تاريخ انتشار : 2 آگوست 2011 تعداد بازديد : 1620

 بیعت حضرت علی (ع) با خلفاء ۳


ادامه

(آگاه باشید به خدا سوگند ابابکر جامه ی خلافت را بر تن کرد در حالی که می دانست جایگاه من نسبت به حکومت چون محور اسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت می کند . پس من ردای خلافت را رها کرده و دامن جمع نموده ، از آن کناره گیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم یا در این محیط خفقان و تاریکی که به وجود آورده اند صبر پیشه سازم ، پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود . و با چشم خویش می دیدم که میراث من را به غارت می برند .
تا این که خلیفه اول از دنیا رفت و خلافت را به پسر خطاب سپرد شگفتا ابابکر که در حیات خود ازمردم می خواست عذر او را بپذیرند چگونه در هنگام مرگ خلافت را به دیگری سپرد هردو از شتر خلافت سخت دوشیدند و از حاصل آن بهره مند شدند سرانجام اولی حکومت را به راهی درآورد و به دست کسی سپرد (عمر) که مجموعه ای از خشونت ، سخت گیری ، اشتباه و پوزش طلبی بود و من در این مدت طولانی محنت زا و عذاب آور چاره ای جز شکیبایی نداشتم تا آنکه روزگار عمر هم سپری شد .
سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان می باشم . ( فیالله و للشوری): پناه بر خدا از این شورا ، در کدام زمان در برابر اولی در خلافت مورد تردید بودم تا امروز با اعضای شورا برابر شوم ؟
تا آنکه سومی به خلافت رسید دو پهلویش از پرخوری باد کرده همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود . .
و در نهایت نیز فرمودند : این سخنان شعله ای از آتش دل بود زبانه کشید و فرونشست . )
نتیجه این سخنان این است که حضرت علی علیهم السلام تا آنجا که می توانست هم در ایام حیات خلفاء و هم پس از ایشان نارضایتی خویش را از غصب شدن حقش بیان می فرمود و این از واضحات تاریخ اسلام است .
این مطلب ادامه دارد . . .




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)