تاريخ انتشار : ۲۰ مهر ۱۳۹۰ تعداد بازديد : 3832

 مناظره علمای شیعه و سنی۲


بسم الله الرحمن الرحیم

در قسمت قبل خواندید:

“ملک شاه سلجوقی با رخ دادن اتفاقی تصمیم به برگزاری مناظره بین علمای شیعه و سنی میگیرد اما وزیر او نظام الملک او را از این کار بر حضر میدارد شاه نیز در دو دلی قرار میگیرد و در این اندیشه قرار میگیرد که چگونه از این بن بست خارج شود”

اما ادامه ماجرا:

شب دامن خود را برچید و کم کم خورشید سر زد و شاه به راه حل مناسبی دست یافت.وزیر را فراخواند و گفت:

-علما و دانشمندان دو طرف را دعوت می کنیم تا به بحث و مذاکره پردازند.ما از بین گفت گو های آنها متوجه میشویم که حق با کدامین گروه است.چنانچه حق با اهل سنت باشد،شیعیان را با سخنان خوش و اندرز و نصیحت نیکو به این راه دعوت مینماییم و با مال و مقام،آنها را بدین مذهب ترغیب می نماییم؛ همانگونه که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم با کسانی که میخواست قلبشان به اسلام گرایش پیدا کند،رفتار می نمود.با این کار،خدمت بزرگی به اسلام و مسلمین خواهیم کرد.

ـ پیشنهاد شما نیکوست؛ولی من از فرجام این نشست بیمناکم.

-بیمناکی برای چه؟

-میترسم شیعیان بر اهل سنت پیروز شوند و استدلال های آنها بر ما برتری یابد و مردم در شک و شبهه واقع شوند.

-آیا چنین چیزی ممکن است؟!

– آری،شیعیان دلیل های قرآنی و حدیثی محکم و استواری بر درستی مذهب و حقانیت عقاید خود در دست دارند.

کلام وزیر،شاه را قانع نکرد و به وی گفت:

راهی جز این نیست که دانشمندان دو گروه را دعوت کنیم تا حقیقت از باطل جدا شود.

وزیر یک ماه مهلت خواست تا خواسته ی شاه را به انجام رساند.ولی شاه نپذیرفت و قرار شد طی پانزده روز،نشست برگزار شود.

در این فرصت وزیر ده نفر از بزرگان اهل سنت را که در تاریخ،فقه،حدیث، اصول و فن مناظره سرآمد و بالاتر از دیگران بودند و نیز ده نفر از علمای شیعه را دعوت نمود.این نشست در ماه شعبان،در نظامیه ی بغداد برگزار شد و مقرر شد که دو طرف شرایط زیر را رعایت کنند:

۱٫مناظره از صبح تا شب به جز وقت نماز،غذا و اندکی استراحت،ادامه داشته باشد.

۲٫گفته ها باید مستند به مصادر موثق و کتابهای معتبر باشد نه به شنیده ها و شایعات.

۳٫گفتگوهای دو طرف نوشته شود.

سرانجام در روز معین،ملک شاه با وزیر و فرماندهان لشکرش در جای خود نشستند.علمای سنی در طرف راست و علمای شیعه در طرف چپ وی قرار گرفتند.وزیر که مسئول برگزاری جلسات بود با نام خدا و درود بر پیامبر و آل و اصحاب او،جلسه را افتتاح کرد و گفت:

ـ گفتگوها باید مؤدبانه،صادقانه،و به دور از فریبکاری انجام شود.هدف شرکت کنندگان رسیدن به حق باشد نه پیروزی بر طرف مقابل،و به هیچ یک از صحابه ی پیامبر توهین نشود.

در این هنگام،عباسی،بزرگ علمای سنی گفت:

من نمی توانم با کسی مناظره کنم که تمام صحابه را کافر می داند.

علوی،دانشمند بزرگ شیعی که نامش حسین ابن علی بود،گفت:

چه کسانی همه صحابه را کافر می دانند؟

عباسی:شما شیعیان

علوی:این سخن تو واقعیت ندارد.آیا حضرت علی علیه السلام ،عباس، سلمان،ابن عباس،مقداد،ابوذر و دیگران جزء صحابه نیستند؟آیا ما آنها را کافر می دانیم؟

عباسی:منظور من از همه صحابه،ابوبکر،عمر،عثمان و پیروان آنها بود.

علوی:سخن خود را خودت نقض کردی.مگر علمای منطق نمی گویند:

((موجبه جزئیه،نقیض سالبه کلیه است))؟!تو یک مرتبه می گویی:شیعه همه صحابه را کافر می داند و بار دیگر می گویی:شیعه بعضی از صحابه را کافر می داند.

در اینجا نظام الملک خواست سخنی بگوید؛اما دانشمند شیعی به او مهلت نداد و اظهار داشت:

ای وزیر بزرگ!هیچ کس حق ورود به بحث را ندارد مگر زمانی که ما از جواب درمانده شویم.در غیر این صورت مطالب و بحث مخلوط خواهد شد و گفتگو ها از مسیر خود خارج می گردد بدون اینکه نتیجه ای بگیریم.

آنگاه دانشمند شیعی رو به عباسی کرد و گفت:

بنابر این روشن شد که سخن تو که می گویی:((شیعه همه صحابه را کافر می داند))دروغ صریح است.

عباسی نتوانست پاسخی گوید و صورتش از خجالت سرخ گردید.

در ادامه خواهید خواند:

“عباسی(دانشمند اهل سنت) بحث ناسزا گویی به ابوبکر،عمر و عثمان را پیش می کشد و در مقابل این علوی است که باید پاسخ سوال را بدهد!)




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)


  1. جواد گفت:

    خیلی زیباست.خواهش دارم ادامه ی مطلب رابنویسید هر چه زودتر :-O