند، بیشتر خشمگین كرد. با زبانی نیمه فرانسه و نیمه انگلیسی به ما فهماند كه در مقابل ولیعهد ایران اشخاص باید بایستند و نه این كه نشسته به این طرف و آن طرف حركت كنند.

یكی از دانش آموزان خنده اش گرفت و او را مسخره كرد و سپس همگی قاه قاه به خنده افتادیم. “پهلوی” كه بسیار رنگ پریده و شرمنده بود با چارلی چیلدز دست به یقه شد. “چارلی” دو سال از او كوچكتر بود ولی پسری عصبی بود و با سرعت او را به زمین زد و روی هم غلتیدند. پهلوی نقش زمین شده بود و نفس نفس می زد و چارلی مانند اسب بر روی او نشسته بود . چیزی نگذشت كه “پهلوی” فریاد زد: بخشش… بخشش. موهایش پریشان شده و روی چهره و چشمانش ریخته بود و گونه هایش خراشیده و خون آلود بود . از بینی اش خون می ریخت و پیراهنش پاره شده بود . او در میان تعجب ما از زمین برخاست و با لبخند دستش را به طرف چارلی دراز كرد و آن را دو یا سه بار فشرد و با دست دیگر به علامت دوستی به پشت او زد. از آن پس ما هیچگونه ناراحتی از پهلوی نداشتیم.»

 

در بیماران روانی ، تشدید حالات روحی بیمار از نِوروز به پسیكوتیك یا روان پریشی به دلیل درگیری مدام با شرایط و مناسبات اجتماعی است ، چرا كه بیمار روحی نمی تواند تحلیل صحیحی از شرایط متغـیر محیط و مناسبات اجتماعی خود داشته باشد. به سبب درگیری پیاپی، ذهن خسته شده و ساختارهای هوشی دچار آسیب عمقی می شود و مورد دیگر این است كه چون فرد بیمار توانایی استدلال را ندارد جنبه های تقلیدی در او بسیار رشد می كند . این تقلید به دو صورت حاصل می شود یا از طرف مقابل كه معیار تقلید از اوست محبت ببیند و یا خشونت و ترس بیش از حد. فردریك ژاكوبی می گوید: محمدرضا انتظار داشت كه ما او را ولیعهد ایران ببینیم و در مقابل او سرخم كنیم.

 

این مطلب حاكی از آن است كه ذهن محمدرضا قدرت تجرید و تعمیم نداشت و از ابتدایی ترین شكل تجزیه و تحلیل عاجز بود. نباید این اشتباه شود كه او چون در ایران شكلی از مناسبات را تجربه كرده بود در مدرسه سوئیسی هم می خواست كه آن رفتار برای او تكرار شود. نكته مهم در این مسئله آنجاست كه محمدرضا تغییر مكان و زمان و محیط را متوجه نمی شد. ژاكوبی می افزاید:« با این كه چارلی چیلدز از محمدرضا دو سال كوچكتر بود او را به سرعت به زمین زد و لب و بینی او را خون آلود كرد و محمدرضا بلافاصله گفت: بخشش،بخشش؛ و بعد با او دست داد و دیگر مزاحمتی برای آنها تا به آخر ایجاد نكرد.

 




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)


  1. جان گفت:

    :-O نگو بابا تو رو خدا راست بودن اینا :-O