تاريخ انتشار : ۲۱ تیر ۱۳۸۹ تعداد بازديد : 2016

 قیام مسجد گوهرشاد


۲۱ تیر۱۳۱۴قیام مسجد گوهرشاد


نگاهی به تاریخچه قیام مسجد گوهرشاد

شاید بتوان قیام مسجد گوهرشاد مردم خراسان در سال ۱۳۱۴ هجری شمسی را اولین رویداد مهم تاریخی در مورد مقابله ایرانیان با مدرنیته مستبدانه و در عین حال ظاهری و سطحی عصر پهلوی دانست. رضاخان كه با دیدار امان‏الله خان پادشاه غربگرای افغانستان در تهران و ملاقات با آتاتورك در استانبول شدیدا تحت تاثیر ایده‏های غربگرایانه آنها قرار گرفته بود و از طرفی پایه‏های حكومت خود را تثبیت شده می‏دید، دست به انجام اقداماتی تجددمابانه زد كه هركدام از این اقدامات فصل پرماجرایی از تاریخ ایران گردید. واقعه مسجد گوهرشاد كه در پی اعتراض علما و مردم مشهد به مساله كشف حجاب و لباس متحدالشكل و رواج بی‏بندوباری در مجالس و محافل رسمی و بازداشت مرحوم آیت‏الله العظمی قمی توسط دولت پهلوی، رخ داده بود یادآور ددمنشی روسها در هجوم به آستان قدس رضوی(ع) در سال ۱۳۳۰ قمری بود

اگرچه نام شیخ محمدتقی بهلول با واقعه گوهرشاد گره خورده و نقش او در تهییج و تجمع مردم درجه اول بود اما زمینه‏های این قیام از قبل فراهم شده بود وعلمای مشهد در نشستها و جلسات خود، مقابله در مقابل اقدامات رضاخانی را هشدار داده بودند. سفر مرحوم آیت‏الله قمی به تهران برای مذاكره با رضاشاه كه منجر به بازداشت او شده بود، در راستای همین زمینه‏ها و انگیزه‏ها تلقی می‏شود. به هر حال قیام مردم مشهد در مسجد گوهرشاد كه چندین روز به طول انجامید، با كشتار ناجوانمردانه مردم و دستگیری علمای طراز اول مشهد سركوب گردید اما خاطره آن در ذهن تاریخی مردم ایران باقی ماند و ماهیت حكومت دست‏نشانده رضاخانی را برای مردم آشكار نمود. مقاله‏ای كه پیش روی شما سروران گرامی است به این موضوع تاریخی پرداخته است كه ملاحظه می‏فرمایید.

 

مسجد گوهرشاد در سال ۸۲۱ هـ.ق در ضلع جنوبی حرم مطهر علی‎بن‏موسی‏الرضا(ع) به همت گوهرشادآغا، همسر شاهرخ میرزا ـ پسر امیرتیمور گوركانی ـ توسط معمار معروف آن زمان، قوام‏الدین شیرازی بنا گردید.

 

مساحت كل مسجد ۹۴۱۰ متر مربع و طول آن ۳۰/۵۶ متر و عرض آن ۶۵/۵۱ متر می‏باشد. این مسجد، دارای چهار ایوان، هفت شبستان، یك گنبد و دو گلدسته است. ایوان شمالی، از راه دارالسیاده به حرم مطهر رضوی متصل است، ایوان شرقی و غربی كه قرینه یكدیگر هستند، محل برگزاری نماز می‏باشد و ایوان جنوبی به نام ایوان مقصوره مشهوراست. در ساخت منبر معروف صاحب‎الزمان كه از آثار زیبای هنری متعلق به سال ۱۲۴۳هـ.ق می‌باشد، میخ و فلز به كار نرفته است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی كتابخانه‎‏ای نیز در محل بست شیخ بهایی مسجد به مجموعه بناها افزوده شده كه ده‏ها هزار جلد كتاب نفیس خطی و چاپی در آن جمع‏آوری و نگهداری می‏شود. همچنین، مسجد دارای موقوفات زیادی می‏باشد كه توسط بانوی نیكوكار شاهرخ‏میرزا، یعنی گوهرشاد‎آغا وقف گردیده است.۱

 

 

 

ریشه‏های قیام

 

ریشه‏های اصلی قیام مسجد گوهرشاد را باید در سیاستهای مذهبی، فرهنگی و اجتماعی عصر رضاخان جست‌وجو كرد. رضاخان در سالهای آغازین ورود به صحنه سیاست ایران، سیاست مذهبی خود را چنان تنظیم كرد كه به نظر می‎‏رسید، فردی دیندار و مقید در عمل به شعایر و احكام اسلامی و حفظ آنها می‏باشد. زمانی كه وی پله‏های ترقی را می‏پیمود، خود را مسلمانی متعصب معرفی كرد؛ زیرا از ریشه‏داری مذهب در میان مردم ایران به خوبی آگاه بود و از پیامدهای مقاومت و تعارض با روحانیون و نیروهای مذهبی نیز به خوبی اطلاع داشت؛ از این‌رو، در راستای تظاهر به مذهب به زیارت عتبات عالیات می‎رفت، مدال مولای متقیان را به گردن می‏آویخت، در دسته‎های عزاداری محرم شركت می‏كرد و كاه‏گل به سر و روی خود می‏ریخت، مجالس روضه‏خوانی ترتیب می‏داد۲، حتی روضه‏خوانی در قزاقخانه را به صاحب مجلسی خودش برقرار می‏كرد۳، در پادگانها قاضی عسكر تعیین نمود، به دیدار علمای قم می‏رفت و اعلام می‏كرد كه بر حفظ و حراست از اسلام مصمم است۴، مشروب‏فروشیها و قمارخانه‏ها را بست، به تنظیم امور و نوسازی آستان قدس رضوی و آستانه حضرت معصومه توجه نمود۵ و اعمالی از این قبیل كه در میان مردم و حتی روحانیون هرگونه شكی را در مذهبی‏بودن و پایبندی وی به مذهب از میان برد.

 

این سیاست كه باید آن را نهایت فریبكاری صبورانه نامید تا سال ۱۳۰۵ش ادامه یافت و از اواخر این سال و به ویژه از سال ۱۳۰۶ش ـ كه پایه‏های حكومت و قدرتش تحكیم و تا حدودی تثبیت شده بود و خود را آن‌قدر توانا و قدرتمند می‏دید كه در مقابل اعتراضات و مقاومتهای احتمالی ایستادگی كند ـ سیاست فریب مذهبی را تغییر داد و در صدد تحدید روحانیون و نیروهای مذهبی و اجرای سیاستهای اجتماعی و فرهنگی كه در تقابل با مذهب و فرهنگ آمیخته به مذهب بود، برآمد.

 

در این سیاست نوین مذهبی رضاخان كه متاثر از افكار و اندیشه‏های تجددگرایانه و غرب‌گرایانه بود، روحانیت، مذهب، احكام اسلامی، محاكم شرع، مكتب‏خانه‏های آموزشی و تربیتی و مواردی از این دست جایی نداشتند؛ بنابراین، در رابطه دین و دولت تغییرات اساسی و مهمی پدید آمد. به تدریج، اعتراضات روحانیون سركوب شد، نفوذ اجتماعی، قضایی و تربیتی آنها كاهش یافت، تغییر لباس و لباس متحدالشكل، آنها را همچون دیگر مردان و زنان ایرانی با وضعیت بغرنج‌تری مواجه ساخت و در مجموع، اسلام و روحانیت در انزوا و تنگناهای بی‏سابقه‏ای قرار گرفتند. این وضعیت در دهه دوم سلطنت رضاخان تشدید شد و حكومت پهلوی به طور رسمی و علنی خود را از قید و بند دین و مذهب رها كرد. حتی پا را فراتر گذاشته، با شعایر دینی و سلطه اجتماعی مذهب به ستیز و مبارزه پرداخت، روحانیون ممنوع‏المنبر شدند، حضورشان با لباس روحانی در ملا عام ممنوع گردید، عده‏ای كه این رویه را برنمی‏تافتند، دستگیر، زندانی و یا تبعید شدند و در نهایت، سكولاریسم بر جامعه ایران حكمفرما گردید.۶ شایان ذكر است كه در تشدید غرب‏گرایی در ایران سفر امان‏الله‏خان ـ پادشاه غرب‏گرای افغانستان ـ و سفر رضاخان به تركیه تاثیرات زیادی داشته است؛ زیرا پس از بازدید امان‏الله‏خان از ایران قانون لباس متحدالشكل و پس از سفر رضاخان به تركیه قانون كشف حجاب در مجلس تصویب و به مرحله اجرا گذاشته شد.۷

 

با گسترش اندیشه سكولاریسم در جامعه، مقاومتها و اعتراضهایی در شهرهای مختلف صورت گرفت. این مخالفتها به صورت سخنرانی، مهاجرت، تحصن در مكانهای مقدس اسلامی از سال ۱۳۰۵ به بعد شروع شد.۸ در این میان واكنش نیروهای مذهبی در شهرهای مذهبی، از جمله مشهد به دلیل وجود حرم مطهر امام هشتم شیعیان در آن، از اهمیت و حساسیت ویژه‏ای برخوردار بود.

 

رضاخان چنین می‏پنداشت كه با تغییر ظاهر می‏توان به ترقی و پیشرفت رسید؛ بنابراین، از سال ۱۳۱۴ مرحله جدیدی در راستای نهادینه‏كردن كشف حجاب شروع شد. در این مرحله، با برپایی جشنهایی به مناسبتهای مختلف كه با حضور مقامات بلندپایه كشور صورت می‏گرفت، در صدد رسمیت بخشیدن و گسترش اندیشه كشف حجاب برآمدند. نخستین اقدام در این زمینه، جشنی بود كه در تاریخ ۱۳ فروردین ۱۳۱۴ با حضور علی‏اصغر حكمت ـ وزیر معارف ـ در شیراز برپا گردید. در بخشی از این جشن عده‏ای از دختران بر روی صحنه رفته، ناگهان، نقاب از چهره برگرفتند و با آهنگ اركستر به رقص و پایكوبی پرداختند. عده‎ای از مردم شیراز به اعتراض مجلس را ترك كردند و روز بعد كه بسیاری از مردم از آن رخداد آگاه شده بودند در مسجد وكیل گرد هم آمده و سید حسام‏الدین فالی، برای آنها سخنرانی كرد و در اعتراضی سخت به آن، اعمال جشن را تقبیح و محكوم كرد. در تبریز نیز آیت‎الله سیدابوالحسن انگجی و آیت‏الله آقامیرزاصادق‎آقا اعتراضاتی نمودند. فالی دستگیر و زندانی شد و روحانیون تبریز نیز توقیف و به سمنان تبعید گردیدند.

 

در مشهد نیز كه دستور تغییر لباس صادر شده بود، اخبار جشن شیراز و گرفتاری حسام‏الدین فالی و تبعید دو روحانی تبریز، غوغایی برپا كرد و مراجع روحانی در جلساتی به بحث و بررسی و تقبیح اقدامات حكومت رضاخان پرداختند. در این مرحله، همكاری و انسجام روحانیون مشهد در سطح بالایی قرارداشت.

 

در نشستهایی كه آیت‎‏الله حسین قمی، آیت‏الله سید یونس اردبیلی و برخی دیگر از روحانیون طراز اول مشهد شركت داشتند، مساله تغییر لباس و حوادث شهرهای یادشده مطرح شد و نتیجه‌گیری كردند كه تغییر لباس به برداشتن حجاب منتهی خواهد شد كه بایستی از آن جلوگیری نمود.۹

 

جشن دیگری در بهار ۱۳۱۴ با همان ویژگیهای جشن شیراز، در دبیرستان فردوسی مشهد با شركت رضاخان برپا شد. دختران در مراسم استقبال از وی بدون حجاب شركت كرده بودند. این امر، موجب نگرانی مردم به ویژه روحانیون خراسان شد و آیت‏الله قمی در تلگرامی از این برنامه اعلام انزجار كرد. رضاخان برای كاهش شدت واكنشها، در پاسخ گفت كه این امر بدون اطلاع وی صورت گرفته و برای اثبات ادعایش خود، رییس شهربانی مشهد را احضار و تنبیه كرد. این امر، تردیدهای موقتی‌ای در مورد نیات و سیاستهای رضاخان پدید آورد و اندكی از نگرانیها كاسته شد؛ اما دیری نپایید كه علی‌اصغر حكمت در جریان جشن دیگری در تهران به‌صراحت، اعلام كرد كه اقدامات انجام شده در شیراز، خودسرانه نبوده و با نظر رضاخان انجام گرفته است و رای شاه بر عملی ساختن كشف حجاب است.

 

انعكاس این خبر در مشهد، علمای خراسان را سخت نگران و مضطرب كرد و براساس مدارك موجود، آیت‏الله حسین قمی از شدت ناراحتی در حین سخنرانی گریسته، اعلام كرد كه اكنون، اسلام در خطر است و فدایی می‏خواهد و خودم نیز حاضرم در این راه فدا شوم. درپی آن، اقشار مختلف مردم مشهد نیز به شیوه‌های گوناگونی مانند تلگراف، خشم و انزجار خود را از این اقدام ضداسلامی اعلام كردند.۱۰

 

 

 

سفر آیت‏الله حسین قمی به تهران برای مذاكره با رضاخان

 

در اثر گسترش روزافزون اندیشه كشف حجاب، نارضایتیها و اعتراضات در مشهد بیشتر می‏شد. پس از انتصاب فتح‏الله پاكروان به استانداری خراسان در سال ۱۳۱۴، از آن‌جاكه وی در برخورد با مخالفان و معترضان به تغییر لباس، خشونت و شدت عمل نشان می‏داد، بر وخامت اوضاع در مشهد افزوده شد.۱۱

 

در این فضای خشونت‎آلود و به‌تبع آن، اعتراض‏آمیز از مركز، دستور تغییر لباس و تبدیل “كلاه پهلوی” به “كلاه بین‏المللی” موسوم به “شاپو” و “كپی” رسید و به فتح‏الله پاكروان، استاندار خراسان ابلاغ گردید. او نیز بدون كمترین تاملی، دستور رضاخان را به مورد اجرا گذاشت و در این زمینه، دستورات اكیدی به شهربانی خراسان و دیگر ادارات وعوامل تابعه صادر كرد. بنا به گفته محمدعلی شوشتری، خفیه‏نویس عصر رضاشاه كه در این موقع در مشهد ماموریت داشته: “اجرای حكم در مشهد تا حدی مشكل بود؛ زیرا عوامل مخفیه و متدینین و مجاورین به جنب و جوش افتاده، عنوان “من تشبه بقوم فهو منهم” را پیش گرفته سرا و علنا بنای اعتراض را گذاردند.”۱۲

 

انعكاس دستور رضاخان و بخشنامه وزارت كشور در زمینه استفاده از كلاه بین‏المللی لحنی تهدیدآمیز داشت و به ویژه، كارمندان دولت را تهدید می‏كرد كه “استعمال كلاه بین‏المللی برای مامورین دولتی اجباری است و باید هرچه زودتر، كلیه مامورین كلاه خود را تغییر دهند و هر یك از مامورین و مستخدمین تعلل یا استنكاف نمایند، فورا منفصل از خدمت خواهد شد”۱۳، این امر، باعث تشویق روحانیون و مردم و چاره‏جویی آنها گردید. مراجع، جلساتی برای بحث و گفت‌وگو در مورد این بخشنامه و سخت‏گیریهای دوچندانی كه در مورد مردم و روحانیون به مرحله اجرا گذاشته می‏شد، برپا كردند. در یكی از این جلسات كه در منزل آیت‏الله سید یونس اردبیلی تشكیل شده بود، پیشنهاد شد كه آیت‏الله حسین قمی به تهران برود و با رضاخان در مورد توقف‏ اجرای بخشنامه یادشده و تغییرلباس مذاكره كند. ایشان نیز این ماموریت را قبول كرد.۱۴ البته در برخی منابع آمده كه آیت‏الله قمی قبل از این با فتح‏‎الله پاكروان و محمدولی‏خان اسدی ـ نایب‏التولیه آستان قدس رضوی ـ نیز گفت‌وگو كرده، از آنها خواسته بود كه درخواستهای روحانیون مشهد را به اطلاع رضاخان برسانند؛ ولی آنها چنین كاری را نكرده بودند و احتمال دیگری نیز داده شده كه آیت‏الله قمی به دلیل رهبری احتمالی معترضین و مخالفین و احتمال وقوع مسایل و مشكلاتی در این زمینه و به منظور جلوگیری از درگیری و خونریزی، بنا به خواست پاكروان مجبور به ترك مشهد شده و ایشان نیز برای جلوگیری از فتنه و آشوب به این خواست تن درداده است.۱۵ برخی منابع نیز معتقدند كه این كار، نوعی ابتكار فردی از طرف شخص آیت‏الله قمی بوده است. از قول فرزند آیت‏الله قمی نقل شده كه پدرش گفته بود: “حاضرم بروم تهران و به رضاشاه التماس كنم كشف حجاب نكند و از اتحاد شكل اجباری مردم منصرف شود. در این راه یا به نتیجه می‏رسم و یا به زندان می‏افتم و یا كشته می‏شوم.”۱۶ در این زمینه، روایتی نیز از آیت‏الله سید عبدالله شیرازی در دست می‏باشد كه می‏گوید: “به آیت‎الله قمی گفتم كه شما پیش رضاشاه بروید و با توجه به تلگرافهای زیادی كه در این مورد به رضاشاه شده، از او بخواهید كه دست از بی‏حجاب‎كردن مردم مشهد بردارد. ایشان نیز پذیرفتند و یكی دو روز بعد به سوی تهران رهسپار شدند.”۱۷

 

در هر صورت، آنچه اتفاق افتاده این است كه آیت‏الله قمی در هشتم یا نهم تیرماه به تهران آمد؛ ولی به جای دیدار با رضاخان به طرف باغ سراج‎الملك در شهرری رفته و آنجا اقامت گزیده است، آیت‏الله شیرازی دراین مورد نیز می‏گوید: “من بعدها از ایشان پرسیدم، شما كه قراربود وارد بر خودش [رضاشاه] در سعدآباد بشوید. گفتند: بله، ولی من در فرودگاه استخاره كردم بد آمد، گفتم، شاید اگر برویم راه ندهند؛ به سعدآباد، لذا من چون همیشه در سفرها به مسجد باغ سراج‏الملك می‏رفتم، این بار هم به آنجا رفتم.”۱۸

 

پس از ورود آیت‏الله قمی به باغ سراج‎‏الملك، باغ توسط نیروهای دولتی به محاصره درآمد و تحت كنترل شدید مامورین قرارگرفت. آیت‏الله قمی نیز ممنوع‏الملاقات شد. بعد از واقعه مسجد گوهرشاد، ایشان به عتبات عالیات تبعید گردیدند.۱۹

 

 

 

شكل‏گیری قیام

 

چنانچه گفته شد، ریشه‏های اصلی و بلندمدت قیام دست‌كم در طول یك دهه سلطنت رضاخان و اجرای سیاست مذهب ‏ستیزی و دین‎گریزی، نیرویی كه در صدد غربی‏كردن ایران بود، شكل گرفت؛ اما این قیام، علت آنی نیز داشت. علت آنی، گرفتاری آیت‏الله حسین قمی در تهران و محاصره محل اقامت وی در شهرری توسط نیروهای دولتی بود. وقتی این خبر در فضای پرالتهاب سیاسی و مذهبی مشهد پیچید، تعادل روانی افكار عمومی در شهر برهم ریخت كه واكنشهای متفاوتی را به‌دنبال داشت.

 

روحانیون مشهد، همچون رخدادهای قبلی، با تشكیل جلسات متعددی به مشورت و تبادل نظر پرداختند و در اطلاعیه‏هایی از مردم خواستند كه با اعتراض به سیاست مذهبی و اجتماعی رضاخان و محدودیتی كه برای آیت‏الله قمی به‌وجود آورده، دست به اعتصاب و تحصن بزنند و در مسجد گوهرشاد گرد هم آیند. خود نیز تصمیم گرفتند، در آن مسجد به مردم بپیوندند و هر روز، یكی از آنها در خصوص اوضاع جاری كشور برای مردم سخنرانی كند.۲۰ مردم مشهد نیز در طیفی گسترده با مراجعه به روحانیون مشهد و مقامات صاحب ‏نفوذ مثل محمدولی‏خان اسدی، فتح‌الله پاكروان و… درصدد جست‌وجوی علت توقیف آیت‏الله قمی برآمده، آزادی وی را خواستار شدند. همچنین بر اثر مساعی روحانیون، نامه‏ای به امضای ۱۵۰ نفر از روحانیون و متنفذین مشهد خطاب به رضاخان نوشته و در آن، خواستار آزادی آیت‏الله قمی شدند؛ اما مسوول تلگرافخانه مشهد قبل از ارسال تلگراف، آن را به اطلاع فتح‏الله پاكروان رساند. استاندار خراسان هم بدون درنگ، دستور تعقیب تمام امضاكنندگان تلگراف را صادر كرد؛ از این‌رو، عده‏ای دستگیر و برخی نیز مجبور به ترك مشهد شدند. با این پیشامد، اوضاع مشهد بیش از پیش به وخامت گرایید و شهر در حالی كه چشم به راه خبری از آیت‏الله قمی بود، آبستن رخدادهای جدیدی شد.۲۱

 

هم‌زمان با این شرایط، شیخ محمدتقی بهلول، قهرمان دیگر واقعه مسجد گوهرشاد كه تحت تعقیب بود و از شهری به شهری می‏رفت، از گرفتاری آیت‏الله قمی، مطلع شده و در روز چهارشنبه ۱۸ تیر از شهر قائن خارج و صبح پنجشنبه نوزدهم تیر به مشهد رسید و یك راست به حرم رضوی رفت؛ ولی مامورین امنیتی و انتظامی از ورود او آگاه شدند و ساعاتی پس از ورودش به حرم او را دستگیر نموده و به دلیل ترس از واكنشهای زوار به شهربانی منتقل نكردند؛ بلكه در یكی از اتاقهای صحن كهنه بازداشت نمودند. ورود بهلول به مشهد را می‏توان لحظه شروع قیام در نظر گرفت؛ زیرا با ورود او بر سرعت شكل‌گیری تحولات افزوده شد.

 

ساعاتی پس از بازداشت شیخ محمدتقی بهلول، مردم به تدریج از این امر آگاه شده، و در مقابل محل توقیف او تجمع كردند. خود بهلول در خاطراتش می‏گوید: “چون روز هوا گرم بود، شب كه فرارسید، جمعیت زیادی جمع شدند. صحن كهنه سرتاسر پر از جمعیت شد. روی بامها و غرفه‏ها همگی پر از جمعیت بود، من هم فكر كردم، مردم را زیاد هیجانی كنم، جلوی چشم خود را گرفتم و خود را به حال گریه نشان دادم و یك مرتبه صدای گریه بلندی از همگی مردم بلند شد.”۲۲ مردم به تحریك نواب احتشام رضوی، سركشیك پنجم آستان قدس رضوی به محل بازداشت بهلول حمله كرده و او را آزاد كردند: “مردم مرا برداشتند و روی دست بلند كرده و با ذكر صلوات به سوی مسجد گوهرشاد بردند و آن‌گاه، روی منبری كه معروف است به منبر امام زمان(عج) جای دادند. رییس شهربانی خود را جلوی منبر رساند و گفت: شیخ منبر نرو، ممنوع است؛ اما مردم او را زیر مشت و لگد گرفتند و از مسجد بیرون كردند.”۲۳

 

شیخ محمدتقی بهلول می‏گوید: “من قصد ایجاد وحشت در هیات حاكمه ]را[ داشتم و این برنامه‏ای بود كه در تهران و سایر شهرها اجرا كرده بودم و در موارد مختلف دولت مجبور به عقب‏نشینی شده بود.” او همچنین خاطرنشان می‏كند: “در مشهد هم می‏خواستم كه چنین بشود؛ ولی نشد، وقتی این منظره پیش آمد و رییس شهربانی و پلیسها را زدند، من گیج شده بودم و نمی‏دانستم چه باید بكنم… در تمام محوطه مسجد و صحنها صدای مرگ بر شاه و لعنت بر شاه و مرده باد شاه و زنده‏باد اسلام، لعنت بر بهایی و لعنت بر دشمن علما، بلند بود.”. وی در ادامه می‏گوید كه با این اتفاقات، دیگر كوتاه‏آمدن معنا نداشت و ممكن هم نبود؛ از این‌رو، در یك سخنرانی به مردم گفتم: “كاری كه نباید می‏شد، شد و ما نباید نرمی نشان دهیم، باید پایمردی كرده و مقاومت كنیم یا حاج‏آقا حسین قمی را از زندان آزاد كرده و احكام اسلام را جاری كنیم، یا همه كشته شویم، آنگاه خطاب به جمعیت گفتم: به خانه خود بروید و خرجی خانواده را به مدت یك هفته و یا هر قدر كه می‏توانید آماده كرده و برگردید، كاری كه می‏خواهیم انجام دهیم، حداقل یك هفته یا دو هفته وقت لازم دارد. شما باید از خانواده‏های خود خاطرجمع باشید، بعد از انجام كار خود با اسلحه‏ای كه دارید به مسجد بیایید، تا ببینیم باید چه كنیم.”۲۴

 

این اتفاقات در شب جمعه نوزدهم تیرماه اتفاق افتاد؛ ولی چون نیروهای نظامی و انتظامی هنوز دستوری از تهران دریافت نداشته بودند، آن شب اقدام یا واكنش تندی نشان ندادند. در شب نخست به جز محمدتقی بهلول، نواب احتشام رضوی نیز مردم را به‌شدت تهییج كرد. در حالی كه بهلول مشغول سخنرانی بوده، وارد مسجد می‏شود. او لباس متحدالشكل پوشیده و كلاه بین‏المللی به سرگذاشته بود. ابتدا نشان كلاه را كه نشان آستان رضوی بود می‏كند و می‏بوسد و به جیبش می‏گذارد. سپس می‏گوید: “لعنت بر این كلاه و موسس آن” و كلاه را پاره كرده و زیر پایش می‏اندازد. بعد از آن بهلول نیز می‏گوید كه: “مردم، من امشب نیامده‏ام برای شما صحبت كنم؛ بلكه آمده‏ام، شما را برای فردا شب كه شب جمعه است، دعوت كنم كه چند كلمه حرف دارم، البته، هركس را دیدید، خبر كنید بیاید مسجد” سپس، علیه كلاه فرنگی و غیره صحبت انتقادی می‏كند و مجلس بدون اتفاق خاصی خاتمه پیدا می‏كند. ۲۵

 

 

 

كشتار اولیه و محدود

 

روز جمعه، بیستم تیرماه ۱۳۱۴ هم‌زمان با سالروز بمباران حرم امام رضا(ع) به‌وسیله روسها در سال ۱۳۳۰هـ.ق بود. مردم مشهد به دلیل اهمیت و حساسیت اقدام روسها كه در روز دهم ربیع‏الثانی صورت گرفته بود، آن‌را “عاشورای ثانی” نامیده‏اند و همه ساله به یاد بی‏حرمتی‌ای كه نسبت به حرم رضوی شده بود، تظاهرات و مراسمی را برگزار می‏كردند.۲۶ چنان كه گفته شد، شب پنجشنبه اتفاق خطرناكی نیفتاد و بیشتر مردم به خانه‏های خود رفتند و به جز عده‏ای از معترضین، بهلول، احتشام رضوی و زوار كسی باقی نماند. بهلول در این مورد می‏گوید: “دولتیها در آن شب متعرض ما نشدند به دو جهت: یكی این كه آنها قضیه را با تلگراف به شاه خبرداده و كسب تكلیف كرده و منتظر جواب بودند و دیگر این كه آنها فكر كرده بودند كه گرفتن مسجد آسان است؛ اما آرام‏كردن شهر مشهد مشكل است.” در مورد واكنش رضاخان نیز می‏گوید: “تلگرافی به تهران كرده بودند كه این بود: بهلول نامی در مسجد گوهرشاد برخلاف حكومت قیام كرده، تكلیف چیست؟ جواب اول صبح جمعه به این عبارت رسید، بهلول كیست؟ مسجد چیست؟ آتش بار. امروز، باید پهلوی از جهنم تماشا كند كه بهلول كه بود و مسجد چه بود و استعمال كردن آتش‏بار چه نتیجه داد.”۲۶

 

به دنبال دریافت دستور رضاخان، زمان اذان صبح روز جمعه، شیپور آماده‏باش نظامیان به صدا درآمد و حمله به مسجد نزدیك به نظر می‎رسید. نظامیان به تدریج بر مواضع حساس اطراف حرم مسلط شدند. در این مرحله، نظامیان در صدد كشتار مردم نبودند؛ بلكه سعی می‏كردند كه جلوی ورود مردم خارج از حرم را به داخل حرم و مسجد گوهرشاد بگیرند. نظامیان به افراد متحصن در داخل مسجد گوهرشاد اعلام كردند كه متفرق شوید و عرایض خود را تسلیم استاندار بكنید تا رسیدگی شود. شیخ بهلول در جواب گفت: “ما جمع نشده‏ایم برای این كه به حرف استاندار متفرق شویم. زود از اینجا برو كه نمی‏خواهیم به تو صدمه برسد و اگر نرفتی به سرنوشت رئیس اطلاعات شهربانی گرفتار خواهی شد.” آن مرد رفت، بین سربازها و كسانی كه می‏خواستند از اطراف به صحن و حرم و مسجد بیایند، جنگ جاری شد، سربازها با سرنیزه و قنداق تفنگ و مردم با هر چیزی كه در دست داشتند به جنگ پرداختند.۲۸ وقتی مردم به مقابله با نظامیان پرداختند و آنها را با سنگ و سلاحهای سرد مورد حمله قراردادند، آنها نیز مجبور به استفاده از تفنگ شدند؛ اما وقتی كه یكی از افسران بدین دلیل كه نمی‎‏خواست به روی مردم آتش بگشاید، خودكشی كرد و افسر دیگری به دست یكی از سربازان كشته شد، فرمانده فرمان عقب‏نشینی به سربازان را صادر كرد كه به مركز خود بازگردند. در حین بازگشت سربازان، راه مردم به مسجد گوهرشاد و صحنهای حرم باز و مردم به آن مكانها هجوم آوردند و درگیریهایی نیز با نظامیان به‌وقوع پیوست و عده‏ای در مجموع درگیریها كشته و زخمی شدند و سلاحهایی نیز از سربازان به دست مردم افتاد.

 

در روز جمعه، هیاتی از نیروهای دولتی برای مذاكره و مصالحه با شیخ محمدتقی بهلول و مردم آمدند و مصالحه موقتی حاصل شد. در این فرصت، كشته‏ها دفن گردید و به حال زخمیها نیز رسیدگی شد. به گفته محمدتقی بهلول در روز جمعه ۲۲ نفر كشته و عده‏ای نیز زخمی شدند.۲۹ این مصالحه كه فرصتی برای تجهیز و آمادگی برای سركوب گسترده مردم بود تا نخستین ساعات بامداد یكشنبه ۲۲ تیر ادامه یافت.

 

 

 

قتل عام گسترده

 

بر اساس گزارشهای محمدعلی شوشتری “دوایر مسوول از ترس مركز و شاه قوای فكری را از دست داده و خود را باخته بودند و در گزارشها به قدری مبالغه می‏كردند و موضوع را بزرگ می‏دانستند كه بالطبع شاه بی‏اندازه نگران می‏شد، به طوری كه در آن دو روز اغلب، شخصا تلگراف حضوری می‏نمود و اوامر صادر می‏كرد.”۳۰ رضاخان در عصر جمعه دستور داده بود كه غائله بدون خونریزی و ترضیه خاطر معترضین و متحصنین پایان یابد؛ اما گزارشهای مكرر مقامات سیاسی، شهربانی و نظامی خراسان و تولیت آستان قدس رضوی كه از رقابت برای قدرت نیز خالی نبود، اوضاع مشهد را به طور فزاینده‏ای به تشنج كشانید.

 

بر اساس گزارش نظمیه مشهد، تعداد مردم گردآمده در مسجد گوهرشاد هر لحظه در حال افزایش بود و روز شنبه كسبه را وادار به تعطیلی مغازه‏هایشان كردند.۳۱ در این دو روز، شایعات موحشی هم كه بیشتر واقعیت نداشت، در شهر پخش می‏شد و تحریك مردم شدت می‏یافت. روز شنبه، عده‏ای نیز از روستاهای اطراف به مردم متحصن پیوستند و مسجد گوهرشاد و صحنها مملو از جمعیت شد و سخنرانان در موضوعات مختلف به ویژه در مورد آیت‏الله قمی، تغییر لباس و رفع حجاب برای مردم صحبت می‏كردند. از سوی دیگر نیز قشون شرق به فرماندهی سرلشكر ایرج مطبوعی، شهربانی و آگاهی نیروهای خود را برای سركوب مردم هماهنگ می‏كردند. شوشتری به نقل از اسدی و پاكروان می‏گوید: “اعلیحضرت فرموده بود: اگر بیش از این مسامحه كنید و تعلل ورزید، نه كلاه بر سر شما و نه تاج بر سر من باقی خواهند گذارد، امر می‏كنم و فرمان می‏دهم امشب [نیمه شب شنبه] باید غائله بدون خونریزی خاتمه یابد. هر قدر قشون لازم است، باید آنها را محاصره كرده، محركین را دستگیر، مردم متفرقه را آزاد سازید.”۳۲

 

در این مرحله، رهبری منسجم و واحدی بین مسجدیها برای مذاكره و مصالحه وجود نداشت و مسوولین امر نیز با توجه به دستور رضاخان بیشتر از این نمی‏توانستند وقت‏گذرانی كنند. دیگر، كنترل احساسات مردم از عهده بهلول، نواب احتشام و غیره نیز خارج شده بود؛ بنابراین، از بعدازظهر روز شنبه خیابانهای منتهی به حرم تحت كنترل و به اشغال نیروهای نظامی لشكر شرق درآمد و حالت جنگی به خود گرفت. علاوه بر این، نیروهای نظامی از صبح شنبه در مواضع و مكانهای حساس شهر موضع گرفته و مستقر شده بودند. در نقاط حساس مسجد گوهرشاد نیز مسلسلهای سنگین كار گذاشتند و پشت بامهای مشرف به حیاط مسجد نیز مملو از نیروهای مسلح بود. در این میان، اسدی، با توسل به این حیله كه رضاخان درخواست متحصنین را پذیرفته، روحانیون ارشد و مراجع خراسان را از مسجد گوهرشاد بیرون كشید؛ اما حقیقت این بود كه از كشته‏شدن مراجع و پیامدهای خطرناك آن كه ممكن بود در كل كشور آشوب به پا كند، وحشت داشتند. شاید هم دستور از مركز بوده است.

 

استقرار نیروهای نظامی در روبه‌رو و اطراف مسجد گوهرشاد در طول روز بیستم تیرماه تكمیل شد و در خیابانهای منتهی به حرم و روبه‌روی مسجد توپهای سنگین نیز مستقر كردند. این وقایع برای مردم مشهد خبر از حادثه‌ای شوم را می‏داد و خاطره واقعه تلخ و دردناك هجوم روسها و بمباران و گلوله‏باران آستان قدس رضوی به سركردگی ژنرال راكو روسی را در سال ۱۳۳۰ق تداعی می‏كرد.

 

بر اساس دستور موكد تشكیلات كل نظمیه مملكتی به نظمیه مشهد در تاریخ شنبه ۲۱ تیر ۱۳۱۴ مقرر شده است: “اگرچه اوامر جهان مطاع اقدس شاهنشاهی (ارواحنا فداه) به فرمانده برای دستگیری كلیه اشخاص مفسده‏جو ولو از هر طبقه باشند، شرف صدور یافته و ابلاغ گردیده است؛ ولی البته، عامل اصلی برای عملیات شما و مامورین شما باید باشند و امشب در موقعی كه تردد موقوف و جمعیت متحصنین هم تقلیل یافته است، غفلتا عده كافی هرچه بیشتر و بهتر با فرم و لباس سویل از قوای پیاده، آژان، صاحب منصب، وكیل، مامورین سویل افسر و سرباز غفلتا به مسجد وارد و كلیه محركین اعم از علما و تجار و كسبه و غیره را آنا دستگیر و بدون درنگ، از مسجد یا صحن خارج و به سرعت به سمت طرق و هرچه دورتر بهتر، تحت‏الحفظ اعزام و همچنین هر كس را كه در خارج آستانه و مسجد تا به حال تشخیص داده‏اید، در این امر مداخله دارد، آنها راهم دستگیر و همین عمل را درباره آنها اجرا دارید. باید عملیات شما تا قبل از اجرا، فوق‏العاده در پرده و مستور بوده كه متحصنین آگاهی حاصل نكنند.”۳۳

 

این دستور در حالی صادر شد كه تصور می‏كردند،‌ بیشتر متحصنین مثل روز قبل، شب هنگام مسجد را ترك خواهند كرد؛ اما چنین نشد و لحظه به لحظه بر تعداد جمعیت افزوده شد و بین ۱۵ تا ۲۰ هزار نفر در مسجد گوهرشاد و اطراف آن گرد آمدند. در ادامه دستور ذكرشده، آمده است كه از سلاح گرم در درون صحن و آستانه استفاده نكنند و در مواقع نیاز از سرنیزه و امثال آن استفاده شود.۳۴

 

پس از فرارسیدن نیمه‏های شب و عدم پراكنده شدن مردم، تمام درها و راه‏های ورود و خروج به مسجد گوهرشاد و حرم بسته شد. در این حال، مردم با كلنگ شروع به شكستن درها و اقدام به خروج از آن كردند. در این لحظه بود كه دستور شلیك و كشتار مردم صادر شد و مردم بی‏دفاع و بدون سلاح، آماج گلوله نظامیان قرار گرفتند. كشتار در درون و بیرون مسجد با شدت هرچه تمام‌تر آغاز شد و صدای غرش توپها و مسلسلها، آسمان مشهد و حرم رضوی را به لرزه درآورد.۳۵

 

در عرض چند ساعت، كشتار بی‏رحمانه و عظیمی صورت گرفت و داخل و بیرون مسجد از اجساد كشته‏شدگان و زخمیها پر شد و آسیبهایی نیز به مسجد وارد گردید و حرمت حرم رضوی نیز شكسته شد. قبل از دمیدن سپیده روز یكشنبه ۲۲ تیر ۱۳۱۴ مقاومت متحصنین و معترضین شكسته شد و قیام مسجد گوهرشاد سركوب گردید. بسیاری از كشته‏شدگان و حتی برخی مجروحین را در گودالی كه به همین منظور كنده بودند، انداختند.۳۶

 




همچنین بخوانید
ویژه های سایت
آخرین مطالب
هدیه ای ماندگار و اصیل


جهت افزایش کیفیت مطالب لطفا دیدگاه خود را در خصوص این مطلب بیان کنید.

( الزامي ) (الزامي)