تاريخ انتشار : ۱۹ مهر ۱۳۹۰ تعداد بازديد : 29727

 حافظ چگونه حافظ شد؟!!!!


حافظ چگونه حافظ شد؟!!!!

آورده اند که حافظ در نوجوانی پدرش را از دست داد وبا خانواده اش به شیراز (وطن مادری )آمد وامر معاش خانواده بر دوش وی افتاد لاجرم به درب دکان نانوایی رفت ومشغول به کار شد .      نانوایی های آن زمان مثل حالا نبودند که وقتی آفتاب بالا آمده بیایند و خمیر را با جوش شیرین (ور) بیاورند مردم هم مثل حالا نبودند که خودشان توی ماشین یا موتور بنشینند وخانم را بفرستند نان    بگیرد !!!! اونوقت ها زن ها به علت پوشیدگی وحیایی که داشتند خیلی خواستنی وخیلی با ارزش   بودند ، برای همین هم مردم واقعاَ عاشق می شدند ……بگذریم…..دم دکان نانوایی ها فقط غریبه ها میرفتند شاگرد نانوایی می دانست که سفارش نان هر خانه ای توی محله چند تاست . محمد آقا هم بعد از پختن نان تا غروب نان محله را پخش می کرد .یک روز از این روز ها که نان یکی از آدمهای متمکن وسرشناس محله (خواجه محله)را طبق روال هر روز می برد که برساند،  آن روز خدمتکار خانه خواجه مریض بود ودختر خواجه یعنی(شاخه نبات خانم )برای گرفتن نان به درب خانه آمد ، نان را از دست محمد آقا گرفت ….. دل را هم گرفت.

دیگه محمد آقا مال خودش نبود ، و توی مغازه که می رفت حواسش را به کار نمی داد یعنی نمی توانست که بده….. یکی( چونه) رو بزرگ می گرفت ….. یکی را کوچک …. یکی راشبیه قلب …. ویک تیر وسطش….. آنروز ها عشق مجازی مقدمه عشق الهی بود ….. استاد کار محمد آقا که آدم پخته وفهمیده ای بود به او گفت : محمد آقا می خواهی به تو حدیثی را یاد بدهم که با اجرای این حدیث به خواسته دلت برسی ؟ اگر چه این خواسته دختر خواجه باشد وخواستگار مُفلسی چون تو ؟؟ محمد آقا که شیفته وعاشق بود پرسید: آن حدیث چیست ؟؟؟ استاد نفسی تازه کرد وگفت :

روزی رسول خدا (که درود خدا بر او وپیروان او باد) به جانشین بر حق خود حضرت علی علیه السلام فرمودند: ای علی جان هر کس چهل شبانه روز عبادت خالصانه انجام دهد ونماز شب خالصانه بخواند ، حکمت از قلبش به زبانش جاری شده وبه خواسته دل می رسد .

 سحر   گه   رهروی   در   سرزمینی                          همی گفت این معما با قرینی که ای صفی شراب نگه شود صاف                           که در شیشه بماند اربعینی

محمد آقا عزم خود را جزم کرد ودل را به خدا سپرد واز پرسه زنیهای سر شب چشم پوشید تا بتواند سحر از خواب شیرین بلند بشه.در ضمن این را از استادش شنیده بود که گناهان روز توفیق سحر خیزی رو از آدم میگیره….. خلاصه آقا محمد شاگرد نانوا هر نیمه شب بلند میشد ومیرفت شاه چراغ روغن چراغی هم با خودش میبرد و روشن می کرد واز روح آن امام زاده بزرگوار مدد می گرفت . نماز شب ونماز صبحش را می خواند و می آمد درب دکان نانوایی….. شیطون که میدید حریف محمد آقا     نمی شه…… درست شب آخر رفت تو جلد شاخه نبات ، همینکه محمد آقا با شوق فراوان نان را آورد در خانه یار ،…. به قول امروزی ها شاخه نبات یک چراق سبز داد تا با هم کمی خلوت کنند؛اما …اما از آنجایی که خدای مهربانتر از مادر خودش یتیمها رو  تربیت می کند توفیق گناه را از محمد آقا گرفت …. محمد آقا به شاخه نبات گفت: به من یک شب دیگه مهلت بده تا چهل روزم را تمام کنم . شاخه نبات هم که دختر شیر پاک خورده ای بود قبول کرد ، محمد آقا چشم خود را از گناه بست واستغفار گویان سر شب به شاه چراغ رفت وبه آن بزرگوار متوسل شد وآقا را به برادر غریبش حضزت  امام رضا(علیه السلام ) قسم داد که این شب آخر به مراد دلش برسه ……. ساعاتی که از شب گذشت محمد آقا را خواب گرفت ، درست هنگام سحر از شدت نور جمال مولا صاحب زمان رئوف ومهربان جام شربتی رابه محمد آقا تعارف نمودند و فرمودند : محمد آقا چشم بینا می خواهی یا نطق گویا؟؟

 «چشم بینا یعنی انسان بتواند عالم برزخ (فرشته ها ….! اجنه ها….و….را ببیند ) »

نطق گویا یعنی به قول قدیمی ها نخونده ملا بشه….. یعنی حکمت که در دل همه هست یک شبه به زبان جاری بشه یعنی….

نگار من که به مکتب نرفته وخط ننوشت             به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

 

محمد آقا هم که عشق به تحصیل علم تمام وجودشو گرفته بود عرض کرد آقا …. نطق گویا……

دیگه با دیدن مولا یادش رفت بگه شاخه نبات را هم میخوام …….

محمد آقا از آن شراب بهشتی نوشید ویک شبه ره صد ساله را طی نمود وآن شب برای او شب ….شب قدر بود ، یک شبه حافظ معانی قرآن شد ،….. واشعار بسیار زیبا وبا معانی آسمانی از زبانش جاری گشت ودیری نپایید که شهرت اشعارش تمام ملک شیراز و ایران و هند را در نوردید وبه همه جهان راه یافت .

شکر شکن شوند همه طوطیان هند                   زین قند فارسی که به بنگا له میرود

وخیلی زود پدر شاخه نبات ، خودش پیشنهاد ازدواج با دخترش را به شاخه نبات داد . خود  ماجرای آن شب را اینگونه بیان می کند

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند                 و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

…..برو همین الان حافظ را برادر وباقی این شعر ار پیدا کن وبا دقت بخوان …..

صبح خیزی وسلامت طلبی چون حافظ              هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)


  1. یه بنده خدا گفت:

    باسلام و تشکر فراوان. حقیقتا همین ماجرا هم خود سراسر حکمت بود و تاثیر گذار… به امید آنروز که عاشق واقعی معشوق واقعی شویم. التماس دعای شدید که جدا خسته شدم از بس چیزایی رو خواستم که “خدا” برای من نمیخواد… عاجز یک لحظه “الهی رضا برضاک و تسلیما به امرک” هستم. 🙂

  2. mohaddeseh گفت:

    با اجازه کپیش کردم (L) (F) (*)

  3. ریحانه گفت:

    عالی بود مطالب خوبی داشت (Y) 😀 🙂

  4. ریحانه گفت:

    خوب خوب خوب خوب خوب بود عالی بود واقعا مطالب جالبی داشت من واقعا نهایت استفاده رو بردم دوستون دارم برای مطالب خوبتون 😀

  5. مریم گفت:

    میشه بگید منبع این مطالب از کجاست؟؟

  6. مانی گفت:

    دستتون درد نکنه برای تحقیقم لازمش داشتم ممنون (H)

  7. مهدیه گفت:

    خیلی ازتون متشکرم واقعا عالی بود (L) 😉

  8. ا.ل گفت:

    سعی نکن تو هم مث اقای فلانی اعتقادات را فدای توهمات خودت کنی درضمن تو نماینده افریننده حافظ نیستی که اینجنین مخ میزنی –انجه که در مورد حافظ گفتی غلط محض بوده و اینرا بدان که حافظ در سایه تلاش و سخت کوشی و جوشش خدایی توانست به مقام قدیسین برسد و عشق زمینی هم چاشنی کارش بود. معشوقش هم هر جایی نبود که با دم در باز کردن اماده خونی خالی رفتن باشد ارزویی که حافظ را تا ابد سوخت فقط یک نکاه دزدیده بود که ان هم حاصل نشد –لطفا دست بردارید از سو استفاده از مردم بی سواد و اینقدر پخش اکاذیب نکنید

  9. حقیقت جو .... گفت:

    از کجا میگید که امام زمان را خواب دیده و شربت خورده؟
    وقتی که تاریخ تولد حافظ را دقیق نمی داند وبا تلرانس ۱۰۰ سال ذکر میکنند
    شما از کجاتون این داستان رو در آوردید؟؟؟
    البته من نه این موضوع را رد میکنم و نه قبول دارم
    من هم دنبال حقیقت هستم

  10. .... گفت:

    متاسفم براتون …

  11. فرناز گفت:

    سلام میشه درموردسبم های حافظ مطلب بزارید 🙂

  12. یاسمین گفت:

    امید وارم خدا همه رو به خواسته ی دلش برسونه (*) (F) (W) 🙂 🙂 🙂

  13. لاله گفت:

    واقعا مطالب عالی بود:-) (W) (*)

  14. جیگر گفت:

    عالیییییییی بود

  15. سارینا گفت:

    خوشم اومد

  16. سارینا گفت:

    خوشم اومد 😉 می خوام دوباره بخونم (C)

  17. ناشناس گفت:

    (U) (U) (F) (L)

  18. ناشناس گفت:

    دیگه نیازی به توضیح دادن نمیبینم

  19. ناشناس گفت:

    خیلی الکی بود شما اینا رو از کجا می آرید ؟

  20. بادصبا گفت:

    داستان شما مشخصا معلوم نیست منبع و نویسنده اش کیست زیرکانه ابیاتی انتخاب شده لیکن پاسخگو بسیاری از مسایل نمیباشد

  21. نگار گفت:

    یه سوالی ذهن منو مشغول کرده…..
    این مطالبو از کجا آوردین؟

  22. طوطی گفت:

    اینا همش اراجیف بعضی توهمات نویسنده هی تا جای ما میدونستم شاخه نبات. حافظ ن نون وا. نبودن. نون بدن نون بگیرن. بعدشم شربت چی خورده حافظ مثل این بگن حافظ شربت شهادت خورده. بابا. دست پریزاد. اون کسی که این داستان خودشون آمد. به به چه چهر کردن. آدمهای بی فکرین خیال پردازن همشون (N)

  23. محمد گفت:

    متاسفم…. فقط همینو میگم

  24. امین گفت:

    من از این روایت سطحی در مورد یکی از مفاخر فرهنگ و ادب ایران آزرده شدم اما اصل این روایت را آقای باستانی پاریزی هم به صورت مفصل و با قلمی بسیار متین تر منتشر کرده بودند

  25. سیندی گفت:

    عذر میخوام از اساتید ولی داستان خیلی سطحی و حجو بود با اینجور بیوگرافی ها به تاریخ ادبیات کلاسیک صدمه میزنیم چون جوانی که سرچ میکنه دستش به منبع صحیح نمیرسه و فکر میکنه این داستان حقیقی هست … ممنونم از توجهتون

  26. علی گفت:

    عا لیه این داستان با همه چیز جور درمیاد

  27. محمد گفت:

    واقعا فقط میتونم بگم متاسفم

  28. سینا گفت:

    متاسف شدم

  29. حميد ناچيز گفت:

    تمامى أنبياء و أوليا انسانها را از خطر دجالها و خرشان اگاه كرده اند. دجال كسى است كه حقيقت را به شكل وارونه به ديگران ارائه ميدهد . خَر دجال تمامى كانالهايى است كه دجال
    براى نشر حقيقت وارونه از ان استفاده ميكند. اين كانالها ميتوانند زنده مثل إنسانها و يا غير زنده باشند مثل وسايل ارتباط جمعى مثل راديو ، تلويزيون، اينترنت و……. .
    دوست عزيز كه با شهامت و شجاعت در صدد تخريب بزرگان جهان هستى به خدمت دجال در امده اى، به صلاح خود توست تا با چرخاندن رويت به سمت خداوند از بردگى دجال در امده
    و به خدمت خداوند كه سر چشمه عشق و رحمت است در ايى.
    تمامى أنبياء و أوليا با زحمت فراوان و مستمر افتخار راهيابى به درگاه خداوند را پيدا كردند. وقتى پيامبر گرامى اسلام بعد از پانزده سال عبادت مستمر با مراقبه هر روزه در غار حرا تازه به ملاقات جبرييل نائل ميايد و پس از ان سالهاى متمادى زحمت ميكشد تا به كبرياى الهى راه يابد ، تو اين حديث مفصل بخوان از اين مجمر. لطفا به سر در گم كردن إنسانها نپردازيد.
    راه تعالى وسعادت همينجورى هم صعب العبور است ، لطفا سخت ترش نكنيد !!!!!! متشكرم