تاريخ انتشار : ۲۰ مهر ۱۳۹۰ تعداد بازديد : 2230

 شما را نمی دانم اما من …


بسم الرب علی ابن موسی الرضا المرتضی

برای آنها که می خواهند دل هایشان از دستشان برود…

شما را نمی دانم اما من، چشم هایم حوالی آنجا از پشت شیشه اتوبوس به دنبال چیزی میگردد. مشتاقانه به جست و جو میپردازم تا شاید در قرنیه ام طلوع خورشید نقش بندد.

اینجا ایستگاه موقت آخر است، همه ساک هایشان را در دست گرفته اند و آرام آرام چون آب روانی که به دریا ریخته میشود از پله های اتوبوس قدم به قدم پایین می آیند.

از اتوبوس پیاده میشوم، دوست دارم بر روی خاک  بیفتم و به آن بوسه بزنم و خلاصه زار زار گریه کنم.

کمی دور از هیاهوی جمعیتی که در حال گرفتن ساکشان هستند آرام دستم را بر روی سینه ام قرار میدهم و در دل نام او را زمزمه میکنم:

“السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی…”

بچگی ها خودمانی میگفتم:”آقا سلام حال شما چه طوره یا امام رضا ازتون ممنونم، واقعا مچکرم که دوباره به من لیاقت داید تا بیام مشهد. امام رضا  من خیلی عاشقتونم شما خیلی بزگوارید…

این را من میگویم شما را نمی دانم…

ساک ها در دست ها سرگردانند و چشم ها در اطراف، مسئول کاروان تاکسیی را صدا میزند و با چهره ای کوفته میگوید:

 

ـ سلام، آقا تا هتل ….چه قدر میگیرید؟

 

ـ  علیکم السلام، قابل شما رو نداره بفرما بالا مهمون امام رضا(علیه السلام)!

 

شما را نمی دانم اما ما اصفهانی ها اینطوری سوار ماشین بشو نیستیم

ـ نه اگه نفری۲ تومن میگیری سوار شیم.

ـ باور کنید کمه!سه تومن آخرش.

و در همین جاست که فورا با لبخند وارد ماشین میشویم و میگوییم.

ـ نه بابا!دست شما درد نکنه ما زائر امام رضا(ع) هستیم دیگه.

و به این ترتیب بعد از دو تا چراغ قرمز رو به روی هتل هستیم!

تنها فرقی که بین من و بچه های کوچک هست این است که وقتی وارد هتل میشویم آن ها اولین جایی که میروند اتاق خواب هاست تا ۴ ۵ ۶ باری روی تشک ها بالا پایین بپرند اما من سراغ پیریز برق میروم.آخر شارج گوشیم تمام شده است!

عجب اینجام دست بردار خلق نیستیم!!!

شما را نمی دانم اما من غسل زیارت میکنم و به سمت حرم راه می افتم،از کوچه های قدیمی گره خورده ی در هم که عبور میکنی  وارد مسیر رو به حرم میشوی به راه رفتن ادامه میدهی و به تدریج متراکم تر شدن جمعیت خبر از این میدهد که به حرم نزدیکتر شده ای.

قد من کوتاه است حواسم را جمع میکنم که به مردم برخورد نکنم چند باری بر روی نوک انگشتان پاهایم بلند میشوم و سرم را به اطراف میچرخانم و در بین آن همه شلوغی به جست و جو میپردزم چشمانم به گنبدش می افتد در همان حال بی اختیار دستم را بر روی سینه ام میگزارم و سلام میدهم…

 

اینجا ایست بازرسی است. خادم ها یکی یکی با دست هایشان مردم را بازرسی میکنند. از آن آخر صدای یکی از آن هاست که بلند میگوید:

 

“آقایون لطفا گوشیهاتون رو تو دستتون بگیرید.”

 

شما را نمی دانم اما من از داخل ایست بازرسی، صحن رو به رویم را میبینم،و چشمانم به آنجا خیره میشود که ناگهان خادمی که سن و سالی گزرانده است  آرام  به شانه ام میزند و با لبخند میگوید:

 

“خوش آمدید، التماس دعا!”

 

 

یکی یکی صحن ها را رد میکنم و با شوق در تابلوها به جست و جوی ظریح میپردازم،از خادمی که در گوشه ای از صحن ایستاده است میپرسم:

 

“ببخشید ظریح مطهر کدوم طرفه

 

خادم دستش را دراز میکند و میگوید: “صراط مستقیم!

 

 

در تاریکی هوا که با نور های چراغ صحن ها،رواق ها و مسجد ها روشن شده پیش میروم که آرام صدای تلاوت قرآن فضای صحن را پر میکند.چقدر زود! اینجا باید بدوی،چون زمان به سرعت میدود در همان مسیر کمی جلوتر دوان دوان به سراغ حوض آب میروم صدای آب را میشنوم کنار حوض مینشینم، شیر آب را باز میکنم، آب را روی صورت ،و بعد دستانم میریزم که:

 

“الله اکبر الله اکبر!”

 

صدای اذان حرم به شیوه قرائت مرحوم، مؤذن زاده است که از سرتاسر صحن ها به گوش میرسد. وضو را تمام میکنیم.و به دنبال جایی برای نشستن میگردیم. اکثر جایگاه ها پر شده است.

 

خادم ها به سرعت چند فرش را در صحن پهن میکنند و با “یا الله،یا الله” گفتن مردم را برای نشستن هدایت میکند عده ای از آنها هم بلند میگویند:

 

“برادران! ، اون هایی که نمازشون شکسته است صف اول نشینند.”

 

 

صدای قدم های مردم رو میشنوی که دوان دوان از ورودی ها وارد صحن میشوند که با صدای تکبیرة الاحرام امام جماعت و در بین سکون ایجاد شده صدای قدم ها بیشتر  میشود.

 

شما را نمی دانم اما من سریع از بین صف های فشرده یک جایی برای خودم دست و پا میکنم، دستهایم را تا نزدیکی های گوشم بالا میبرم و بلند میگویم:

 

الله اکبر!                      

 

 

حالا بیشتر صدای افرادی را میشنوی که یکی یکی و پشت سر هم با لحن های خاص و متفاوتی بلند میگویند:

 

الله اکبر!

 

الله اکبر!

 

الله اکبر!

 

و همچنان ادامه دارد

 

کم کم و پس از مدتی سکوت همه جا را فرا میگیرد و تنها چیزی که به گوش میرسد صدای آرام قرائت حمد و سورهاست که در سکوت موج میزند و گویی پرواز میکند!

الله اکبر،الله اکبر،الله اکبر

“ان الله و ملائكه يصلون علي النبي يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما

باز هم سریع! نماز تمام شده است. بلند میشوی و دوباره مثل این کولی های سرگردان کفشاها را به دست میگیری و به سمت حرم به راه می افتی.

 

شما را نمیدانم اما من کفشهایم را به کفشداری ۱۲ میدهم، پاهایم خنکای سنگ فرش های مرمر و سفید راه رو را احساس میکند وارد راهرویی میشوم، جمعیت متراکم تر و قدم ها کوتاه تر میشود از انتهای راه رو  که به شدت شلوغ است بوی خوش ظریح را استشمام میکنم.

 

 

پیر مردی بر روی ویلچر نشسته و با دست های چروک خورده اش که تسبیح به آن آویزان است اشک هایش را پاک میکند و ذکر “یا امام رضا(علیه السلام)” را زمزمه میکند.صداهای وهم گونه و  غیر قابل توصیفی از بالا به گوش میرسد شخصی که بر پیشانی اش عرق نقش بسته است  از آن آخر با تمام توان بلند فریاد میزند:

 

“بر خاتم انبیا محمد(صل الله علیه و آله و سلم)صلوات!”

 

 

صدای صلوات است که فضا را پر کرده است دیگر خیلی به بارگاه نزدیک شده ام و از اینجا به بعد هیچ چیز در دست من نیست وارد موج جمعیت شده ام،که ظریح را میبینم:

 

“السلام علیک یا السلطان یا ابو الحسن یا علی ابن موسی الرضا المرتضی، الامام الغریب…”

 

دستم بر روی سینه، زبانم در حال ذکر و سلام، پایم بر روی مقدسترین خاک زمین، و چشمانم دوخته به ظریح مطهر اینجاست که اشکم، جاری میشود و اینجاست که با تمام وجودم غرق در رضا علیه السلام میشوم.

 

 

 

“یا امام رضا یه عمر فقط گفتیم این چیز رو ازت میخوایم اون چیز رو ازت میخوایم یا امام رضا اینبار شما بگید چی از من میخواید.”

با جمعیت به حرکت در می آیی، صلوات میفرستی، سلام میدهی و در حالی که به معشوقت نزدیک شده ای آرام، آرام از او فاصله میگیری.کمر خم میکنی و در حالی که چشمانت را به ظریح دوخته ای با من زیارت را تمام و یا شاید آغاز میکنی:

 

السلام علیکم و الرحمته الله و برکاته…

زیارت قبول.

 




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)


  1. حاج تقی گفت:

    خیییییلی عالی بود (F) لطفابه وبلاگ من هم سر بزنید