تاريخ انتشار : ۳۰ تیر ۱۳۹۰ تعداد بازديد : 2616

 خاطرات کوتاه یک هموطن از رژیم اسرائیل


بسم الله الرحمن الرحیم

قسم میخورم کلمه ای از حرفهام دروغ نیست . هرکس دوست داره میتونه باور نکنه.من ۲ سال رو در لبنان و ۱ سال رو در سوریه بودم. و در طی این چند سال بارها و بارها به بلندیهای اشغالی جولان رفتم .و تنها هدفم از این سفر ۳ ساله بهتر شناختن صهیونیستها بود.

مرگ بر اسرائیلمن از نزدیک شاهد مرگ جوانان فلسطینی ، لبنانی و سوری بودم ، میدیدم که چگونه جوانی فلسطینی در مقابل چشمانم به خاک و خون کشیده شده و جان میدهد ، در این زمان حاضر بودم بمیرم ولی او دوباره زنده شود.

زمانی که فلسطینیان تظاهرات میکردند صهیونیستها در جواب آنها به قدس شریف میریختند و به آن حتک حرمت میکردند و مجالس شراب خوری و رقص به راه می انداختند.

شاید تعجب کنید اما روزی در تظاهرات لبنانی ها ، یک نظامی صهیونیست که تا دندان مسلح بود از ترس جوانی که تنها سلاح او ، یک شیشه بنزین بود پا به فرار گذاشت.

در بین صهیونیستها بی ناموسی بیداد میکرد ، ولی اگر این را ادامه ندهم بهتر است.

آدمیت در بین صهیونیستها معنایی ندارد . آنها فقط و فقط جنگیدن همراه با بزدلی و ترس را بلدند و همچنین توهین به اسلام و مسلمانان را خوب بلدند.

من به همان اندازه که خودم را میشناسم صهیونیستها راهم میشناسم.

در طی این ۳ سال ، من به نتایج زیر رسیدم :

۱: صهیونیستها مانند کودکی هستند و آمریکا مثل مادر آنها. و آگر این مادر کودکش را حمایت نکند کودک و مادر ، هر دو از بین خواهند رفت.

۲: آنچنان مقرور اند که خودشان را حتی بالا تر از اعضای خوانواده شان میدانند.

۳ : چیزی به نام غیرت و همچنین شجاعت به طور کلی در وجودشان نیست.

۴ : در بزدلی و ترس همتایی ندارند.

و در پایان میگویم که پیکره رژیم صهیونیستی همانند کوهی از کاه است و به آتش کشیدن آن زحمت چندانی ندارد.

نویسنده:همه چیز من ایرانه




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)