تاريخ انتشار : ۷ مرداد ۱۳۹۰ تعداد بازديد : 2338

 کلک انیشتن


انیشتن برای رفتن به سخنرانی ها وتدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت.راننده وی نه تنهاماشین او راهدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت به طوری که به مباحث انیشتن تسلط پیداکرده بود!یکروز انیشتن درحالی که درراه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند!؟

انیشتن

راننداش پیشنهاد داد که آنهاجایشان را عوض کنند و او جای انیشتن سخنرانی کند چرا که انیشتن تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانست او را از راننده اصلی تشخیص دهد.انیشتن قبول کرد،اما در مورد این که اگر پس از سخنرانی سؤالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت.

به هر حال سخنرانی انیشتن به نحوی، عالی انجام شد ولی تصور انیشتن درست از آب در آمد.دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن سؤالات خود کردند.در این حین راننده باهوش گفت«سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد.»سپس انیشتن از میان حضار بر خواست وبه راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد!




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)


  1. كيا گفت:

    اي ول خيلي باحال بود (Y) (*) 😉