تاريخ انتشار : ۱۱ اسفند ۱۳۸۹ تعداد بازديد : 2311

 کرامات حضرت ایت الله العظمی مرعشی نجفی


تشرف به محضر امام زمان (عج ) در مسجد سهله


آيت اللّه مرعشى از معدود افرادى است كه به حضور امام عصر -عجل اللّه تعالى فرجه الشريف – مشرف شده است .

و در اين مورد حكايات متعددى وجود دارد كه در اينجا به چند كرامت اشاره مى كنيم :
ايشان نقل كرده اند كه زمان تحصيل علوم دينى و فقه اهل بيت عليهم السّلام فوق العاده مشتاق ديدار جمال دلاراى حضرت بقية اللّه -عجل اللّه تعالى فرجه الشريف – بودم و عهد نمودم كه چهل شب هر چهارشنبه پياده به مسجد سهله مشرف شده ، در آنجا بيتوته نمايم . به اين قصد كه به فوز ديدار امام عصرعليه السّلام نائل شوم . بر اين عمل مداومت داشتم تا شب چهارشنبه سى و ششم يا سى و پنجم . اتفاقاً آن شب قدرى ديرتر از شبهاى پيشين حركت نمودم . هوا ابرى و بارانى بود. در نزديكى مسجد شريف سهله خندقى وجودداشت . هنگامى كه قدم به آن خندق گذاردم ، تاريكى همه جا را فرا گرفته بود. در آن حال ، وحشت و خوف از سارقين (كه در آن زمان زياد بود) مرا فراگرفت ناگهان از پشت سر صداى راه رفتن كسى به گوشم رسيد. وحشت من افزون شد. برگشتم و نگاه كردم . سيد عربى را با لباس ‍ اهل باديه ديدم . (جاى تعجّب است كه در آن تاريكى چگونه سيدبودن وى را تشخيص دادم ؛ اما در آن زمان به فكر نيفتادم و غافل بودم ). او پيش آمد و با زبان فصيح فرمود: يا سيّد سلام عليكم ، كه وحشت من زايل شد و آرامش پيدا كردم و با آن سيّد عرب شروع به صحبت نمودم و به راه رفتن ادامه داديم . آن سيّد پرسيد كجا مى رويد؟ عرض كردم به مسجد سهله و به قصد تشرف به حضور مولا و امام زمان حضرت بقية اللّه (عج ). پس از چند قدم كه رفتيم ، به مسجد زيد بن صوحان رسيديم . آن مرد عرب گفت : خوب است وارد مسجد شويم . پس هر كدام دو ركعت نماز به جا آورده و دعاى پس از نماز را خوانديم . آن شخص ‍ عرب ، آن دعا را از حفظ مى خواند. در آن هنگام گويى تمام اجزا و اركان مسجد با وى آن دعا را مى خواندند. انقلابى عجيب در خود مشاهد مى كردم كه از توصيف آن عاجزم . پس از اتمام دعا، آن مرد عرب به سوى من نگاه كرد و گفت : يا سيّد آيا گرسنه اى ؟ خوب است شامى خورده و پس از آن به مسجد سهله برويم . سفره غذايى را از زير عباى خود بيرون آورد. در ميان آن سفره سه قرص ‍ نان و دو – سه دانه خيار بسيار سبز بود كه گويى تازه از بستان چيده شده بودند و حال آنكه آن زمان چلّه زمستان بود. من با مشاهده همه اين حالات باز هم انتقال پيدا نكردم كه آن شخص عرب كيست ؟ پس از صرف شام به مسجد سهله رفتيم و آن سيّد عرب تمام اعمال مسجد سهله را به جا آورد و من هم از او پيروى كردم . هنگامى كه فريضه مغرب و عشا را به جاى آورد، من هم به او اقتدا كردم ، بدون اينكه از خود بپرسم كه اين شخص عرب كيست ؟ سپس آن سيّد عرب به من گفت كه آيا شما نيز پس از اعمال مسجد سهله به مسجد كوفه مى رويد يا در مسجد سهله مى مانيد؟ من گفتم مى مانم . سپس با آن سيّد عرب در وسط مسجد بر سكوى مقام امام صادق عليه السّلام نشستيم و من به آن سيّد عرب عرض ‍ كردم آيا چاى ، قهوه يا دخانيات ميل داريد تا حاضر كنم ؟ آن سيّد گفت اين امور ((فضول معاش )) هستند و ما از آنها اجتناب مى كنيم . اين كلمه در من تاءثير بسيار گذاشت بطورى كه اكنون هم هر وقت يك استكان چاى صرف مى نمايم ، فرمايش آن سيّد عرب در نظرم مى آيد و اعضاى من مرتعش مى شود. به هر حال مجلس ما دو – سه ساعت به طول انجاميد و در خلال آن مطالبى مطرح شد كه اختصاراً به اين شرح است : آن سيّد مطالبى در چگونگى استخاره كردن ارائه كرد و تاءكيد نمود به خواندن برخى از سوره ها، پس از نمازهاى واجب يوميه و خواندن دو ركعت نماز بين نمازهاى مغرب و عشا و مطالبى ديگر. پس از آن صحبتها، من براى رفع حاجتى از جاى برخاستم و به سمت درِ مسجد حركت كردم كه سر حوض بروم . در وسط راه به ذهن من خلجان نمود كه اين چه شبى است و اين سيّد عرب صاحب فضايل كيست ؟ شايد همان مطلوب و گمشده من است . به مجّرد خطور اين مطلب به ذهنم ، به داخل مسجد برگشتم و متوجه شدم كه از آن سيّد عرب اثرى نيست و اصلاً كسى در مسجد حضور ندارد و حال آنكه من هنوز از مسجد بيرون نرفته بودم ، به اين ترتيب من به مراد خود رسيده بودم ، در حالى كه او را نشناخته بودم . از اين رو ديوانه وار اطراف مسجد تا صبح قدم زدم ، نظير عاشقى دلسوخته كه معشوق خود را گم نموده است منبع:سایت دانلود بوک




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)